آن گوشه ی دنج سمت چپ / ربی

آن گوشه ی دنج سمت چپ
مهدی ربی
انتشارات چشمه
آن گوشه ی دنج سمت چپ : پسر هر بار راهی را اشتباه می رود یا با دختری رابطه اش را تمام می کند مقداری به مسیر دویدن هر شبش اضافه می کند و اکنون فکرش مشغول دختری تازه است .
مقبره : سه دوست قرار می گذارند برای مسافرتی دو روزه به دهکده یکی از آنها بروند و شب در مقبره پدربزرگ او باشند .
قربانی ابراهیم : ابراهیم به استخر رفته و معلولی را می بیند .
ملیحه : دخترک آن قدر کوچک است که از بچگی چشم همه به دنبال اوست .
مسیح : دو پسر هر دو عاشق سارا هستند و امروز با هم قرار دارند .
دوچرخه سوار : پسر از مادرش می پرسد که آیا زمانی دل باخته کسی بوده ؟
حالا می ذاری بخوابم ؟ : زن از کارهای روزانه به مرد می گوید ولی نه از احساسات روزانه .
دیگر هیچ چیز با اهمیتی وجود ندارد : مردی که دخترش را کشته .
می تونم دوباره ببینمت ؟: پسر تصمیم می گیرد به شهر برود دختری را سوار کرده و با او دوست شود .
زخم رقیب : مرد 8 سال است عاشق دختری است که به او نمی دهندش .
چشم سیاهان کیستند ؟: مرد به اصرار مادرش با دختری زیبا ازدواج کرده که حتی دیپلم هم ندارد .
باد مخالف : دو پسر موتوری میخ زن بی ام و سوار شده اند .
پل ها : پل ها موجودات رابط زیبایی که وقتی رویشان هستید به همه چیز فکر می کنید جز خودشان .
خوب اینم از اون کتابایی بود که این قدر اسمش را شنیده بودم که توی برنامه حتمیم بود کتاب برنده جایزه منتقدان و نویسندگان مطبوعات شده ، در جایزه ادبی روزی روزگاری ازش تقدیر شده و نامزد برنده شدن جایزه گلشیری و مهرگان هم بوده . داستان قربانی ابراهیم هم که برنده جایزه ادبی اصفهان بود ولی من کتاب را دوست نداشتم نمی گم بد بود ولی به دلم هم نبود خیلی از موضوعاتش یک جورایی برام عام و نخ نما بود لحنش هم گاهی تو ذوقم می زد در عین اینکه چیز جذابی هم برام نداشت ولی در مجموع قوی نوشته شده بود یعنی قلمش هرز نبود بار ادبی داشت .
طرح جلد هم که تابلو از اردشیر رستمیه دیگه و در مورد خود آقای ربی هم بگم اهوازین و داستان ها هم توی همون جنوب در جریانند .
توي اين وبلاگ مي خوام خلاصه كتاب هايي را كه مي خونم بنويسم و همچنين قسمت هاي زيبايي از اون ها را ، تا هم براي خودم بمونه هم اگه كسي دلش خواست استفاده كنه