بانو و جوانی خویش

 

ناهید طباطبایی

 

نشر توسط خود مولف

کتاب مجموعه 6 داستان کوتاه از خانم طباطبایی هست که اولین اثر ایشون هم محسوب می شه و توی مرحله اول توسط خودشون چاپ می شود.

بختک : زنی که کابوس می بیند و احساس می کند بختکی روی او افتاده .
بانو و جوانی خویش : پیرزنی که زمانی دختر جوانی بوده که زن مردی خیانتکار شده و اکنون به فکر انتقام است .
گمشده : پیرزنی در جستجوی خاطرات جوانی خود .
زندانی کوچک : مردی که یکی از پاهایش ناتوان و فلج است .
موسم گل : پیرزن ثروت مندی که در خانه سالمندان زندگی می کند و هم اتاقی او نوه دار شده .
جوراب ها : زنی که جوراب هایش دائم گم می شوند .

کتاب متوسطی بود . موضوعاتش را دوست داشتم به خصوص موضوع جوراب برام بامزه بود چون من خودم هم شدیدا به جوراب حساسم حتی یادمه توی زمان لیسانس دوستی داشتم که براش خواستگاری اومده بود که جوراب سبز پاش بود و بعد اومده بود و می گفت همون موقع با خودم گفتم اگه فرانک چنین صحنه یا را می دید چی کار می کرد ! کلا موضعاتش خیلی خوبند و جالب ، خوب و روان هم نوشته ولی خوب جمعش نکرده تاکید زیاد داره مثلا توی داستان بانو و جوانی اش متوجهیم بانو داره دروغ می گه اصلا لازم نیست خودش مستقیم هم آخر داستان بگه این موضوع را . به همین خاطر کمی توی ذوق می زنه .

در ضمن خانم طباطبایی تهران به دنیا اومدند ولی بزرگ شده جنوب هستند و در رشته ادبیات دراماتیک و نمایش نامه نویسی هم تحصیل کردند .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

دختر برای آدم می ماند ، پسر می رود . دختر می ماند و یک پسر هم به خانه اضافه می کند .

 

به نظر من جورلب هر کس با شخصیت او هماهنگی دارد . جوراب های مادرم همیشه تمیز و مرتب هستند ، بدون در رفتگی . مادرم زن مرتبی است . او می گوید من شلخته هستم و برای همین است که جوراب ها در به در می شوند ، مادرم از هر فرصتی استفاده می کند تا به من بگوید که چه قدر شلخته ام . جوراب های من معمولا به پایم چین می خورند . پدرم همیشه جوراب سفید می پوشد . دختر عمه ام که بسیار پرحرف است جوراب خالدار می پوشد . زن همسایه ی تازه به دوران رسیده ی ما جوراب نگین دار می پوشد و پاهای شوهرم همیشه از سفتی کش جوراب خط می افتد . برادرم عاشق جوراب حوله ای است .