کنسرت تارهای ممنوعه/مرتضائیان آبکنار
کنسرت تارهای ممنوعه
حسین مرتضائیان آبکنار
انتشارات آگاه
کتاب مجموعه 8 داستان کوتاه از آقای آبکنار است .قبلا کتاب فوق العاده عقرب روی پله های راه آهن در اندیمشک را از ایشون خونده بودم ( که حتما به همه شما هم توصیه می کنم بخونیدش ) و تجربه شیرین قبلی باعث انتخاب فعلی بود . این کتاب به قشنگی رمانشون نبود اما کتاب قشنگی بود . وقتی می خوندمش این حس رو داشتم که چه قدر از نظر تکنیکی قوی هست ، چه قدر قشنگ روایت یا راوی یا جریان داستان ها تغییر جهت می ده ، چه قدر همه انتخاب ها به جاست و اضافات کلافه کننده نداره . کلا به نظر من از نظر چهارچوب و نکات فنی حرف نداشت اما حسش قوی نبود یعنی یک جوری تاثیر خاصی توی ذهن و وجود آدم نمی ذاشت خشک بود گرما نداشت . حفاظ سرد و مینای من را خیلی دوست داشتم و به نظرم قوی ترین کارهای کتاب بودند.
آن شب ماه نبود : شروع داستان هست "ناگهان حس کردم اویم " و در حقیقت این جمله نشان دهنده کل داستان هست . پسری که گاه در قالب پدرش قرار می گیرد .
حفاظ سرد : در مورد مردی که از کارکنان زندان است . این خیلی قشنگ بود و از قوی ترین کارهای مجموعه
مینای من : مردی که هم نام همسر و هم نام دخترش میناست و نقاشی که به خانه آنها رفت و آمد دارد و باعث شک مرد به زن شده . احساسی ترین داستان مجموعه است . آخرش هم ، نامه امیر به مینا و این ابهام صاحب نامه فوق العاده است .
کنسرت تارهای ممنوعه : شهری که در آن تارها را می سوزانند . موضوعش خوب بود و خط سیرش عالی . خیلی دلم می خواست لحظه سوختن تارها با احساس تر توصیف می شد .
داستان رحمان : رفتار سربازهای عراقی با اسیر ایرانی
منظر : توصیف یک اتاق
کالبد شکافی یک شخصیت داستانی : شخصیت داستانی ای به قتل رسیده و به دنبال قاتلش هستیم
مسئله : پدری که رابطه گرمی با خانواده اش ندارد .
قسمت های زیبایی از کتاب
آدم توی قبرستون همه ش به این فکر می کنه که خوب ، آخرش چی ؟
مرد اولی که وارد زندگی آدم می شه حتی اگه بدی هایی هم داشته باشه آدم می خواد به خاطرش هر کاری بکنه . بس که عشق هست . بس که ... بعد هم که دیگه بهش عادت می کنی ... هر مرد دیگه ای هم که وارد زندگی آدم بشه ، اولی نمی شه ! یعنی می شه بهتر باشه ، اما دیگه آدم اون توان بار اول را نداره . دوست داشتن یکی ، دیدنش ، منتظر موندنش ... وقتی متنظرش هستی ، قلبت می خواد از جاش در بیاد . ولی حیف . خیلی قدرت می خواد که آدم بتونه مرد دوم زندگیش رو بیشتر دوست داشته باشه از اولی . یعنی نفر دوم ، باید خیلی بزرگ بوده باشه .
مینای من ،
آن قدر که دوستت دارم این ها را می نویسم . شاید بارها برایت گفته باشم شان ، اما می خواهم باز تکرارشان کنم .
می دانی خیلی کارها می توانم بکنم ، اما ... دلگیر نباش اگر من سکوت کرده ام . به خاطر تو دست هایم بسته ست مینا . اگر خودت تصمیم بگیری ، سنگینی هیچ چیز حتی خاطرات گذشته عذابت نمی دهد ...
توي اين وبلاگ مي خوام خلاصه كتاب هايي را كه مي خونم بنويسم و همچنين قسمت هاي زيبايي از اون ها را ، تا هم براي خودم بمونه هم اگه كسي دلش خواست استفاده كنه