من گنجشک نیستم

 

مصطفی مستور

 

انتشارات مرکز

راوی داستان مردی است که همسرش هنگام زایمان به دلیل خون ریزی فوت کرده و فرزندش نیز مرده به دنیا آمده است . اکنون او تعادل روحی خود را از دست داده و در مجتمعی درمانی در طبقه نهم بستری می باشد . او به دنبال رمز و راز مرگ و نیستی است و قابل توجه است که بقیه شخصیت های داستان های آقای مستور هم در این تیمارستان وجود دارند مثل امیر ماهان یا کلا شخصیت های جست و جوی مین . در واقع الان متوجه شدم نمایش نامه قبلی تو پادگان نبوده تو تیمارستان بوده :دی

خیلی تکراری بود همون جملات و کلمات و قلم همیشگی مستور . حوصله ام را سر برد ، تیریپ روشن فکری و فلسفی و از این چیزا . مستور هم از اوناست که یکی دو تا کتاب بیشتر نمی شه ازش خوند اونم با فاصله ی زمانی . خلاصه به نظرم کپی بقیه نوشته هاش بود و هیچ تنوعی نداشت . خوشم نیومد . بگم که ایشون اهوازی هستند :دی

 

قسمت های زیبایی از کتاب

خیلی زود عاشق هم شدیم . مثل بیشتر عشق ها ، تقریبا بی دلیل .

 

هیچ مرگی دنیا را به آخرین نقطه اش نخواهد رساند . اما را اما شاید برساند .

 

گاهی فکر می کنم آدم های زیادی هستند که من میتوانم با آن ها عمیقا احساس نزدیکی کنم اما افسوس که نمی شناسمشان .

 

عاشق هر کس که شدی دیگه نمی تونی فراموشش کنی . واسه همینه که به نظر من عشق یعنی هیولا .