پلک ماهی/ حبیبی

پلک ماهی
حامد حبیبی
انتشارات چشمه
سال نشر: 1395
رفتن : امروز نوبت رفتن او از این دنیاست .
سومی : بچه همیشه در پارک مرد و زنی که شاید مادر بچه است .
مسافر : مرد می خواهد به مسافرت برود کاری عجیب .
در نوری که از آشپزخانه می آید : مرد نیمه شب غریبه ای را در خانه می بیند .
تعطیلاتی طولانی در هاوایی : مادر کاناپه راحتی برای تولد هدیه می گیرد .
نیروی جدید : کارمندان نیروی کار جدیدی در ذهنشان اختراع می کنند ...
پلک ماهی : مرد کارهای مختلفی دارد مثلا روی نیکمت می نشیند و کارفرما به او پول می دهد و ...
زوج بن تن : مرد قرار است کسی شبیه خودش بیابد تا به جای او امتحان زبان بدهد .
گهرباران : یاد دوران کودکی و سفر با دایی و زن دایی .
در یک روز اتفاق افتاد : مرد نمی تواند در خانه اش را باز کند .
بازگشت : یاد دوران کودکی و بعد رفتن به گذشته ها .
از آقای حبیبی قبلا دو تا کتاب معرفی کردم بدمم نمی یومد از ایشون اما به نظرم کتاب جدیدشون خیلی متفاوت از قبلی ها بود. از اون حالت های گنگ و مالیخولیایی داستان ها و حال و هواهایی که چندانم رئال نیست و توی یک یک لایه ای می گذره انگار. من خودم خیلی با این داستان ها ارتباط برقرار نمی کنم و متوجه منظورشون نمی شم . این کتابم زیاد دوست نداشتم.
قسمت های زیبایی از کتاب
تلفن های همراه اشعه دارند و برای این که کمتریم اسیب را ببینی باید بیشترین فاصله را از ان بگیری- مثل زن یا مردی که به او احتیاج داری .
پدر گفت : از جوری که تو زیرسیگاری ام را خالی می کنی خوشم نمی آید . مادرتان خوب زیر سیگاری خالی می کرد .
دختر کوچک گفت : او که سی سال زیر سیگاری خالی کرد و یک بار نفهمید خوب دارد این کار را می کند .
اگر می خواهی وارد خیالات هم بشوی یک زنبیلی چیزی دم در بگذار که وقتی از فکر و خیال بیرون می آیی دست کم راهت را پیدا کنی و از تاریخ مصرف خریدهای توی زنبیل بفهمی چه مدت آن تو بوده ای .
توي اين وبلاگ مي خوام خلاصه كتاب هايي را كه مي خونم بنويسم و همچنين قسمت هاي زيبايي از اون ها را ، تا هم براي خودم بمونه هم اگه كسي دلش خواست استفاده كنه