مرد پير و دريا /همینگوی
مرد پير و دريا
ارنست همينگوي
سعيدي
انتشارات شهريار
پيرمرد ماهيگيري كه 84 روز است هيچ صيدي نداشته راهي دريا مي شود تا اين بار دست خالي باز نگردد و اتفاقا بزرگترين ماهي كه تا آن روز ديده شده در دريا سر راه او قرار مي گيرد .. .
داستانش را قبلا هم شنيده بودم و البته با نام پيرمرد و دريا و واقعا عاشق اين داستان و عظمتش هستم ولي راستش ترجمه اي كه خوندم زياد جالب نبود به دلم ننشست . واسه همين پيش نهاد مي كنم كه ترجمه هاي ديگه رو امتحان كنيد . مشكل خاصي نداشت البته ها ولي خوب زياد به دلم نبود .
جالبه بدونيد اين كتاب را همينگوي زماني كه در كوبا بوده نوشته و اولين بار نه به صورت كتاب بلكه به صورت داستاني در مجله چاپ مي شه . خيلي ها معتقدند كه شخصيت پيرمرد داستان از ماهيگيري كوبايي به نام گرگوريو فوئنتس الهام گرفته شده است . از توي داستان نمادهاي جالبي استخراج مي كنند ولي خود همينگوي اعتقاد داشته هيچ داستان خوبي نيست كه نويسنده با تصميم قبلي نمادي را وارد آن كرده باشد .
همينگوي واسه اين كتاب جايزه پوليتزر را برده و همون طور كه مي دونيد جزء برندگان جايزه نوبل نيز هست . شايد واستون جالب باشه بدونيد اون بكسر بسيار بسيار ماهري هم بوده و در ضمن به شكار هم علاقه زيادي داشته .
قسمت هاي زيبايي از كتاب
براي چه پيرمردها اين قدر زود بيدار مي شوند ؟ آيا به جهت آن است كه روزي طولاني تر از ديگران داشته باشند .
گار دريا شرارت مي كرد به اين دليل بود كه نمي توانست غير از آنچه هست باشد و قادر به كمك كردن به آن ها نبود .
اگر انسان آرزوي خوبي را كه در دل دارد بر زبان بياورد تحقق نخواهد يافت .
وقتي آدم شكست مي خورد مشاهده مي كند كه آن ، خيلي هم ناراحت كننده نيست .
نمي دانستم كه پذيرفتن شكست اين قدر آسان است .
توي اين وبلاگ مي خوام خلاصه كتاب هايي را كه مي خونم بنويسم و همچنين قسمت هاي زيبايي از اون ها را ، تا هم براي خودم بمونه هم اگه كسي دلش خواست استفاده كنه