مهپاره
مهپاره
ترجمه صادق چوبک
انتشارات نیلوفر
داستان در مورد شاهزاده بسیار زیبایی است که شرط او برای قبول خواستگاران این است که معمایی طرح کنند که او جواب نگوید و داستان نقل معماهایی است که سوریاکانتا برای او طرح می کند .
دنبال داستان جذاب و یا ادبیات پرمعنا نباشید یک افسانه ساده و خیلی خیلی معمولی هندی هست که به زبان روانی نوشته شده و شاید نکته جالبش همون بیان عقاید و خداهای مختلف هندی باشه
در زبان سانکسریت ماه و خورشید هر دو نر هستند و شاعران هرگاه بخواهند در آثار خود ماه مادینه ای را به کار برند ف قرص ماه را 16 تکه کرده و پاره ای از آن را به نام زن برمی گزینند و از این رو زن زیبا را مهپاره می نامند .
قسمت هاي زيبايي از داستان
در آغاز تاوشتری _ آفریننده جهان _ چون به خلقت زن رسید ، دید آنچه مصالح سفت و سخت برای خلقت آدمی لازم است در کار آفرینش مرد به کار برده و دیگر چیزی نمانده . در کار خود واله گشت و پس از اندیشه بسیار ، چنین کرد : گردی عارض از ماه و تراش تن از پیچک و چسبندگی از پاپیتال و و لرزش اندام از گیاه و نازکی از نی و شکوفایی از گل و سبکی از برگ و پیچ و تاب از خرطوم پیل و چشم از غزال و نیش نگاه از زنبور عسل و شادی از نیزه نور خورشید و گریه از ابر و سبکسری از نسیم و بزدلی از خرگوش و غرور از طاووس و نرمی از آغوش طوطی و سختی از خاره و شیرینی از انگبین و سنگدلی از پلنگ و گرمی از آتش و سردی از برف و پرگویی از زاغ و زاری از فاخته و دورویی از لک لک و وفا از مرغابی نر گرفت و به هم سرشت و از او زن ساخت .
توي اين وبلاگ مي خوام خلاصه كتاب هايي را كه مي خونم بنويسم و همچنين قسمت هاي زيبايي از اون ها را ، تا هم براي خودم بمونه هم اگه كسي دلش خواست استفاده كنه