ظرافت جوجه تیغی

 

موریل باربری

مرتضی کلانتریان

 

انتشارات آگاه

داستان در آپارتمان شماره هفت خیابان گرونل جریان دارد . آپارتمانی در منطقه مرفه شهر با ساکنینی همه پولدار . خانم رنه میشل سرایه دار پیر ، چاق و زشت این ساختمان است که روحی بزرگ دارد . او عاشق ادبیات ، سینما و موسیقی است اما سعی دارد بقیه این موضوع را نفهمند ، او خود را قالب یک سرایه دار معمولی به همه عرضه می کند چون فکر می کند توقع جامعه در واقع همین است .
پالوما نیز دختر فوق العاده باهوش 12 ساله یکی از ساکنین ساختمان است . پالوما دختری مهربان و ساکت است که با عقل گرایی خود به این نتیجه رسیده خانواده اش زندگی مسخره ای دارند و او که نمی خواهد به این سرنوشت دچار شود تصمیم دارد در روز تولدش خانه را بسوزاند و خودکشی کند . 
کاکورور اوزو نیز یک ژاپنی فرهیخته و کتاب خوان است که ساکن جدید ساختمان است و یک حلقه دوستی بین خود ، رنه و پالوما ایجاد می کند . از طریق شخصیت های فرهیخته داستان با ما موضوعات فلسفی و زیبایی آشنا می شویم و تفکرات آنها را ذره ذره مزمه مزه می کنیم . موضوع اصلی کتاب ارزش زندگی و تفکرات و درس های فلسفی است .
فوق العاده زیبا بود . با همه وجودم لذت بردم و دلم گرفت . آخر کتاب خیلی غمگین بود . این که هر لحظه ممکنه بمیریم و این که مهم ترین چیز اینه که در آخرین روزهای زندگیمون در حال چه کاری بودیم : عشق ورزیدن ، ساختن ، ویران کردن .... . فوق العاده از دوست خیلی خیلی خوبم به خاطر این هدیه ارزشمندش ممنونم و فکر نکنم از خوندنش پشیمون بشید . از اون کتاب هایی هست که با خیال راحت می تونید کنار تختتون بذارید و هر وقت دلتون گرفت چند صفحه اش رو بخونید .
کتاب جوایز زیادی از جمله جایزه اتحادیه ناشران فرانسه در سال 2007 و جایزه ادبی بکوس‌بی‌اس‌ان را از آن خود کرد. خانم باربری هم فرانسوی هستند اما در ژاپن زندگی می کنند . ایشون رشته تحصیلیشون فلسفه بوده و اکنون هم به تدریس فلسفه می پردازند . عنوان کتاب هم در حقیقت اشاره به خانم رنه داره زنی که در پشت ظاهر جوجه تیغی مانند و خشن خود دارای روحی لطیف و زیباست . درست همانند بدن ظریف جوجه تیغی که در زیر تیغ های او پنهان است . سعی کنید جوجه تیغی های زندگی خود را کشف کنید .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

روشن بینی موفقیت را ناگوار می کند حال آن که در پیش پا افتادگی و حقارت همیشه این امید وجود دارد که وضعیت تغییر کند .

 

مهم مردن و در چه سنی مردن نیست ، مهم این است که آدم به هنگام مردن در حال انجام دادن چه کاری است .

 

دختری فقیر ، زشت و علاوه بر این ، باهوش ، در جوامع ما ، محکوم است که با یک زندگی تاریک و غم انگیز رو به رو شود ، پس خیلی بهتر است خیلی زود خودش را با این سرنوشت عادت دهد . زیبایی گوهری است که هر چیز را قابل بخشش می کند ، حتا ابتذال را .

 

تمام این چیزهایی که می گذرند  ، با این که با فاصله ای کمتر از یک هزارم ثانیه تا رسیدن به آن ها قرار داریم ، برای همیشه از دست مان رفته اند ... تمام این حرف هایی می بایستی گفته باشیم ، تمام این حرکت هایی می بایستی انجام داده باشیم ...همه ، برای همیشه در کام نیستی فرو رفته اند ...شکست به علت کمترین فاصله ی زمانی ممکن .

 

این توانایی ما در پذیرفتن آن چه می خواهیم به خودمان بقبولانیم و سر خودمان کلاه بگذاریم تا پایه ی اعتقادات ما دچار تزلزل نشود ، پدیده ای مسحور کننده است .

 

ما هرگز آن سو تر از یقین های خودمان را نمی بینیم و خطرناک تر از آن ، از ملاقات کردن با دیگران صرف نظر کرده ایم ، ما جز ملاقات کردن با خودمان کار دیگری نمی کنیم ، بی آن که خودمان در این آیینه های همیشگی بشناسیم . اگر ما متوجه می شدیم ، اگر از این امر آگاهی می یافتیم که هرگز جز خودمان کس دیگری را در دیگری نمی بینیم ، که ما در بیابان تنها مانده ایم ، راهی جز دیوانه شدن برای مان باقی نمی ماند .

 

چه کسی خیال می کند بی سهیم شدن در سرنوشت زنبورهای عسل می تواند عسل درست کند ؟

 

زندگی ، شاید سعادت دوست تو بودن را داشتن . می دانی در کنار تو بود که من زیباترین اندیشه هایم را داشته ام ؟

 

من دیگر آن هایی را که دوست دارم نخواهم دید و مردن این است .

 

برای اولین بار در زندگی ام مفهوم هرگز را احساس کردم . آری بسیار وحشتناک است . این واژه را آدم صد بار در روز به زبان می آورد و نمی فهمد که چه می گوید تا وقتی که با " دیگر هرگز " واقعی رو به رو شود .

 

هیچم و به رغم این هیچ بودن ، سزاوار زندگی کردنم  .

 

هرگز تو را ندیدن ، در قلبم ، شکنجه ای پایان ناپذیر است .