گورستان اهل فرنگ /دولینگ

گورستان اهل فرنگ
ریچارد دولینگ
جواد سید اشرف
انتشارات ققنوس
کیلیگان یکی از نامدارترین وکیلان آمریکایی است که تنها فرزندش مایکل چشم از تمدن پوشیده برای زندگی به آفریقا رفته است . در یکی از روزها خبر می رسد که مایکل در آفریقا گم شده و خبری از او نیست . کیلیگان از طریق متخصصان پیگیر ماجراست و دوست مایکل نیز برای یافتن او راهی آفریقا می شود و داستان در حقیقت از این نقطه آغاز می شود و راهی است برای بیان رسم و رسوم مردم آن منطقه ، جایگاه جادوگری و خرافات و طلسم ، نحوه زندگی مردم ، گروه های سری و ...
خیلی خوشم اومد خوب و روان نوشته شده و تمرکزش هم روی سنت هاست و به قاچاق و اینا توجه شدید نکرده همچنین فقر مردم را شرح داده ولی نه با این هدف و یک جوری واقعی و دل نشین هست یک دورنمای انگار بدون قرض ولی واقعا وقتی از دید یک آمریکایی که رفته تو اون مملکت به مملکت خودمون نگاه کنیم متوجه می شیم یک نفر از کشورهای پیشرفته که بیاد ایران چه حسی بهش دست می ده و واقعا چه قدر امید نجاتی بهمون هست .... ترجمه خیلی خوبی هم داره . در ضمن نویسنده کتاب مدت یک سال در میان مردم قبیله منده زندگی کرده و مطالعات زیادی هم داشته و بعد اقدام به نوشتن کتاب کرده یعنی کتاب تفریحی نیست و اطلعاتش قابل استناده . از کتاب هایی بود که خیلی دلم می خواست بخونمش .
یک افسانه جالب در مورد آفرینش سفیدپوست ها هم داره که خیلی فشرده می گم : اولش همه دنیا سیاه پوست بودند ولی هووی زشت و پیر به هووی جوان و باهوش حسودی می کرده پس به کمک جادوگرا شبها پوست انسانیشو در می یورده و می رفته در پوست حیوان تا بره مزرعه زن جوان تر و محصولاتشو بخوره ولی زن جوان در آب دریا فلفل می ریزه و شب آخر زن بزرگ وقتی می خواد دوباره پوست انسانیشو بپوشه تمام تنش می سوزه و دیگه نمی تونه اونو بپوشه بنابرین بدون پوست و سفید می مونه و ...
قسمت های زیبایی از کتاب
مگر دکتر شدن کاری داشت ؟ کافی بود در رشته ی پزشکی اسم نویسی کنی و چهار سال بعد یک پست سازمانی به عنوان پزشک آسیستان در انتظارشان بود و مگر کارشان فشار و استرسی به همراه داشت ؟ اگر خرابکاری می کردند و افتضاحی به بار می آوردند نتیجه اش فقط جسد یک راننده ی بازنشسته اتوبوس روی تخت عمل بود و بس و تازه بعد از آن برای خانواده آن بخت برگشته صورت حساب بلندبالایی هم می فرستادند ! مثلا این استرس بود ؟
عشق مردها مثل سنگ بزرگی است که با یک شلپ پر سر و صدا در آب رودخانه می افتد در حالی که عشق زن نهر پرآب و نیرومندی است که جریانش دائمی و لاینقطع است .
توي اين وبلاگ مي خوام خلاصه كتاب هايي را كه مي خونم بنويسم و همچنين قسمت هاي زيبايي از اون ها را ، تا هم براي خودم بمونه هم اگه كسي دلش خواست استفاده كنه