این سوی رودخانه ی ادر

 

یودیت هرمان

محمود حسینی زاد

 

انتشارات افق

هیچ چیز جز ارواح : زن و مرد می خواهند در آمریکا سفر کنند و در وسط بیابان در کافه ای توقف می کنند .
این سوی رودخانه ی ادر : زن و مرد در خانه ای ییلاقی هستند و یکی از آشنایان قدیم به دیدنشان می آید .
مرجان های سرخ : زن دست بندی از مرجان سرخ دارد که یادگار مادربزرگش است . دست بندی که سبب قتل پدر بزرگش شده .
دوربین : زن با هنرمند کوتوله دوست شده و به خانه اش می رود .
پایان چیزی : سوفی از مریضی مادربزرگش می گوید پیرزنی که همه را دزد می پنداشت .

یودیت هرمان نویسنده جوان آلمانی است که کتاب اولش خانه ی تابستانی بعدا و کتاب دومش هیچ جز ارواح نام داره . هر دو کتاب فروش خوبی می کنند و جوایز زیادی هم می برند . کتاب حاضر انتخابی از داستان های اون دو مجموعه است .

نویسنده را خواننده های وبلاگ معرفی کردند و یک کشش خاصی نسبت بهش حس کردم همین جوری و تصمیم گرفتم ازش بخونم هرچند کتاب زیادی هم ازش ترجمه نشده. این کتاب را خیلی خیلی دوست داشتم به نظرم فوق العاده زیبا بود موضوعاتش نثرش که انگار اخرش یک جورایی بخارآلود و ناپیدا بود . کلا محوریت های جالبی داشت و شدید توصیه اش می کنم .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

الن به کک و مک های دور چشم های مرد نگاه کرد ، پوست روی بینی اش ورقه شده بود . یاد اصطلاح کسی را وحشتناک دوست داشتن افتاد ، چند بار پشت سر هم در فکرش تکرار کرد " وحشتناک دوستت دارم ، وحشتناک دوستت دارم " بعد کلمه ها بی مفهوم شدند .

 

آدم هیچ چیز را نمی تواند به زور به دست بیاورد ، از همه کمتر چیزی مثل عشق را .

 

غیر عادی نیست ، خیلی ها این طوری زندگی می کنند . سفر می کنند و دنیا را می بینند ، بعد برمی گردند و کار می کنند ، وقتی به اندازه ی کافی پول به دست شان آمد ، باز راه می افتند ، می روند جاهای دیگر . اکثرا ، اکثر مردم این طوری زندگی می کنند .

 

تو خیلی سریع دل به گفته ها می سپری ، به جمله ها ، به لحظه های گریز .

 

چه حیف که آدم همه چیز را فقط یک بار برای اولین بار می بیند .