پيله و پروانه / بوبي

پيله و پروانه
ژان دومينيك بوبي
فريبا تنباكوچي
انتشارات چشمه
بوبي سردبير مجله اي توي فرانسه بوده ادم فعالي بوده و دو تا بچه هم داشته ولي ناگهان يك روز دچار حمله ي مغزي مي شه و به فلجي كامل يا بيماري قفل شدگي مبتلا مي شه اون توانايي هيچ حركتي را نداره حتي غذا خوردن يا حرف زدن يا حركات اندك . توي اين كتاب از احساساتش در اون برهه مي نويسه . اون حرفاشو از طريق علائم قراردادي با پلاك هاش بيان مي رده و كسي براش مي نوشته . الانم فوت كرده ديگه آقاي بوبي .
از نظر ادبي براي من كتاب متوسطيه جذبم نمي كنه ولي از نظر معنايي عميقه اينكه هر لحظه فكر كنيد چه چيزهايي داريد كه قدرشو نمي دونيد و چه راحت و بدون نشونه اي ممكنه با ارزش ترين چيزاتونو در هر ثانيه از دست بديد .
قسمت زيبايي از كتاب
اگر من بالاجبار بايد زندگي كنم بهتر است كه به بهترين شكل زندگي كنم .
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی ۱۳۹۰ ساعت 10:3 توسط فرانک
|
توي اين وبلاگ مي خوام خلاصه كتاب هايي را كه مي خونم بنويسم و همچنين قسمت هاي زيبايي از اون ها را ، تا هم براي خودم بمونه هم اگه كسي دلش خواست استفاده كنه