دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوستدارد



شهرام رحیمیان


انتشارات نیلوفر
دکتر نون یکی از سیاستمداران باسواد کابینه مصدق است که پس از سقوط او به زندان می افتد و تحت شکنجه از او می خواهند تا بر علیه مصدق سخنرانی کند اما او راضی نمی شود تا اینکه به او می گویند در حال شکنجه همسرش هستند و او عقب نشینی می کند . اما بعد از ازادی احساس خشم و شرم از خیانتکاری در او اوج می گیرد به یاد قولش به دکتر مصدق می افتد و خودش و همسرش را عذاب می دهد ......

خیلی داستان قشنگیه ... یک جورایی قشنگ نشون می ده چه عشق عمیقی به همسرش داره دکتر و بعد به خاطر اون تموم شرف سیاسیش را از دست می ده اما بعد .....توی تمام لحظاتی که زنش رو عذاب می ده عاشقشه .... یا وقتی با خودش می گه کاشک در قبال این همه عذاب و بی اعتنایی من می ذاشت می رفت مهرش را کمتر می کرد شاید بار عذاب وجدانم کمتر می شد اما زن نمی ره .... وقتهایی که خانمش گریه می کنه یاد روزهای گذشته است و خاطراتشون را مرور می کنه و دکتر می گه نه یادم نمی یاد .....
زمان ها و روایان به صورت متناوب عوض می شوند ولی خیلی ظریف و قشنگ و به جا

و سلیقه نویسنده برای انتخاب شعری در شروع داستانش حرف نداشته . شعری از استاد شاملو :
هرگز کسی این گونه به کشتن خود برنخاست
که من به زندگی نشستم

 

 قسمت هاي زيبايي از كتاب

 

افسوس ، زندگی مثل ساعت نیست که بشه عقربه هاشو راحت کشید عقب و گفت از این ساعت به بعد می خواهم خوشبخت یا بدبخت باشم .