آتش بدون دود : هر سرانجام ، سرآغازی ست
آتش بدون دود : هر سرانجام ، سرآغازی ست
نادر ابراهیمی
انتشارات روزبهان
و این هم جلد پایانی آتش بدون دود با نام "هر سرانجام ، سرآغازی ست " . در این جلد آلنی و مارال وارد مبارزات بسیار مستقیم با رژیم شاه می شوند و شاهد درگیری های مسلحانه آنها با ساواک و رژیم می باشیم . فرزندانشان آرتا و آیناز در این راه شهید می شوند و سرپرستی دختر کوچکشان گزل را نیز برادر بزرگش تایماز قبول می کند . نمی دونم چی باید راجع بهش گفت تموم شد و به قول خود آقای ابراهیمی تمام شدنی .... داستان که از زندگی آرام و عاشقانه در صحرا آغاز می شود و در پایان به داستان مردی دانشمند و عاشق ایران و مردم ختم می شود . داستان زندگی افرادی که نسبت به مهر و کینه و همسایه بی تفاوت نیستند ... داستان خاندان آق اویلر ....داستان مردمی که جنگیدن تا رژیم شاه را برکنار کنند و رژیمی را بر سر کار بیاورند که در مرحله اول به مردم ایران فکر کند نه مردم سایر کشورها که از دین سلاحی بر ضد مردم نسازد .... کتاب زیبایی بود و ممنون از همه دوستان خوبی که منو تشویق به خوندنش کردن ... چه قدر مرگ آرتا دلخراش بود چه قدر بغض آور ....... بدی داستان های طولانی اینه که آدم با شخصیاتاش زندگی می کنه و بعد با تموم شدن داستان انگار یک خلا وارد روزمرگی آدم می شه......
آقای ابراهیمی همان طور که توی داستانهاش تصویر انسان های آرمانیش را بسیار فعال ترسیم می کنه خودش هم بسیار فعال بوده و شاید خیلی ها ندونند که ایشون پایه گذار اولین موسسه غیردولتی ایران شناسی بودند و هزینه و زمان زیادی را هم صرف این سازمان می کنند و فیلم و عکس و اسلایدهای زیادی تدارک می بینند که چندان بهش توجه نمی شه .
قسمت های زیبایی از کتاب
شما نمی توانید چیزی را تغییر بدهید چرا که در عصر ما تغییر دادن به اراده افراد بستگی ندارد .
یا به میدان نیا یا تمام بیا ! جنگ کاهلانه همیشه به سود دشمن است . کج دار و مریز حرف مفت مفت است . بادیه یی که کجش داشته یی و نمی ریزد ، در واقع چیزی در آن نیست که بریزد . بادیه که لبالب شد ، یک ذره هم نمی توان کجش کرد . هیچ موجودی در جهان نفرت انگیزتر از عاشق نیم بند نیست .
شرط رسیدن به قله ، راه افتادن از پای قله است . من جهان وطن هایی را که گمان می کنند همیشه بیگانگان به کمک احتیاج دارند نه خودی ها ، نمی فهمم و بیش از این ، آنها را متقلب های بزرگی هم می شناسم که فوق العاده بزدل اند و بر جامه بزدلی هاشان ، نام جهان وطن می گذارند . اینها همه شبه روشنفکران خود ما هستند که دلشان برای لومومبا شور می زند .
زمانی می رسد که انسان دیگر قادر نیست بگوید : جبران می کنم . چه قدر خوب است که انسان قبل از رسیدن به این زمان تاسف انگیز ، چیزی برای جبران کردن ، باقی نگذاشته باشد .
گمان می کنم این هیچ خوب نباشد که انسان آن قدر دوام بیاورد که بی رویا بماند . مرگ به هنگام یعنی مرگی پر از حسرت و رویا و آرزو . بی رویا مردن یعنی تنهای تنها مردن .
نمی شود اولین قدم را در راه ظلم برداشت و به ظالم مطلق تبدیل نشد و نمی شود ظالم بود و محبوب مردم و ملت بود .
دلم آرزو داشت که خانه داشته باشم ، که همسر داشته باشم ، که بچه های زیاد با اسم های اصیل ترکمنی داشته باشم – از همین اسم ها که شما روی ما گذاشتید . دلم مرگ را نمی خواهد مادر ! دوست ندارم کشته بشوم . دوست ندارم این سگ ها پاره پاره ام کنند . زندگی را دوست دارم مادر ! زندگی را خیلی دوست دارم !
دلم آروزی عاشق شدن دارد – حتی هنوز هم .
من خیلی کوچکم ، کوچک برای آنکه اعدامم کنند ، کوچک برای آنکه تیر خلاص در مغزم خالی کنند .
من اصلا برای این مراسم کوچکم مادر !
عصر مذهب گذشته است . می شود باز هم مذهبی بود اما نمی شود مذهبی بود و متعلق به این زمان بود .
دست در مقابل دست ، چشم در برابر چشم ، تن در برابر تن ، اما نه دل در برابر دل . چرا که دشمنان ما هرگز قلبی نداشته اند تا ما بتوانیم در مقابل قلب های شکسته خود ، قلب هایشان را بشکنیم .
خداوندا ! دردم از تحملم بیشتر است ، رنجم از صبوری ام . روحم گنجایش این همه مصیبت را ندارد . خداوندا ! به دادم برس ! به دادم برس !
فریاد کشیدم ، با تمامی امکاناتم ، با تمام تارهای صوتی ام ، با تمامی خشم و نفرت و وحشتم .
شاید به فریادم برسی
شاید به کمکم بیایی ....
فریادم اما اگر تو را به وحشت انداخت و تو گریختی و از من دورتر از آنچه که بودی ، شدی
این دیگر گناه من نبود
گناه قدرت تشخیص تو بود ....
این واقعیت را بپذیر که هر قصه سرانجام در نقطه ای به پایان می رسد و این واقعیت را هم که اگر قصه ای تمام نشود ، قصه ای تازه آغاز نمی شود . و من و تو در تمام عمر در اندیشه قصه های نو بودیم و آغازهای نو ..... مارال ! تمام شدن مساله یی نیست ، چگونه تمام شدن ، مساله ی ماست .
توي اين وبلاگ مي خوام خلاصه كتاب هايي را كه مي خونم بنويسم و همچنين قسمت هاي زيبايي از اون ها را ، تا هم براي خودم بمونه هم اگه كسي دلش خواست استفاده كنه