باورهای خیس یک مرده/محمدعلی

باورهای خیس یک مرده
محمد محمدعلی
انتشارات ققنوس
آقای صبوری کارمند یکی از ادارات دولتی در تهران است که به لطف شرکت تعاونی و زمین های اهدایی شرکت ، تصمیم گرفته اند شهرکی در اطراف تهران بنا کرده و از مستاجر بودن خلاص گردند . آقای صبوری پیش تاز حل مشکلات شرکت است اما مشکل ناگهانی آنها نبودن آب است که اداره آب نیز موفق به زدن چاه عمیق و کشف آب نمی شود . در همین زمان یک مقنی باشی قدیمی به آنها معرفی می شود که در کارش خبره است . مقنی باشی از سالیان دور به این زمان آمده است و صبوری نیز بین زمان خود و زمان اجدادش که جزو شازده ها بوده اند در رفت و آمد است . داستان زمان قدیم و جدید به هم می پیوندند و باورهای خیس یک مرده شکل می گیرد .
خوب بود . حال و هوای کتاب به صورتی هست که شاید با سلیقه همه جور نباشه . زیاد به شخصیت ها کاری نداره بیشتر روی خود قصه کار کرده . رفت و آمدش هم بین دو زمان قشنگه هر چند نمونه های زیباتر را در داستان های دیگر دیده ایم . موضوع انتخابیش هم باحاله و روندی که مقنی باشی طی می کنه بسیار زیبا ترسیم شده افرادی که با مظلوم نمایی رهبر یک جامعه می شوند و بعد عنان همه کارها را به دست می گیرند . آقای صبوری همسری به نام مانا و پسری به نام آرش داره . مانا زمانی متوجه می شه که شوهرش با زن دیگه ای هست و بعد بی سر و صدا از زندگی شوهرش می ره بیرون و می گه شاید بعد باز عاشقت شدم اما الان فقط به خاطر آرش باهات دوستم همین . اینش زیاد جالب نبود حداقل باید می کشت شوهرش را که حتی اگه خیلی هم منطقی بود :دی
قسمت های زیبایی از کتاب
یک باره زندگی آدم از این رو به آن رو می شود و پاسخ همه ی آری ها ، نه می شود ....
وقتی بحث برانگیختن احساسات و تحمیق مردم وسط است قصه سر دراز دارد .
برای مقابله با هر پدیده ای ، اول باید پدیده را شناسایی کنیم .
مرده باد عشقی که رنگ معشوق نگیرد .
توي اين وبلاگ مي خوام خلاصه كتاب هايي را كه مي خونم بنويسم و همچنين قسمت هاي زيبايي از اون ها را ، تا هم براي خودم بمونه هم اگه كسي دلش خواست استفاده كنه