تارك دنيا مورد نياز است / جکسون

تارك دنيا مورد نياز است
ميك جكسون
گلاره اسدي آملي
انتشارات چشمه
خواهران پي يرس : دو خواهري كه دور از جمعيت در كلبه اي دور از شهر زندگي مي كنند و روزي غريقي را در دريا ديده و سعي در كمك به او دارند .
پسري كه خواب رفت : پسري كه به خواب مي رود و ده سال بعد بيدار مي شود .
قايقي در سرداب : پيرمرد بعد از بازنشستگي در زيرزمين خانه اش قايقي مي سازد ولي قايق بزرگ تر از در خروجي است .
جراح پروانه ها : پسرك در سمساري جعبه اي مي يابد و متوجه مي شود مي توان پروانه هاي مصلوب را دوباره زنده كرد .
تارك دنيا مورد نياز است : زن و مرد پولداري با هم ازدواج مي كنند در محوطه باغ آنها يك غار وجود دارد كه تصميم مي گيرند يك تارك دنيا براي زندگي در آنجا استخدام نمايند .
ربودن موجودات فضايي : شايعه ورود موجودات فضايي به زمين و دزديدن معلم موسيقي بين بچه هاي مدرسه پخش مي شود .
دختري كه استخوان جمع مي كرد : دختركي كه در تپه هاي اطراف خانه استخوان پيدا مي كند و آنها را درون سطلي جمع مي كند .
بي هيچ ردپايي : پدر پسر روزي او و مادرش را ترك كرده و رفته و پسر نيز بعد از دعوا با مادر به جنگل مي رود .
گذر از رودخانه : مسئولين مراسم ترحيم بايد جدي باشند ولي اگر مجبور به عبور از رودخانه با قايق شوند و ...
دزد دكمه : اسب بدجنسي كه دوست دارد دكمه هاي لباس رهگذران را كنده و درون بدنش مخفي كند .
فوق العاده زيبا بود . من خيلي دوسش داشتم هم با مهارت نوشته شده هم خوشخوان هست و هم اينكه موضوعاتش خلاقانه پراحساس و حتي فانتزي هست . زياده گويي نداره خوب پيش مي ره و خوب داستان را تموم مي كنه .
آقاي جكسون از نويسنده هاي انگليسي هستند .
پ. ن : خوب يك ماهي هست دارم از نويسنده هاي تكراري كتاب معرفي مي كنم . دلم مي خواست حتما كتاب تارك دنيا را بخونم و اين اختتاميه اي هست بر روند يك ماهه و دوباره از دفعه بعد سعي مي كنم تا يك مدتي به معرفي نويسنده هاي جديد بپردازم .
قسمت هاي زيبايي از كتاب
"اگه تا حالا اين كار رو نكرده باشي ، از كجا مي فهمي كه داري درست انجامش مي دي ؟"
داروخانه دار يك لحظه فكر كرد و بعد گفت : مثل هر كار ديگه ايه . همين طور كه جلو مي ري خودت متوجه مي شي .
همه ي آدم ها دوست دارند چاله بكنند . اين غريزه ي آدميزاد است : ما دوست داريم دست هامان خاكي شوند . دلمان مي خواهد بدانيم آن پايين ها چه خبر است . قبركن ها ، باستان شناس ها و باغبان ها همه چاله كن هاي حرفه اي هستند . براي همين است كه همه شان بدون استثنا بي خيال و شادند و هميشه سروقت سر كارشان حاضر مي شوند .
بعضي از حرف ها ته گلو را مي خاراند و تنها راه خلاصي از دست شان به زبان آوردنشان است .
توي اين وبلاگ مي خوام خلاصه كتاب هايي را كه مي خونم بنويسم و همچنين قسمت هاي زيبايي از اون ها را ، تا هم براي خودم بمونه هم اگه كسي دلش خواست استفاده كنه