محرمانه هاي رمئو و ژوليت /یعقوبی

محرمانه هاي رمئو و ژوليت
حسين يعقوبي
انتشارات مرواريد
يك روز ... در اواخر داستان : سارا با دانيال دوست است و او را عاشقي واقعي مي پندارد و در خيال ازدواج با اوست .
كارمند ، تفنگ و سطل زباله : كارمندي كه يك روز صبح داراي تفنگ مي شود .
ع. ش. ق عمق شيب دار قلب : مردي كه تصميم مي گيرد دوست صميمي خودش را با گرفتن پول از همسر وي بكشد .
محرمانه هاي رمئو و ژوليت : نامه هاي رمئو و ژوليت به هم
چار و ناچارهاي بن بست خواجه گدا : خانواده ساكن بن بست خواجه گدا و ازدواج فلامك و خان داداش نويسنده
يك افسانه مينيماليستي ميخ تا بيخ : مردي كه ظورف آشپزخانه او را مجبور به ازدواج مي كنند .
تو مي ميري ... به همين سادگي به همين خوشمزگي : مرگ براي اميرحسين نامه مي نويسد كه قرار است 5شنبه به سراغش برود .
خاطرات عشق در خواب خفته : شرمينه كه قرار است همسر پسر عمويش فرهاد چونه بشود .
قصه هايي كه حكايتش جنون است : به صورت شعر
صور : مردي كه زن و فرزندش را رها كرده تا زني پولدار ازدواج كند .
كتاب مجموعه اي از داستان هاي طنز آقاي يعقوبي هست كه البته دو داستان آخر از كارهاي اوليه ايشون هستند و حال و هواشون با بقيه كارها فرق داره . كتاب اونقدرها به دل من ننشست كلا كار طنز بايد شديد قوي باشه تا من خوشم بياد اما بد هم نبود . يعني داستان ها نسبتا خوب بودند اما هيچ كدوم عالي نبود .
طرح جلد كتاب فوق العاده زيباست .
قسمت هاي زيبايي از كتاب
فكر كرد كه شايد بهتر باشد زودتر به پيش نهاد ازدواج دانيال جواب مثبت بدهد البته بايد قبل از اين ، دانيال را وادار مي كرد كه به او پيش نهاد ازدواج بدهد .
عشق مثل آتيشه آدماي عاقل خودشونو كنارش گرم مي كننو آدماي احمق خودشونو مي سوزونن ...
دنياي عجيبيه چون هميشه تو اون نه ف جواب قطعي نيست .
ياد گرفتن خداحافظي خيلي سخته بهتره آدم اصلا سلام كردن رو فراموش كنه
كارمند كسيه كه مي تونه وقت رو به حرفه اي ترين و تميزترين شيوه بكشه . اگه در نظر بگيري كه وقت واحد زندگيه مي توني نتيجه بگيري كه يك كارمند ، حرفه اي ترين قاتل آماتور دنياس .
متاسفانه معجزه عشق فقط يك بار در طول زندگي آدم اتفاق مي افتد كه معمولا آن هم جز مصيبت و گرفتاري براي آدم چيزي ندارد .
حماقت اصولا بذري كاشتني نيست ، لوبياي سحرآميزي است كه با كود عشق سر از ابرها در مي آورد .
مي دانيد ازدواج مثل چيست ؟درست مثل دست بردن در يك كيسه پر از مار سمي به اميد به چنگ آوردن يك سكه براي يك تلفن دو دقيقه اي است .
عشق هيچ چراغ قرمزي را به رسميت نمي شناسد و تمام عيب و ايرادش هم در همين است .
گاهي اوقات جبران گذشته اصلا و ابدا امكان نداره و همين بيشتر از همه آدمو مي سوزونه .
توي اين وبلاگ مي خوام خلاصه كتاب هايي را كه مي خونم بنويسم و همچنين قسمت هاي زيبايي از اون ها را ، تا هم براي خودم بمونه هم اگه كسي دلش خواست استفاده كنه