تنفس

 

جرج اورول

فرید رضوی

 

انتشارات کوشش

 داستان در مورد جورج بولینگ بازاریاب 45 ساله چاقی است که زندگی متوسطی دارد . همسری که علاقه چندانی به او ندارد ، فرزندانی که زیاد درگیرشان نیست و در کل یک زندگی متوسط . داستان در زمان جنگ با آلمان ها اتفاق می افتد و بولینگ به یاد جنگ قبلی افتاده و تصمیم می گیرد با پس انداز پنهان خود یک هفته مرخصی گرفته و بدون اطلاع همسرش به شهر زادگاهش برود . او می خواهد گذشته ها ، حال ، مسیرهای طی شده ، امکان بازگشت به روزهای قبل و ..... را مرور کند .

کتاب متوسطی بود به نظر من . زیاد خوشم نیومد ازش . جملات و تفکرات زیبایی توش بود اما قالب بندیش انگار مشکل داشت ... از جای خوبی شروع نمی شد ، برای رسیدن به قسمت بعدی پل ارتباطی قشنگی نمی زد ، جذابیت نداشت ، سبک نوشتنش یکنواخت بود ..... به نظر من یک ایده و جملات قشنگ بود که توی یک قالب قشنگ جا نگرفته بود . به هر حال توی این کتاب اورول شدیدا بدبین هست . به بیهودگی زندگی ، بحران زندگی قشر متوسط ، پوچی جنگ و ... می پردازه . پدری که در عین صداقت و خداترسی در رقابت با کمپانی های جدید ورشکسته می شه ، برکه هایی که بعد از جنگ زباله دانی شده و ....

شاید براتون جالب باشه که بدونید که اورول مدتی در بخش تبليغات راديو «بي.بي.سي» کار می کرده و زمانی هم ويراستار ادبي يك مجله هفتگي بوده .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

مشکل اصلی آدم هایی مثل ما ، این است که خیال می کنیم ، چیزی برای از دست دادن داریم .

 

وقتی در میان غریبه ها هستی ، شاید تصور کنی اینان مجسمه های مومی اند ، گرچه آنها نیز شاید درباره تو ، همین طور بیاندیشند .

 

به هر چه فکر کنی ، همیشه یک میلیون آدم در همان لحظه ، به آن اندیشیده اند .

 

گذشته ، چیز سمجی است . در تمام اوقات با شماست و به نظر من ساعتی نبوده که درباره اتفاقات ده یا بیست سال گذشته که مثل اراجیف تاریخی واقعیت هم نداشته اند ، فکر نکرده باشید .

 

درگذشته تو ، چیزهایی هست که دیگر خاطرات تو را در خود محو کرده است .

 

زمانی که تمدن مثل یک فیل روی چهار دست و پای خود بایستد ، چیزهایی مثل " زندگی بعد از مرگ " مفهومی نخواهد داشت .

 

"دستگاه" تو را رها نمی کند و تو اختیار عمل نداری . حتی سعی هم نمی کنی خودت را نجات دهی . اگر مردم این چنین نبودند ، هیچ جنگی تا سه ماه دوام نمی آورد .

 

اگر جنگ کسی را نکشد ، او را به فکر وا می دارد .

 

احمق ها همیشه خود را غیر از آنچه که هستند ، می نمایانند .

 

وقتی زنی کشته می شود ، شوهر مظنون اول است . این نشان می دهد که دیگران چه قضاوتی درباره ازدواج دارند .