کافه نادری / قیصریه

کافه نادری
رضا قیصریه
انتشارات ققنوس
کتاب از 3 فصل تشکیل شده است و در هر فصل نگاهی دارد به برهه ای از زندگی هنرمندان ایرانی در زمان های مختلف . در فصل اول تاکید ، بیشتر بر زندگی نویسنده های ایرانی در خارج از ایران در اواخر دوره پهلوی است . شخصیت های بارز داستان نیز مفتون روزنامه نگار و همسرش تینوش که طراح لباس است و دوست آنها فتاح نویسنده می باشند . فصل دوم چشم اندازی از زندگی زمان مجردی تینوش در ایران و رفت و آمد او در محافل بازیگران و خواننده ها است و فصل سوم نگاهی به زندگی نویسندگان و نقاشان ایرانی در ایران در زمان حال و سرانجام تینوش و مفتون دارد . اما اینم بگم شاید واقعا نشه شخصیت خاصی را به عنوان شخصیت اصلی کتاب نام برد چون به عمق شخصیت هیچ کدوم از اونها نزدیک نیم شه و با هیچ کدوم احساس نزدیکی خاصی نمی کنید شاید یک جور راهگذر هستند همه ی شخصیت ها برای من خواننده که البته شاید تکنیک جالبی باشه ولی از جذابیت اثر کم می کنه .
فضاسازی آقای قیصریه بسیار زیباست فضای قبل از انقلاب ، حین انقلاب و بعد از انقلاب در محافل هنری را زیبا نشان داده و صحنه هایی را که توصیف می کنه کاملا می تونید تصور کنید . به خصوص صحنه مهمانی ای که تینوش در زمان مجردی می رود واقعا بامزه توصیف شده و عین همون فیلم های قدیم ایرانی است . نمی تونم بگم خیلی کتاب کاملیه ولی توصیفاتش واقعا جون داره و در کل هم کتاب خوبی هست . آخر داستان وقتی ساربان به یاد خاطراتش با مفتون می افتاد واقعا ناراحت کننده و زیبا بود یک ان آدم به یاد خاطرات خودش با دوستاش و سرنوشت های رنگارنگ هر کدوم می افتاد . سخته نگاه کردن به گذشته واقعا سخته
کتااب اونقدر ها هم ربطی به کافه نادری نداره ولی خوب از توی کافه نادری شروع می شه و واقع کل داستان اشاره ای هست به جمع هنرمندان که خوب زمانی خیلی باب بوده این افراد توی کافه ها دور هم جمع می شدند . جلد کتاب واقعا زیباست و فوق العاده . عکسی قهوه ای رنگ از کافه نادری که توسط محمود پاکزاد گرفته شده و طراح جلد هم مهدی وثوق نیا می باشد . آقای پاکزاد از عکاس های قدیمی ایران بودند که مجموعه گرانقدری از عکس های تاریخی به خصوص در مورد شهر تهران از خودشون به یادگار گذاشتند .
آقای قیصریه دکترای علوم سیاسی از دانشگاه رم دارند و الان هم در دانشگاه زبان و ادبیات ایتالیایی تدریس می کنند .
قسمت های زیبایی از داستان
بحث درباره ی موضوع های سیاسی خیلی راحت و بی مقدمه شروع می شوند و خیلی دیر تمام یا اصلا تمامی ندارند و طرف ها انگار سال هاست هم را می شناسند و بلافاصله وارد جزئیات می شوند .
ایرانی ها ذهنیت بسته ای دارند ، اهل منطق نیستند ، حوصله به خرج نمی دهند که فکر کنند . وقتی به خیال خودشان عقیده ای را قبول کردند خیال می کنند ابدی است و مدام تکرارش می کنند . سواد سیاسی ندارند . نمی فهمند زمان که تغییر کرد همه چیز تغییر می کند ، هیچ چیز ابدی نیست ، هیچ اعتقادی ابدی نیست .
می رفتم یا نمی رفتم ، در هر حال تو را بدرقه نمی کردم ، چون غمگینم می کند .
گفتی خیال ازدواج داری . اشکالی ندارد ، فقط گول کلمه ی مشترک را نخور .
در سایه ی امنیت است که مهمانی هایی به این زیبایی و بزرگی داده می شود و وای اگر این امنیت از بین برود ، آن وقت دیگر کسی جرئت مهمانی دادن را هم نمی کند .
توي اين وبلاگ مي خوام خلاصه كتاب هايي را كه مي خونم بنويسم و همچنين قسمت هاي زيبايي از اون ها را ، تا هم براي خودم بمونه هم اگه كسي دلش خواست استفاده كنه