کسی گلدان ها را آب نمی دهد

 

آرش آذرپناه

 

انتشارات چشمه

سال نشر : 1384

داستان پسری است که در گیر و دار انقلاب و اعدام شوهرخاله عاشق دختر خاله اش می شود و اکنون بعد از سپری شدن سال ها با امدن دختری دیگر سعی  در پر کردن ان جای خالی دارد . این وسط نویسنده وارد داستان می شه می فهمیم یه جورایی اسامی و اتفاقات زندگی خودشو پس و پیش می کنه و می نویسه و نهایت حس می کنه در حال بازی یک داستان قبلا نوشته شده است .

من خیلی دوسش نداشتم نوع نوشتن قلمش فرم بندی جمله هاشو دوس دارم ولی این ایده اومدن نوبسنده وسط داستان به نظرم خیلی تکراری شده و این قصه هم چیزی بیشتر از سوژه های قبل برای گفتن نداشت .

باید بگم اقای آذرپناه جز نویسنده هایی بود که برای جایزه چهل و به عنوان امیدهای داستان نویسی کشور انتخاب شد .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

احساس می کنم یک حماقت بزرگ پشت تمام زندگی هامان مخفی شده .

 

بعضی چیزها بر اساس یک خس درونی اند غیرقابل توجیه . با معیارهای منطقی محک زدنی نیستند . هر جه قدر هم فرار کنی ازشان ، رهایت نمی کنند .