سایه های شب/ زولا

سایه های شب
امیل زولا
علی اکبر معصوم بیگی
انتشارات نگاه
سال نشر : 1395
هفدهمین جلد از خانواده روگن مارکار . زن شوهری را داریم که مرد توی خط راه آهن کار می کنه مشکلی براش پیش اومده و یکی از روسای راه آهن که یه جورایی پدرخونده و حامی همسرش هست اون را مثل همیشه رفع می کنه و مرد همین جا متوجه می شه زنش با رئیس روابط نامشروع داره تا سر حد دیوونگی خشمگین می شه و تصمیم می گیره رئیس را بکشه و این وسط ژاک راننده لوکوموتیو که جنون شدیدی تو خودش حس می کنه که باید یک زن را بکشه شاهد اقدام اونها به آدم کشی هست و داستان ادامه داره...
کتاب نسبتا خوبیه من زیاد کلاسیک ها را دوست ندارم ولی واقعا زولا مباحث اخلاقی جالبی را مطرح می کنه و آدم را کاملا درگیر می کنه انحطاط اخلاقی خشم های ناگهانی این که بعد یک گناه چه طور ممکنه کلا عوض بشی تغییر احساس آدم ها به هم چیزای جالبی مد نظر قرار داده گفته می شه تراژدی آمریکایی با تاثیر از همین داستان نوشته شده و خوب جدا هم یک رگه هایی ازش داره . در ضمن تا به حال فیلم های تلویزیونی و سینمایی زیادی هم از روی این داستان ساخته شده . باید بگم ریتم نیمه اول و دم کتاب خیلی متفاوته اولش واقعا آروم بی حادثه خاص و بعد با تراکمی از حوادث رو به رو می شیم .
قسمت های زیبایی از کتاب
بگذریم ، کی می تواند بگوید؟ دست به کارهایی می زنی که هیچ وقت باور نداری که بتوانی.
من در آن لحظه بیشتر از تمام زندگی گذشته ام زندگی کردم .
توي اين وبلاگ مي خوام خلاصه كتاب هايي را كه مي خونم بنويسم و همچنين قسمت هاي زيبايي از اون ها را ، تا هم براي خودم بمونه هم اگه كسي دلش خواست استفاده كنه