شب های چهارشنبه

 

آذردخت بهرامی

 

انتشارات چشمه

مجموعه ۸ داستان کوتاه از خانم بهرامی که با استقبال خیلی زیادی در بازار رو به رو شد و منتقدان هم نظر خوبی در مورد کتاب داشتند . کتاب برنده تندیس بهترین مجموعه داستان سال ۱۳۸۵ جایزه روزی روزگاری و برنده جایزه منتقدان و نویسندگان مطبوعات به عنوان بهترین مجموعه داستان سال ۱۳۸۵ بوده است . فوق العاده کتاب زیبایی است و به همه بچه هایی که داستان کوتاه دوست دارن پیش نهادش می کنم . داستانهاش روی زن ها تکیه زیادی داره و خیلی هم اروتیک می باشد . جلد کتاب را هم بسیار دوست داشتم . هنرمندانه بود .

شب های چهارشنبه :زنی که عاشق شوهرش است می داند که شوهرش مرتبا به او خیانت می کند و می داند که امشب نیز با معشوقه اش قرار دارد . زن تصمیم می گیرد برای این معشوقه نامه ای بنویسد تا هم به او نشان دهد که از وجودش باخبر است هم ضعف های شوهرش را آشکار کند و هم به حریف نشان دهد که زندگی عاطفی شوهرش را آنقدر پر کرده که رقیب جز یک هوس زودگذر چیزی نخواهد بود . فوق العاده بود . واقعا داستانش محشر بود . یک حس عاطفی بالا مخلوط با طنز . فقط اون قضیه عروسی خصوصیشون به نظرم خیلی جلف بود . این داستان در سال ۱۳۸۲ جایزه ی دوم مسابقه اینترنتی بهرام صادقی را کسب کرده .

صفیه : سیاره کنیزی است که بر روی جهاز صفیه قرار داشته . صفیه به دلایل سیاسی از خانه فرار می کند و سیاره عاشق ارباب خود می گردد . قشنگ بود .

گربه ی لیدا ،نانوایی ، تیر چراغ برق : زنی که شوهرش را بسیار دوست دارد . همه شواهد حاکی از ارتباط شوهرش با زن بیوه صاحبخانه است . کار تا حدی پیش رفته که مادر شوهر و خواهر شوهرش نیز به او هشدار می دهند اما زن باور نمی کند . خیلی خوب بود .

کالمه : کالمه به معنای زن بیوه است . زنی که شوهرش فوت کرده اما هنوز در زندگی زن وجود دارد . معمولی بود .

بی دلیل : دختری که مادرش از خانه فرار کرده . سال ها بعد پدرش اجازه ازدواج او و حمید را نمی دهد و حمید با کس دیگری ازدواج می کند و اکنون حمید و دختر و شیرین در یک صحنه حضور دارند . اصلا خوشم نیومد .

جمع کل : زنی که گذشته خود را مرور می کند و دائم می گوید نباید این کار را می کردم ،نباید آن کار را می کردم . خیلی قشنگ بود .

بی قرار : دختری که عاشق پسری دیگر است اما به دلیل وضع بد مالی مجبور است به خواسته های مرد دیگری تن دهد . شاید داستانش به نظر خیلی نخ نما بیاد اما زاویه دید و نحوه بیان خانم بهرامی حرف نداره . خوشم اومد .

قله : ماجای صعود به قله . این دیگه شدید اروتیک هست در حین ماجرای صعود به قله در حقیقت یک رابطه کاملا خصوصی عاشقانه را تصویر می کنه . فوق العاده هم زیبا این تصویرگری را انجام داده .

خانم بهرامی فارغ التحصیل ادبیات نمایشی هستند و از شاگردان آقای گلشیری محسوب می شوند .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

می روم چون عاشقش هستم . چون می خواهم بداند که عاشقی مثل من پیدا نمی کند . شما فعلا برایش تازگی دارید ،ولی نمی توانید مثل من باشید . چون همه ی لحظه های بغل کردن ، بوییدن و عشق ورزیدنش را پر کرده ام . شما نمی توانید جور تازه ای بغلش کنید . به او ثابت کرده ام هیچ کس نمی تواند به پای شیفتگی من برسد . از این به بعد هم خیال دارم بیشتر تنهایش بگذارم و به همه ی مهمانی های شبانه و مسافرت های دوستانه بروم تا هر چه زودتر از بغل کردن های شما کلافه شود . مطمئن باشید خودتان را هم بکشید ، هیچ جور نمی توانید او را بغل کنید که من صد بار بغل نکرده باشم . شرط می بندم نمی توانید وقتی نشسته و روزنامه می خواند ،آهسته از بالای سرش خم شویدو ببوسیدش و بلافاصله کله معلق بزنید و بنشینید توی بغلش و روزنامه ی له شده اش را به کناری پرت کنید و لبخند نشسته بر لبش را با بوسه ای طولانی ، بر لبتان بدوزید . شما حتی نمی توانید به او بگویید دوستت دارم چون به هر لحن و هر لهجه و هر زبانی که بگویید ،به یاد من می افتد . شما خیلی زودتر از من برایش کهنه می شوید بلکه بدتر از آن ترحم انگیز خواهید شد .

 

" یکی جدیده؟" " هر چی می خوای فکر کن . " کسی در کار نبود . دل که معبر نیست ! و این را حمید نمی دانست .

 

می رفتیم و می آمدیم . می آمدیم و می رفتیم . او می آمد و من می رفتم . من می آمدم و او می رفت . گاهی فقط من می رفتم ، گاهی فقط او می رفت .گاهی من می نشستم و رفتن و آمدن او را نگاه می کردم . گاهی او دراز می کشید و رفتن و آمدن مرا می دید ، یا نمی دید ، چشم را می بست و به رفتن و آمدنم فکر می کرد .