پيله و پروانه

 

ژان دومينيك بوبي

فريبا تنباكوچي

 

انتشارات چشمه

بوبي سردبير مجله اي توي فرانسه بوده ادم فعالي بوده و دو تا بچه هم داشته ولي ناگهان يك روز دچار حمله ي مغزي مي شه و به فلجي كامل يا بيماري قفل شدگي مبتلا مي شه اون توانايي هيچ حركتي را نداره حتي غذا خوردن يا حرف زدن يا حركات اندك . توي اين كتاب از احساساتش در اون برهه مي نويسه . اون حرفاشو از طريق علائم قراردادي با پلاك هاش بيان مي رده و كسي براش مي نوشته . الانم فوت كرده ديگه آقاي بوبي .

از نظر ادبي براي من كتاب متوسطيه جذبم نمي كنه ولي از نظر معنايي عميقه اينكه هر لحظه فكر كنيد چه چيزهايي داريد كه قدرشو نمي دونيد و چه راحت و بدون نشونه اي ممكنه با ارزش ترين چيزاتونو در هر ثانيه از دست بديد .

 

 قسمت زيبايي از كتاب

اگر من بالاجبار بايد زندگي كنم بهتر است كه به بهترين شكل زندگي كنم .