عاشقیت در پاورقی/محب علی

عاشقیت در پاورقی
مهسا محب علی
انتشارات چشمه
کتاب مجموعه ای از 8 داستان کوتاه از خانم محب علی است . چند وقت پیش کتاب "نگران نباش" از ایشون را خوندم که تجربه فوق العاده ای بود و همین باعث شد که سراغ این کتاب هم برم . این کتاب هم کتاب قشنگی بود و دوستش داشتم . آنقدر کتاب فوق العاده ای نیست اما نحوه تعریف و توصیف خانم محب علی را واقعا دوست دارم آدم دلش می خواد همین طور بشینه و بخونه ... صحنه هایی که به دلم می شینه واقعا دلم می خواد کسی با قلم خانم محب علی وصفش می کرد و می شستم و بارها و بارها می خوندمش و .... یک جور قشنگی همه چیز را جزء جزء با یک نثر لطیف و آروم و صمیمی تعریف می کنه... چه قدر دلم می خواد بعضی از صحنه های زندگیم با همین نثر روایت بشه .....
داستان های عاشقیت در پاورقی ، هفت پاره ی دانای کل ، خفاشه و چند سانت توی زمین را واقعا دوست داشتم به نظرم خیلی قشنگ بودند ، به خصوص عاشقیت در پاورقی خیلی دوست داشتنی بود . عتیقه ها هم خوب بود . کراوات سبز و نصف سفید نصف بنفش هم بد نبودند داستان های متوسطی بودند و از هندی برقصم ؟ هم شدید بدم اومد .
داستان ها همه شون یک جورایی به عشق اشاره دارند و اکثرشون اشاره به عشق هایی دارند که اولویت اول زندگی و قلب آدمها نیستند و یک جورایی در پاورقی قررا دارند .
طرح جلدش هم خیلی زشته به نظرم .
این کتاب برنده بهترین مجموعه داستان جایزه هوشنگ گلشیری و نامزد بهترین مجموعه داستان منتقدان و نویسندگان مطبوعات بوده . همچنین داستان «هفت پاره دانای کل» از همین مجموعه - جزو داستانهای برتر سال جایزه مهرگان ادب (پکا) انتخاب شده است . کتاب در سال 1383 چاپ شد و در طی یک سال به چاپ سوم رسید و در همون موقع برای چاپ چهارم با مشکل مجوز رو به رو شد . بد نیست اشاره بشه که خانم لیلی رشیدی هم تئاتری را از روی داستان عاشقیت در پاورقی به روی صحنه بردند .
قسمت های زیبایی از کتاب
فراموشی کمک می کند تا خاطرات گذشته تغییر شکل دهند و گاهی به یاری ذهن یا احساس مجروح بشتابد . احساسی برآمده از مرگ فرزند ، یا سقط جنین یا خیانتی که هرگز به درستی آشکار نشده و البته هرگز هم انکار نشده است .
مردها هرگز نمی توانند به همه ی حرف های من گوش بدهند ، مگر این که مثل این یکی مرده باشند .
در این داستان جلو چشمان تو یک قتل اتفاق خواهد افتاد . من به تو قول می دهم تا اخر این داستان نتوانی چشم از سطرها برداری . حتی ممکن است از شدت اضطراب دچار سکسکه شوی و تو هم به من قولی بده ، قول بده که مرا در میانه ی سطرها گم کنی .
من که داره خوابم می بره . تمام دیشب را بیدار بودم . دیگه نمی تونم پلک هام را نگه دارم . تا من بیدار بشم تو می تونی باز هم فکر کنی . ولی ارزشش رو نداره . اصلا مهم نیست ، وقتی می شه با یه دوش گرفتن از رو تن پاکش کرد .
توي اين وبلاگ مي خوام خلاصه كتاب هايي را كه مي خونم بنويسم و همچنين قسمت هاي زيبايي از اون ها را ، تا هم براي خودم بمونه هم اگه كسي دلش خواست استفاده كنه