شمعدانی

 

فلانری اوکانر

آذر عالی پور

 

انتشارات روشنگران

کتاب مجموعه 7 داستان کوتاه از فلانری اوکانر ، داستان نویس بزرگ آمریکایی است . به شخصه واقعا به ایشون علاقه دارم . قبلا فقط کتاب آوارگان را از ایشون خونده بودم که معرفیش هم کردم و مقالاتی که به این خانم اشاره داشت . خیلی خوشحال شدم که این مجموعه داستان کوتاه را هم پیدا کردم . کتاب چاپ 1370 هست نمی دونم بعدها تجدید چاپ شده یا نه ولی اگه به دستتون رسید حتما مطالعه کنید ، داستان های بسیار زیبایی داره و کتاب خیلی خوبی هست .

زنگی مصنوعی : پیرمردی که برای اولین بار تنها نوه اش را به شهر می برد تا شهر و سیاه پوستان را به او نشان دهد . خیلی داستان تکان دهنده ای هست و طولانی ترین داستان کتاب هم به حساب می یاد . معصومیت بچه ، سادگیش و دل شکستگیش را قشنگ تصویر می کنه .
انسان خوب چه دیریاب است : پیرزنی که همراه پسر ، عروس و سه نوه اش راهی فلوریدا برای تفریح هستند . پیرزن زیاد از این تفریح راضی نیست و در بین راه سعی دارد آن ها را مجاب کند که به دیدن یک خانه قدیمی بروند . خیلی بی رحم و سر راست بود . میخ کوب می شد آدم .
مکاشفه : زن سفید پوست محترمی روزی با شوهرش در مطب دکتر نشسته است که دختری به او حمله می کند و وی را خوک می خواند و همین باعث به فکر فرو رفتن پیرزن می شود . قشنگ بود .
هر چه آغاز می شود ، پایانی دارد :  جولیان ، مادرش را برای کاهش وزن به یک کلاس می برد . مادر او زنی متعصب و مخالف سیاه پوستان و جولیان فردی امروزی و روشن فکر است . خیلی غمگین و تکان دهنده بود . اعتقاداتی که شاید راست ولی به خاطرش دل عزیزامون را می شکنیم . غمگین و زیبا
شمعدانی : پیرمردی که به شهر نزد دخترش آمده و از مشاهده زندگی سیاهان و سفیدان در کنار هم خشمگین است .
نجات دیگران ، نجات خویشتن است : مردی علیل وارد یک مزرعه می شود تا برای آن ها کار کند . او معتقد است که روح انسان مهم تر از جسم است و پیرزن صاحب مزرعه اصرار دارد که دختر عقب افتاده شا را به همسری مرد در آورد . این داستان هم میخ کوب کننده و غیرقابل باور بود . اوج تفاوت بین حرف و عمل انسان و بی رحمی نوع بشر .
رودخانه : پسری که خانواده ای بی مذهب دارد روزی با پرستارش به دیدن کشیشی در کنار رودخانه می رود و کشیش برای او از مذهب می گوید و وی را غسل تعمید می دهد . خیلی وحشتناک و ناگهانی بود . بسیار زیبا و قوی نوشته شده بود .

داستان ها نسبتا طولانی هستند ولی معماری اون ها حرف نداره و حرف و گریزهای زائد توشون مشاهده نمی شه . چهارچوب بسیار قوی هست و در عین حال معانی زیبایی نیز در دل داستان ها نهفته است . داستان ها خوشخوان هستند و خیلی راحت و نرم جلو می روند . بسیار رئال و باورپذیرند و آدم راحت می تونه تصورشون کرده و باهاشون ارتباط برقرار کنه . کار ترجمه اش هم خیلی خوبه . جلد زیبا و بانمکی هم داره .

خانم اوکانر وقتی 25 ساله می شه دچار بیماری لوپوس می شه که ارثی بوده و قبلا دیده بوده پدرش چه طور با این بیماری درگیر بوده و فوت می کنه ، با این حال خودش را نمی بازه و تا 39 سالگی مقاومت می کنه و حتی تا آخرین روزهای زندگی روی تخت بیمارستان هم به نوشتن ادامه می داده .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

تو این سرزمین سبز خدا یه بنی بشری نیست که آدم بهش اعتماد کنه ،باور کنین ، حتی یه نفر .

 

جرم به خودی خود اهمیتی نداره . آدم می تونه هر کار خلافی بکنه ، فرقی نداره یه آدمو بکشی یا لاستیکای ماشینشو بدزدی . دیر یا زود یادت می ره که چی کار کردی ، فقط می دونی که به خاطرش مجازات می شی .

 

"هیشکی تو این اتوبوس لعنتی اهمیت نمی ده که تو کی هستی . "

زن با سردی گفت : " برای خودم مهمه که کی هستم . "

 

امروز تا همین حالا هم فهمیده بود که یک مرد نجار به اسم عیسی مسیح او را درست کرده است . تا به حال فکر می کرد این آدم ، دکتر اسلید وال بوده .