لالايي ليلي / بنی عامری
لالايي ليلي
حسن بني عامري
انتشارات ققنوس
يك قاتل خشن استخدام مي شود : بچه شان مرده
عكس گرفتن با چشم گنجشك : توي جنگ توي راه و راننده نمي خواهد جلوتر برود
يك شنبه يي به ترشي سيب هاي مصري : بچه ها توي كوچه بازي مي كنند و فرشاد سيب مي آورد
بازيخانه : مرد به خانه امده و پليس دنبالش است
تش خند : هنگام جنگ و مردي كه مردم فكر مي كنند از جبهه فرار كرده .
محكوم : خودنويس خيس : مرد به شمال مي رود و دختر چشم طلايي را مي بيند كه بايد كار كند .
فكر فيلي : پسر زخمي شده و قرار است پسر ديگه اي به خانواده اش بگويد .
رقص آتش ، رقص آب : عبود مرده و برادرهايش مي خواهند او را خاك كنند .
دست هاي روي راه : پسري كه بلد بود روي دست هايش راه برود و حالا داشت مي مرد .
لالايي ليلي : سربازان دخترك زخمي را پيدا مي كنند و دختر كوچك را همراه خود مي برند و براي شلالايي مي خوانند .
دختر خاك : مادر پسر مي خواهد عروسي كند و او دلگير است .
خانه ي شبگردهاي دوردست : كاك يعقوب مردي است كه هم آبليمو مي گيرد هم شبگرد است و دانيال با او كار مي كند .
اين بار رفتم سراغ يك مجموعه داستان كوتاه از آقاي عامري يعني سبكشون برام جالب بود و مي خواستم ببينم توي اين سبك داستان كوتاه چطور در مي ياد بنابراين تصميم گرفتم بعد رمان ، يكي دو تا هم داستان كوتاه از ايشون بخونم .
كتاب قشنگي بود من خوشم اومد . الان ديگه به اندازه داستان هاي بلند اين سبك گيج كننده توي نظر نمي ياد . داستان كوتاه ها مستقيم تر بودند هر چند شايد نه خيلي سر راست . زيادي ولي توي جنگ گير كرده . سوژه اش يك جورايي به نظرم زياد شده توي قصه هاش .
داستان هاي لالايي ليلي و عكس گرفتن با چشم گنجشك به عنوان داستان هاي برگزيده داوران توي جشنواره دوم گلشيري انتخاب شدند . لالايي ليلي قشنگ بود ولي من كه اصلا اون چشم گنجشك را دوست نداشتم .
قسمت زيبايي از كتاب
هميشه مواظب باش نفهمي پير شده اي . اگر بفهمي تمام است . كمرت شكسته ست . زندگيت تباه ست .
توي اين وبلاگ مي خوام خلاصه كتاب هايي را كه مي خونم بنويسم و همچنين قسمت هاي زيبايي از اون ها را ، تا هم براي خودم بمونه هم اگه كسي دلش خواست استفاده كنه