انسان ، جنايت و احتمال

 

نادر ابراهيمي

 

انتشارات روزبهان

در خراسان زلزله بسيار بدي رخ مي دهد و بسياري از روستاها با خاك ويران مي شوند . در روستايي به نام لاجورد متوجه مي شوند كه مردي به نام باباخان از اين فرصت استفاده كرده و همسر خود فاطمه را به قتل رسانده است . باباخان چند بار قبل از اين ماجرا تصميم به طلاق همسر خود داشته است . در اين جا طي اتفاقاتي مي بينيم كه او در يك دادگاه يكسان با همان دلايل يك بار متهم شده و يك بار بي گناه شناخته مي شود .

موضوعش شديد جالب بود . اما نحوه بيانش را دوست نداشتم . به خصوص وقتي اول شخصمون وكيل باباخان بود اصلا به جاي دفاع از باباخان قصه مي گفت تازه با قصه ها واسش اعدام را مي كرد 12 سال زندان . مزخرف بود . ادم حرصش در مي يومد . اصلا ديدش نسبت به باباخان اينكه مي گفت چون نذاشتيش زنشو طلاق بده كشته اونو پس عيب نداره اي بابا!!!!! يعني قتل به اين راحتي . تازه طلاق واسه مردا كه كار نداره بدبخت زنها اگه بخوان طلاق بگيرن بيچاره مي شن . يك جورايي ادم ياد اين قانون هاي مزخرف و طرفداراي مزخرفترشون مي افتاد و اعصابش خرد مي شد .

آقاي ابراهيمي سه تا دختر داشتن كه نامهاشون بوده اليكا و هليا و رايكا . براي خود من جالبه كه اسم فرزندان نويسنده ها و شاعرها را بدونم . تصورم اينه كه بايد انتخاب هاي منحصر به فردتري داشته باشن نسبت به بقيه.

  

قسمت هاي زيبايي از كتاب

مردها بيشترشان همين طورند . آزادي آنها را فاسد كرده. آزادي آنها را پر مدعا و خودخواه و بي رحم كرده.

 

انسان در مقابل بن بست به اندشه متوسل مي شود : بن بست – و تفكر براي خلاصي از بن بست . تمام اختراعات و غالب اكتشافات بشر از همين جا سرچشمه گرفته است . انسان نه مي خواهد و نه مي تواند بن بست را بپذيرد .