آن جا که پنچرگیری ها تمام می شوند

 

حامد حبیبی

 

انتشارات ققنوس

کتاب مجموعه 9 داستان کوتاه از آقای حبیبی است که به صورت مشترک برنده بهترین مجموعه داستانی سال 87 گلشیری هم شد . چون توی رای گیری وب لاگی برای بهترین مجموعه داستان دیدم جزء لیست خیلی از بچه ها بود تشویق شدم بخونمش . اینم ایرانی خوانی که خیلی ها می گفتن چرا کتاب های ایرانی رو نمی خونی این مدت یک عالمه کتاب ایرانی معرفی کردم .

فیدل : سوسن زنی که غریق نجات بوده در دریا کشته شده و خاله زاده های او در حالی که از مراسم تدفینش باز می گردند در حال گمانه زنی در مورد علت مرگ وی هستند . حال و هوای قشنگی داشت ، شک و عدم قطعیت را خوب نشون داده بود . هر چند باید اعتراف کنم نقش اساسی فیدل سگ سوسن در این ماجرا را متوجه نمی شدم .
شوخی : کارمندان در یک محیط خشک اداری شروع به شوخی با هم می کنند و این شوخی کم کم از مرز شوخی فراتر می رود . بد نبود . فضای اداره را ولی خیلی خوب در اورده بود .
شب ناتمام : مردی از چند روز آشنایی خود با غریبه ای می گوید که عادات عجیب غریبی در گلف و شکار و شاید در همه چیز دارد .داستانش جذابه ولی شخصیت پردازیش و توصیف شخصیتش گنگه زیاد روش کار نشده
قمر گمنام نپتون : داستان مردی که هفت روز دیگر در زمان اوج آلودگی صوتی قرار است اعدام شود . این داستانش رو اصلا دوست نداشتم هر چند ساختارش قوی هست ولی به نظرم دیگه بیش از حد در استعاره پیچیده شده و به دل نمی شینه .
هتل : زن و مرد و فرزند کوچکشان به هتلی در کنار دریا رفته اند . قشنگ بود فضا سازی دل نشینی داشت .
اشکاف : در خانه یکی ازساکنین آپارتمان کمد یا در واقع اشکافی هست که به شوفاژ خانه راه دارد . خیلی قشنگ بود حادثه زیبا اتفاق می افتاد و زیبا به فراموشی سپرده می شد .
شب در ساتن سفید : زن و مردی یک خانه ویلایی را می خرند ولی پدر پیر صاحب خانه نیز همراه با خانه به فروش می رسد . خیلی زیبا بود واقعا با پدر مثل یک شی رفتار شده بود . ترسناک و زیبا
اکازیون : زن و مردی ویلایی را در خارج شهر می خرند اما سکوت و دور افتادگی روند عادی زندگی آن ها را مختل می کند . خوب بود ولی خیلی شبیه به داستان ساتن سفید شده بود .
آن جا که پنچرگیری ها تمام می شوند : مردی که متوجه می شود آگاهی فروش تمام اموالش در روزنامه داده شده است . خیلی زیبا بود و داستان بسیار مناسبی برای اتمام مجموعه .

کتاب قشنگیه همه ی داستان ها با یک جور حس ترس و تنهایی و تقابل انسان و محیط اطرافش همراه است . من خودم داستان اشکاف ، آن جا که پنچرگیری ها تمام می شوند و شب در ساتن سفید را به بقیه ترجیح می دادم . در جشنواره گلشیری از داستان اشکاف و اکازیون قدردانی شد . در کل کتاب قوی بود و ارزش خوندن را حتما داره . داستان ها یک دست و جاندار هستند . جلد کتاب هم خیلی خلاقانه و متناسب طراحی شده .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

بعضی غصه ها اون قدر بزرگه که آدم نمی تونه گریه کنه ...

 

" می فهمم ... زن ها به بسته بندی بیشتر اهمیت می دهند تا به داخل بسته . " ته سیگار را عمودی در زیر سیگاری گذاشت تا دود کند و ادامه داد : " ... و تا به اهدا کننده ی بسته . "

 

" نمی ترسی ... تنهایی ، شب ها ... "
گفتم : " ترس؟ اگر کسی پهلویم بود می ترسیدم ، چون شاید یک شب به سرش می زد خفه ام کند . "

 

احتمال هر چیزی بیشتر از خود آن چیز ترس دارد .

 

آدم وقتی ببیند باید به یک نفر دیگر برسد درد خودش یادش می رود .