زندگی با پیکاسو

 

ژیلو فرانسواز

لیلی گلستان

 

انتشارات آگه

سال نشر : 1378

ژیلو فرانسواز نقاش فرانسوی هست که یک روز با پیکاسو توی کافه ای آشنا می شه و پیکاسو ازش دعوت می کنه به دیدن کارگاهش بره همین رفتن پیامد اشنایی های بعدی و بیشتر اونا می شه . ژیلو توی این کتاب اومده شرح دقیقی از دوران آشنایی و زندگیش با پیکاسو گفته . آنها طی دوران زندگی مشترکشون صاحب 2 تا بچه هم می شوند و البته اختلاف سنی زیادی داشتند و قبل از ژیلو 3 زن دیگه هم نقش پررنگی توی زندگی پیکاسو داشتند .

همین اخیرا در دنیای مجازی دو سه تا جمله جسورانه از پیکاسو خونده بودم و ترغیب شدم سراغ زندگی نامه اش برم واقعا آدم خشن عجیب غریب بی پروا و خاصی بوده البته خود ژیلو هم آدم گستاخ و نترسی بوده که باهاش دمساز شده . حافظه خوبی هم داره و خیلی دقیق همه چیزو گفته و البته پیکاسو دلش نمی خواسته این کتاب چاپ بشه . فرانسواز نهایتا به دلیل اخلاق خاص پیکاسو اونو ترک می کنه و با سالک پزشک آمریکایی کاشف واکسن فلج اطفال ازدواج می کن .

کتاب جالبی بود واقعا ابعاد جالبی از زندگی پیکاسو را روشن می کرد و ترجمه خوبی هم داره . به طور مثال اصلا نمی دونستم اهل مجسمه سازی هم بوده . واقعا زندگی با آدم های مشهور و آدم های خاص یه فداکاری ماورا تصور می خواد.

 

قسمت های زیبایی از کتاب

خدا هم هنرمندی است مثل باقی هنرمندان ، او هم زرافه را آفریده  هم فیل و گربه را . واقعا صاحب سبک نیست و به تجربه کردن ادامه می دهد.

 

او به من گفت از آن لحظه به بعد هر آن چه انجام می دهم و هر آنچه که او انجام دهد ، اهمیت فوق العاده ای خواهد داشت ، کمترین کلام و کمترین حرکت معنا خواهد داشت و هر چه که میان ما بگذرد ، مدام ما را تغییر خواهد داد.

 

نقاشی باید چیزی را برانگیزاند ، حتی در نزد کسانی که عادت به تماشا کردن تابلو ندارند.

 

سرنوشت برای هر عشق زمان محدودی را معین کرده است .

 

هیچ کس برای  زندگی کسی ضروری نیست . شما تصور می کنید که او لازم تان دارد و این که بدون شما بسیار بدبخت می شود اما مطمئن هستم اگر بروید تا دو سه ماه دیگر کس دیگری را پیدا می کند تا جای شما را پر کند .