دالان بهشت

نازی صفوی

انتشارات ققنوس


کتاب در مورد دختری هست که عاشق نامزدش می باشد و اختلافاتی که بین انها به وجود می اید

یکی از بدترین کتاب هایی بود که تو همه زندگی ام خوندم من اگه یک مقامی داشتم تو مملکت می دادم این نازی صفوی را در ملا عام دار بزنند که دوباره نخواد این رسم و رسوم قدیمی و ابلهانه را بین مردم رواج بده .
ادم باورش نمی شه افرادی با این طرز فکر وجود دارند اولا که خیلی راحت دخترای داستان تو سن 16 و 17 سالگی ازدواج می کنند . بعد هم که اون محمد نامزد مهناز منفورترین مردی که تو کل دنیا می تونه وجود داشته باشه به عنوان نمونه اخلاق نشون داده شده که مثلا چه مدلی هم هست این اقا : نمی ذاره دختره بره خونه عمه اش مهمونی بعد هم می گه من اصلا اجباری ندارم برات دلیل بیارم اگه می یارم لطف می کنم دلیلم هم اینه به چه دردت می خوره چی یاد میگیری . بعد از اون طرف که مهناز کوه رفتن را دوست نداره احمقانه است و باید به خاطر اون بره و
اخر سر چون عقلش نمی رسه طلاقش می ده و تازه این نمونه بهترین مرد هست .
ادم حال تهوع پیدا می کنه و واقعا به ان نتیجه می رسم هرچی به سر این مملکت می یاد حقمونه

 

 

قسمت های زیبایی از کتاب

 

محک عشق همان دوام و بقای آن در تماس با تمام هستی و جریان زندگی است .

 

 

صرف خواستن چیزی بدون دانستن چرای آن ، ادم را گمراه می کند .

 

 

 

خصلت ادمیزاد این است که به دنبال آنچه ندارد می دود و انچه دارد اصلا نمی بیند و به داشتنش مثل یک حق طبیعی عادت می کند

 

 

 

این که ادم بداند یک نفر به او فکر می کند ، یک نفر دوستش دارد ، انگار وجود ادم را برای خودش هم عزیز و دوست داشتنی می کند .