از روزگار رفته حکایتی

 

ابراهیم گلستان

 

انتشارات بازتاب نگار

داستان در زمان های قدیم تر اتفاق می افتد ، زمانی که ایران تازه با پدید ه هایی مانند لامپ برق و احداث کارخانه روبه رو شده است . داستان در مورد یک خانواده نسبتا مرفه و آبرومند شهر است و از زبان پرویز تنها پسر آنها بیان می شود . در حقیقت پرویز راوی ، مرد بزرگی است که خاطرات دوران کودکی خود را مرور می کند . پرویز در کشاکش حس استقلال طلبی و بزرگ شدن است و "بابا " مردی که وظیفه دار مراقبت از اوست پیر و پیرتر می شود . شاهد برخورد خانواده با شرایط آن دوران و با پیر شدن و از کارافتاده شدن مستخدم وفادار و قدیمی شان هستیم .

زبان قدیمی کتاب زیبا و روان هست و در واقع معماری خوبی داره داستان هرچند اون حس کودکی را خوب القا نمی کنه . خاطرات کودکی را به نحوی به یاد می آره که هیچ شیرینی خاصی از کودکی را یادآور نیست . داستان خوبی هست ولی چندان کامل نیست موضوعش منسجم نیست که البته باید در نظر داشت این داستان به همراه دو داستان دیگه با هم یک مجموعه سه تایی از داستان کوتاه (مد و مه ) بودند و در کنار اون دو داستان شاید معناهای زیباتری را القا می کرده و دلیل چاپ تنهای این داستان نیز تنها محدویت های نشر بوده . در کل می شه گفت کتاب بدی نیست . آقای گلستان اول کتاب یادآور شدند هرگونه مشابهت در این قصه با وقایع دنیای خارج اتفاقی هست ولی خیلی از افراد اعتقاد دارد این کتاب به نوعی بیگرافی خود ایشون محسوب می شه .

آقای گلستان علاوه بر داستان نویسی به روزنامه نگاری ، عکاسی و کارگردانی هم می پرداختند و در واقع اولین خبرنگار ، عکاس و فیلم بردار رویتر در ایران بودند . همچنین ایشون اولین کارگردان ایرانی هستند که برنده یک جایزه بین المللی شدند . آقای گلستان در سال 1340 برای فیلم یک آتش ، مدال برنز جشنواره ونیز را از آن خود نمودند . فیلم‌های مستند او از لحاظ سینمایی جزو اولین و بهترین فیلم‌های ایرانی مستند یه شمار می‌آیند.

 

قسمت های زیبایی از کتاب

زجردارترین انتقام ها ، عفو است .

 

با این ها ماندن فرق دارد با مثلشان بودن ، با این ها ماندن شرطش بالای دستشان نشستن است ، با این ها نباید ماند ، این ها را باید راند .