تقدیم به چند داستان کوتاه

 

محمدحسن شهسواری

 

انتشارات افق

آمرزش : مرد که اهل قلم و مشروب است دم امام زاده با به اصطلاح یک حاجی قرار دارد با یک 4لیتری عرق.
زیبتر از خواب ، نرم تر از بیداری : سپیده و داریوش عاشق همند و سالگرد ازدوجشان است و قرار است به مشهد بروند .
چاکریم جناب سروان : جناب سروان قرار است شب به عروسی برود ولی باید دنبال ماجرای پرونده ای باشد که هیچ جیزش معلوم نیست .
تقدیم به چند داستان کوتاه : لحظات عاشقانه مرد با معشوقش که در پایان هر قسمت اشاره ای دارد به یکی از داستان های کوتاهی که دوست داشته .

این بار تصمیم دارم یک نگاهی به کارای آقای شهسواری داشته باشم . ایشون هم کتاباشون پرتیراژ بوده و معروفند و هم خودشون داور جوایزی مانند گلشیری یا منتقدان مطبوعات هستند . کتاب 4 تا داستان هست که 3تای اولی بلندند سبکش هم اصلا رئال نیست خیلی توهمی یا یه جورایی سورئال هست نمی دونم دقیق بهش چی می گن داستان دوم و چهارم را خیلی دوست داشتم اولی هم خوب بود ولی سومی را واقعا بدم اومد . کتاب نسبتا خوبیه نامزد جایزه گلشیری هم بود ولی همون سالی که داوران به نشانه اعتراض برنده نهایی را اعلام نکردند .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

من معتقدم از یک کتاب نمی شود تنها یک برداشت داشت . هر کسی می تواند برداشت خودش را از هر اثر هنری داشته باشد .

 

هر ملتی که شکست خورد تالاپی افتاد تو عرفان . ما ملت هم انگار آفریده شدیم برای شکست . اولین رگه های عرفان بعد از شکست اسکندر پیدا شد ، بعدش شکست اعراب ، غلیظ ترینش هم مال بعد از شکست مغول ها بود .

 

در اداره ی ما هیچ چیز فوری نیست . یعنی اگر بخواهم یک توضیح فلسفی بدهم باید بگویم که چون در اداره ی ما همه چیز فوری به حساب می آید ، در نتیجه هیچ چیز فوری انجام نمی شود .

 

می دانی که وقتی کلمه ی عشق از دهان تو بیرون می آید ، حرمتی دوباره پیدا می کند ؟

 

هر وقت یادم می آید که من و تو زیر یک سقف زندگی می کنیم ، دیوانه می شوم و مدام می ترسم نکند خیال باشد .

 

تو چه قدر پذیرنده ای . آدم حتی می تواند از دردهای آینده اش هم با تو صحبت کند .