کیمیا خاتون

کیمیا خاتون
سعیده قدس
انتشارات چشمه
کتاب در مورد دخترخوانده مولانا به نام کیمیا خاتون می باشد و از طریق کتاب ما با زوایای دیگری از زندگی عارفان بزرگی مانند شمس و مولانا آشنا می شویم . بزرگانی که همیشه برای ملت ما سمبلی از عرفان و شریعت هستند و نمی دونم چرا و به چه دلیل این قسمت های زندگیشون اینقدر کمرنگ تصویر شده ....
کیمیا خاتون دختر محمد شاه ایرانی و کراخاتون است . کراخاتون بعد از محمد شاه با مولانا ازدواج می کند . مولانا نیز یک سال پیش همسر خود را از دست داده و دارای 2 پسر به نام های علاء الدین و بهاءالدین می باشد . کراخاتون به همراه دو فرزندش کیمیا و شمس الدین به منزلگاه خاندان مولانا می روند ..... چند سال بعد از این ازدواج است که شمس تبریزی وارد زندگی مولانا می شود و شیخ معروف شهر را از پای درس و مدرسه به مجلس سما و عرفان می برد .... شمس که بیش از 60 سال سن دارد عاشق کیمیای نوجوان می شود و او را خواستگاری می کند از این خواستگاری بیشرمانه همه به گریه و زاری می افتند ... کیمیا و علا ء الدین نیز که عاشق هم هستند بسیار پریشان احوال می شوند اما مولانا که مرید شمس است کیمیا را به مردی که بیش از 50 سال از او بزرگتر است می دهد و ......
داستان از نظر ادبی اصلا قوی نیست اما به موضوع خیلی خوبی اشاره داره من به شخصه که چیزی در مورد کیمیا و شمس نمی دونستم . از قدیم الایام هم که با شمس و مولانا بد بودم دیگه اینها را هم فهمیدم کلا الان حسابی از شمس بدم اومده ... چطور کسی با اون سابقه عرفان و ادعای خداشناسی حاضره این کار را بکنه چطور می شه اینقدر بی شرم و خودخواه بود !!!!!!! اونم با اون بلاهایی که بعدا سر دختر بیچاره می یاره ....
بدتر از شمس و مولانا چیزی که ادم را اذیت می کنه ظلمی هست که زنای داستان در حق هم می کنند . کراخاتون که اصلا برای کیمیا مادری نمی کنه و درهر لحظه عشق خود به همسر را هزار برابر به وظایف مادری ترجیح می دهد ..... کتاب هایی که از روی واقعیت تاریخی رمان می نویسند را دوست ندارم اما این یکی به خاطر اهمیت تاریخی موضوع و ناشناس بودنش به نظرم کار خوبی کرده . شاید از این طریق به قربانی های بی گناه عارفان مشهور تاریخ نظری داشته باشیم . ....... چه قدر زنها در طول همه اعصار زجر کشیدن
من چاپ هفتم کتاب را خوندم اما ظاهرا کتاب فوق العاده پرفروش بوده و به چاپ 13 هم رسیده . استقبال بسیار قابل توجهی بوده .... در حقیقت چاپ سوم داستان ایرانی یعنی جذب مخاطب چاپ 7 و 13 که دیگه جای خود را دارد ....
خوبه که ذکر کنیم خانم قدس بنیانگزار موسسه کمک به کودکان سرطانی هستند .
قسمت های زیبایی از کتاب
در چند قدمی مرگ کسی را با ناخدا کاری نیست .
نمی دانم برادرم شمس الدین دردانه و پادشاه قلوب خانه چه کشید بعد از آنکه دیگر ماردم حتی حوصله ی ناز و نوازش او را هم نداشت . من اما خیلی زود توانستم خود را با همه چیز تطابق دهم زیرا از زمان تولد شمس الدین دانسته بودم که دنیای آدم می تواند به ناگهان در یک روز تغییر کند .
این دنیا و هر چه در آن است از آن آفریدگان جسوری است که چنگ می اندازند برای آنچه می خواهند و نه آنان که به انتظار دیگران می نشینند .
تعداد اسیرانی که اصلا نمی دانند اسیرند بیش از اسیران واقعی است .
توي اين وبلاگ مي خوام خلاصه كتاب هايي را كه مي خونم بنويسم و همچنين قسمت هاي زيبايي از اون ها را ، تا هم براي خودم بمونه هم اگه كسي دلش خواست استفاده كنه