بايد بروم /اکبریانی

بايد بروم
محمدهاشم اكبرياني
انتشارات چشمه
كتاب در حقيقت يك عالمه جمله و فكر و خياله كه دنبال هم رديف شده . يك سمبلي از انسان امروزي كه سرگشته است نمي دونه به دنبال چيه و هيچ چيز بهش آرامش نمي ده . اين كتاب هم يك جور اشفتگي هاي ذهني چنين ادمي البته با مايه هاي سورئال هست .
فكر مي كنم سليقه هاي خاصي اين داستان را بپسندند من اولش برام جالب بود ولي ديگه بعدش به نظرم زياد هذيان گويي بود و اصلا جذبم نمي كرد . از نظر من كتاب بدي بود خوشم هم نيومد ازش .
آقاي اكبرياني شاعر هم هستند و در حقيقت قبل از ورود به عرصه داستان نويسي ، كتاب هاي شعرشون در بازار در اختيار خواننده ها قرار گرفت .
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 9:22 توسط فرانک
|
توي اين وبلاگ مي خوام خلاصه كتاب هايي را كه مي خونم بنويسم و همچنين قسمت هاي زيبايي از اون ها را ، تا هم براي خودم بمونه هم اگه كسي دلش خواست استفاده كنه