تو هیچ گپ نزن /محمدی

تو هیچ گپ نزن
محمدحسین محمدی
انتشارات چشمه
کتاب مجموعه 9 داستان کوتاه از نویسنده افغان آقای محمدی هست .
آواز شن : سربازهایی که چند نفر را گروگان گرفته و دور آنها مین کار گذاشته اند .
کبک مست : پیرمردی که در آروزی آواز خواندن کبکش هست .
تو هیچ گپ نزن : زنی که به دیدن پدر و مادرش رفته و در حال درد و دل کردن است .
هشت نفر بودیم ما که پای نداشتیم : 8 نفر سرباز بدون پا و مردی که برایشان آذوقه می اورد و یک بار نفر نهمی به آنها اضافه می شود .
پروانه ها و چادرهای سفید : دخترک که با مادرش به مدرسه می رود تا خودکارش را بردارد .
مزه ی آفتاب : پسرک عقب افتاده که در حال مرور خاطراتش با مادر و برادر است .
وطن : پرواز بر روی وطن دروان هواپیما .
چلی : شاگردان دیروز که امروز حدس می زنند ملای مدرسه فاسد است و می خواهند مچ او را بگیرند .
رانا : رانا عروس می شود و حسین کوچک ناراحت است .
خوشم نیومد . نه اینکه علاقه ای به آقای محمدی داشته باشم یا کتاب های قبلی جلبم کرده باشه ولی همین طور که روزهای آخر سال هست و دارم نگاه می کنم ببینم نویسنده های آشنایی که قبلا ازشون کتاب معرفی کردم کتاب جدیدتری هم دارن ( منظورم از جدید نشر امسال و پارسال هست ) چشمم به این کتاب خورد و گفتم بخونمش . مشکل اصلیم زیاد بودن همون لهجه افغانی است . مثلا تو هیچ گپ نزن نجواها و صحبت های یک زن هست خوب چنین داستان هایی باید اون قدر توش عمیق شد که از لحاظ حسی باهاش رابطه داشت وقتی توی هر خط باید کلمه معنی کنید دیگه چه جایی برای این کارها می مونه !
تصویر جلد هم که تابلو از اردشی رستمی هست :دی
توي اين وبلاگ مي خوام خلاصه كتاب هايي را كه مي خونم بنويسم و همچنين قسمت هاي زيبايي از اون ها را ، تا هم براي خودم بمونه هم اگه كسي دلش خواست استفاده كنه