زنی با چکمه ی ساق بلند سبز

 

مرتضی کربلایی لو

 

انتشارات ققنوس

زنی با چکمه ی ساق بلند سبز : مرد خبرنگار در کتابی که شامل نامه های بچه ها به رزمنده هاست نامه جالبی پیدا می کند و تلاش می کند بفهمد سرنوشت آن دختر بچه چه شده .
تالاب : دو طلبه در حوزه که هر کدام خط مشی جدا دارد .
روسان دارند از آب بالا می آیند : دو مرد در کافه ای قرار دارند و مرد می گوید که منظور خانم آزرم چه بود؟!!!
اتاق طبقه ی دوازدهم : برای خواهر پسر خواستگار آمده و برای تحقیق به خوابگاه رفته .
سینمای مخفی : پسر سربازی اش را در جایی از ارتش است که با فیلم نامه و سه فرد خبره سر و کار دارد .
هیچ کس نفهمید که ما هر دومان به آن آدرس رفتیم و موهای سفید یارو را کوتاه کردیم حتی خودمان : مردی به آرایشگاه می آید و می خواهد که آرایشگر به منزلش برود .
قهوه ی ترک : دوست پسر که کارمند است به او زنگ زده تا مرغ های اداره را به او بدهد .
به یاد استادم آقای تنگو : مرد جسد زنی را تشریح می کند که درون رحمش یک هیولاست .

زیاد خوشم نیومد راستش همون مشکل کتاب قبلی را داشتم باهاش البته کمتر . نثرش خوبه اما موضوعات هم جذبم نمی کنه ارتباط برقرار نمی کنم که پشت این کلمات منظور نهاییش چیه . به هر حال جز کتاب های برگزیده روزی روزگاری بوده .