دروزاه های بهشت

 

  

خولیو کوتازار

بهمن شاکری

 

انتشارات شیوا

کتاب مجموعه ای از داستان های کوتاه کوتازار هست . به نظرم بد نبود بعضی داستان ها مثل دیوارنگاره یا خانه اجدادی قشنگ بودند یا  شب رو به آسمان ( که توی مجموعه داستان های امریکای لاتین هم هست ) اما در کل اونقدرها هم جذاب نبود .  توضیح دیگه ای به نظرم نمی رسه جز اینکه چیزی که اذیتم می کرد این بود که خیلی جاها هی اصرار داشت براتون توضیح بده چی شده یا منظور چی بوده به نظرم این کار واسه رمانه نه داستان کوتاه

نمی دونم از کتاب داستان های قر و قاطی این نویسنده خیلی خوشم اومده بود اما توی دو تا کتاب بعدی نتونستم باهاش ارتباطی برقرار کنم . البته هنوز ناامید نشدم :دی

 

 یک چیز جالب دیگه کوتاسار یک جمله معروف داره ظاهرا بدین شرح : «نويسنده آن قدر، بايد بد بنويسد كه بدتر از آن در تصور نيايد.» البته تفسیرش را نمی دونم

 

 یک جمله قشنگ هم از فوئنتس در مورد کورتاسار :

کورتاسار از چیزی فراتر از فکر نو یا تجربه ای تازه سخن می گفت: از طبیعت سراپا شاد و تازه ی هر لحظه، از تن، خاطره، تخیل مردان و زنان

 

 قسمت زیبایی از کتاب

 تنها موضوعی که اصلا نیازی به روشنگری و تعریف ندارد همان عاشق شدن است . برای دوست داشتن نیازی نیست که آدم دوستان روشنفکری داشته باشد و یا در عقاید سیاسی با هم شریک باشند .