ارمیا

 

رضا امیرخانی

 

انتشارات سمپاد

ارمیا که تنها پسر خانواده پولدار معمر است و در دانشگاه رشته مهندسی عمران می خواند به جنگ می رود و در آن جا متحول می شود و بر می گردد و از بی تفاوتی مردم نسبت به جنگ و کم عمقی اندیشه آن ها ناراحت است .
وقتی محصل بودم این داستان رو توی مجله روایت چاپ می کردن ، اون موقع هنوز کتاب نشده بود . مجله هم چون مرتب نمی رسید نفهمیدیم آخرش سرنوشت ارمی چی شد واسه همین خیلی تو فکرش بودم یک روز کتابو بخونم و به خصوص برای یادآوری اون دوران حتما هم نشر سمپادش را می خواستم .
داستان یک افتضاح به تمام معنا بود . یعنی اگه می خواین با اعصابتون بازی کنین حتما کتاب رو بخونید . اصلا آدم باورش نمی شه یک آدم معقول روش بشه چنین چرت و پرت ها و مسخره بازی هایی را بنویسه به جای رمان بده دست مردم . دیگه از اول و تا آخرش همینه به به چه بسیجی ها ماهن چه گلن چه خوبن چه مومنن . پشت لباسشون هم هست داریم می ریم بجنگیم تا انتقام سیلی حضرت فاطمه را بگیریم .... تا جایی که من می دونم خیلی ها جنگیدن نه واسه مذهب بلکه واسه وطن ..... یعنی الان واقعا جلوی خودم را گرفتم که هر چی دلم می خواد بار این آقا و کتابش و طرز تفکرش نکنم ... اوج تقدس ارمیا اونجاست که از بوی ادکلن حالش بد می شه و می گه کاشک از عطرای تو جانماز داشتم :دی
 کتاب را از کتابخونه گرفتم . کتابدار بهم گفت واقعا از نوشته های این آدم خوشت می یاد گفتم نه افتضاحن گفت پس چرا می خونی من که حالم به هم می خوره با خوندنشون خندیدم گفتم حالا اینم بخونم شاید وضعیت بهتر شد که البته صد چندان بدتر شد . این ضعیف ترین کاری بود که ازش خونده بودم .
کتاب جزء 15 اثر برگزیده ادب پایداری بیست سال داستان نویسی بعد از انقلاب و جزء 20 اثر برگزیده داستان نویسی دفاع مقدس هست .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

همان طور که بالای بالا بودن یا پایین پایین بودن خیلی سخت است ، وسط وسط بودن هم خیلی سخت است .

 

- اگر من خدای نکرده شهید شم تمام این راه باید من رو کول کنین ، برگردونین .
- خدا نکنه . شما خیلی سنگینی . ایشالا یکی دیگه که سبک تر باشه شهید بشه .