نگران نباش

 

مهسا محب علي

 

انتشارات چشمه

 

 كتاب در مورد زندگي مدرن شهري ، شلوغي و در عين حال تنهايي اين جور زندگياس . لحن نوشتنتش هم خيلي باحاله زبان ساده روون و اصطلاحات رايج بين بچه هاي اين دوره . داستان با زلزله تو تهران شروع مي شه ، زلزله اي كه اونقدر شديد نيست اما مداومه و دائم زمين را زير پاهاي مردم جا به جا مي كنه . راوي داستان شادي هست دختري كه در زلزله به دنبال جنس مي گرده دختري از نسلي كه نه همه چيز را بي خيال شده نه اروم و سر به راه  طبق سنتها پيش مي ره . برادر بزرگش بابك مال نسل قبل تر نسل بچه هاي خوب و حرف گوش كن مامان و بابا و برادر كوچك ترش آرش نسل جوونهايي كه زير همه چيز زدن و خيلي بي پروا هستن . داستان پر از شخصيته شخصيت هاي زيادي كه همه يك جور تنها و تهي هستند و توي زلزله هر كدوم يك كاري را دنبال مي كنند .

خيلي خوشم اومد خيلي زيبا بود به خصوص لحنش عالي بود خيلي روون با اصطلاحات به جا . شادي با همه غير معقول بودنش خيلي دوست داشتني بود طرز فكر كردنش ديدش يك جوراي خوبي بود يك حس سرخوردگي دل زدگي اما نه اونقدر شجاع كه يك دفعه همه چيز را بذاره كنار

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

 فكر نكن الاغ ،قانون اول نيوتن يادت نرود . هيچ وقت تو خماري فكر نكن، چون از ماتحتت فكر مي كني . قانون دوم هم اصلا مهم نيست چون وقتي خمار نباشي همه چيز خود به خود درست مي شود .

 

 پله‌ها زير پايم جرق جرق مي‌كنند. زِرت پله‌هاي گرد چوبي‌يي كه مامان ملوك اين‌قدر به‌شان مي‌نازيد دارد در مي‌رود. شايد يك ساعت ديگر، شايد يك‌روز ديگر، شايد هم همين الان. با اين رقص بندري‌يي كه زيرِ زمين راه افتاده بعيد نيست همين الان پله‌ها از زير پايم در بروند .