عامل انساني/ گرین
عامل انساني
گراهام گرين
احمد ميرعلائي
انتشارات رضا
كاسل يكي از ماموران مخفي است كه با زن سياه پوستي به نام سارا ازدواج كرده و از آفريقا خارج شده اند اكنون در انگليس با هم و فرزندشان سام زندگي مي كنند و سعي دارند خاطرات وحشتناك را فراموش كنند اما ظاهرا به وجود جاسوسي در اداره كاسل مشكوك شده اند و ...
قشنگ بود جذاب و هيجان انگيز اما راستش من آخرش را دوست نداشتم منطقي دليلي ندارم براي اين حرف اما دلم مي خواست خوب و خوش تموم بشه حس امنيت بهم بده .
قسمت هاي زيبايي از كتاب
شادي به محض آن كه از آن حرف بزني زائل مي شود .
به نظر او ، هم چنان كه در نظر پدربزرگش ، قهرماني وقتي آغاز مي شد كه سياست موقوف شود .
دستش را توي دست او گذاشت . اين عمل صميمانه تر از بوسه بود – هر كس مي تواند غريبه اي را ببوسد .
شادي را هميشه انسان ها به وجود مي آورند و نه مكان ها .
توي اين وبلاگ مي خوام خلاصه كتاب هايي را كه مي خونم بنويسم و همچنين قسمت هاي زيبايي از اون ها را ، تا هم براي خودم بمونه هم اگه كسي دلش خواست استفاده كنه