سرودهای مخالف ارکسترهای بزرگ ندارند ( جلد 1 )

 

مسعود کیمیایی

 

انتشارات اختران

سال نشر : 1394

فرهاد و مونا خواهر برادری هستند که در کوچکی پدر مادرشان فوت شده اند فرهاد در گروه کر می خواند و مونا عاشق فوتبالیستی درجه 2 است . فرهاد متوجه شده که سرطان حنجره دارد و تا سه ماه دیگر بیشتر زنده نیست و اکنون به خانه عمویشان آقا خان آمده اند که  پسر بزرگش فضلی است که به پاچه شلوارش زیپ می دوزه تا وقتی راه می ره صدای پای مرد بیاد لاته عرق می خوره ناموس براش مهمه عاشق راحله دختر همسایه بوده که وقتی شوهرش کتکش می زنه می ره شوهرشو می کشه براش خونه می گیره مرتضی پسر بعدی دیوونه است اما از عاقلا عاقل تره سامان پسر کوچیکه اهل ساز و آواز و قرتیه و دخترشون شراره هم قرتی پرتیه و ....یک دختر دیگه هم دارن صنم که کلا خانواده را ول کرده رفته

یعنی کامل کامل حال و هوای فیلم ایرانی های قدیم من به نظرم واقعا الان دیگه جای این حرفا و بحث ها نیست دیگه واقعا این جور زندگی کردن این جور فکر کردن جای قصه گفتن نداره من که دوست نداشتم .

پ.ن :یک مورد دیگه که گفتم جا مونده و باید سر و سامونش بدم حتما نوشته های آثای کیمیایی بود که توی لیست پارسالم بود اما نشد بخونم . ایشون سه تا رمان داره و اینم جدیدترینش هست که باهاش شروع کردم یعنی فکر کنم از توضیحات هم متوجه شدید کاملا فضای فیلم های ایرانی قدیم .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

تلاش برای بیدار کردن حقیقت تقریبا کار کثیفی است .

 

دردت را نگی می گن عجب تو داری ! دردت را بگی می گن درد ندیده بودی .