دخترم بیلاود

 

تونی موریسون

گلرخ سعیدنیا

 

انتشارات مرغ آمین

داستان به مسائل و گرفتاري سياه پوست ها در دوران برده داري و دوره بعد از آن مي پردازد . سث كه باردار است با همسرش هال و دو پسر و دختر كوچكش به عنوان برده در يك مزرعه كار مي كنند . صاحبان مزرعه افراد خوب و محترمي هستند و به نسبت ساير برده داران ، با آنها رفتاري انساني دارند . پس از مرگ صاحب مزرعه ، مرد جديدي به آنجا مي آيد كه سياه ها را هم رديف حيوان مي داند  و آنها تصميم به فرار مي گيرند و نزد مادر هال مي روند . چندي بعد سفيدپوست ها براي بازگرداندن سث و فرزندانش از راه مي رسند و سث كه مي داند به عنوان يك زن سياه پوست ، مردان سفيد با او چه كرده اند دخترش را با اره مي كشد تا مجبور نباشد در آينده يك برده باشد .... اكنون سال ها از آن زمان گذشته و روح دخترك ، بيلاود ، در خانه و در اطراف مادر حضور دارد و به آزار او مي پردازد .
خيلي قشنگ بود هم زجرشون و حس مادري را كنار هم خوب نشون داده بود و هم اون حالت جادويي وجود روح و بازگشت مردگان به جهان زندگانش خيلي باحال تصوير شده بود . روند داستان و يادآوري خاطرات هم خيلي خوب بود . خوشم اومد . كلا ملموس ترين و زيباترين اثري بود كه از خانم موريسون خوندم . پدر بزرگ خود خانم موريسون برده بود و پدرش هم كشاورز فقيري بوده اما ايشون در رشته ادبيات انگليسي تحصيل مي كنه و در زمينه نويسندگي به شهرت مي رسه .  

 

قسمت های زیبایی از کتاب

مردها همه سر و ته یک کرباسند . آن ها زن ها را ترغیب می کنند که بخشی از خود را به آنها بدهند و درست هنگامی که تازه احساس سبک باری و لذت می کنند شروع به وارسی زخم ها و عیب هایشان می کنند .

 

چیزایی فراموش می شن اما یه چیزایی را هیچ وقت نمی شه فراموش کرد .

 

بهترین کار این بود که هر چیز را فقط کمی دوست داشته باشد . فقط کمی تا وقتی که پشتش را شکستند و در یک گونی کردند ، جای کمی عشق برای دیگری هم باشد .