هولا ... هولا /امیری

هولا ... هولا
ناتاشا اميري
انتشارات ققنوس
ماسكوت : دانشجويي كه با استادش دوست مي شود ، استادي كه چند سال بزرگ تر از اوست و زن و بچه نيز دارد .
ويشتاسب روشنفكر : پسري كه قرار بود بعد از تولد هنگام عبور از خيابان با ليموهاي خريداري شده كشته شود .
مادربزرگ مي گفت " مي ارزيد ؟" : دختري نقاش همسر مردي شده كه زني خانه دار مي خواهد .
بعد از صد سال مردي : كيومرث به زن زنگ مي زند و مي گويد آنها صد سال قبل عاشق هم بوده اند . زماني كه زن يك مرد بوده و مرد يك زن با پيراهني كبود .
هولا ... هولا : سانتور اسبي كه ده بار برنده جايزه مي شود . اسبي سياه با ستاره اي سفيد بر پيشاني .
موش كور : پسري كه در ارتش پزشكي مي خواند و بسيار ساده است . عاشق دختر فرمانده اش شده دختري به نام نازي.
و ديگر بين ما نيستي : سياوش خودش را كشته و هر كس در اين مورد نظري دارد .
هفت كلام آخر اردشير : اردشير مردي است كه همسرش به او خيانت كرده و او پس از 18 سال هنوز به فكر انتقام است .
سنبل الطيب :
اينم مجموعه داستان ديگه از خانم اميري كه اسم اين كتاب را هم زياد شنيده بودم و خيلي دلم مي خواست بخونمش . قشنگ بود دوسش داشتم . به نظرم اين كتاب روان تر و استادانه تر از عشق روي چاكراي دوم بود . كلا كه مانور زيادي روي روابط زن و مرد و مسائل عاشقانه مي ده . يك جور ساده و گيرا مي نويسه . هولا هولا هم ظاهرا عبارتي هست كه رام كننده هاي اسب به كار مي برند .
داستان اول كتاب برنده اول جايزه مجله عصر 5شنبه شده و خود كتاب هم نامزد دريافت جايزه بنياد گلشيري و جايزه ادبي يلدا بود و جايزه «داستان اولیهای خانهٔ داستان» را هم از آن خود كرد .
پ . ن : نمي دونم چرا يادم رفت داستان آخر را بخونم!!!!
قسمت هاي زيبايي از كتاب
آدم هاي دنيا دو دسته اند ، كساني كه در حاشيه ايستاده اند و هوا را هدر مي دهند تا كساني كه در ميان صحنه درگيرند ، به سختي تنفس كنند .
پيش آمدها در انتظار آمادگي آدم ها نيستند . ناگهان مي آيند تا همه چيز را به هم بريزند ، حتي خاطرات گذشته و خاطراتي را كه بايد از آن پس توي ذهن جا بگيرند .
حالا مي فهمم خيلي چيزها را نه مي شود براي كسي گفت نه براي كسي نوشت .
توي اين وبلاگ مي خوام خلاصه كتاب هايي را كه مي خونم بنويسم و همچنين قسمت هاي زيبايي از اون ها را ، تا هم براي خودم بمونه هم اگه كسي دلش خواست استفاده كنه