مردی که گورش گم شد

 

  حافظ خیاوی

 

انتشارات چشمه

کتاب شامل 7 داستان کوتاه می باشد که همگی با نثری فوق العاده روان و دوست داشتنی نوشته شده اند یعنی جوری که حس نمی کنید دارید کتاب می خونید حس می کنید دارید قصه گوش می دید یا اصلا دوستتون داره براتون خاطره تعریف می کنه . موضوع داستان ها هم عموما توی یک محیط روستایی یا در باب آدمهای روستایی وار و ساده است و با اعتقادات این جور افراد سر و کار داره .  

نثرش که حرف نداره واقعا خوشم اومد  اما یک چیزی توی کتاب را دوست نداشتم نمی دونم چی بود یک چیزی توی این مایه ها که انگار مهم تر از موضوع داستان مطالب موجود تو ذهن نویسنده بود یعنی خیلی چیزها را اگه هم بر می داشتی هیچ لطمه ای به داستان نمی زد و به نظرم داستان کوتاه نباید این طور باشه این که یک قسمت عمده اش را برداری هیچ اتفاقی هم نیفته

شاید رمانی مثل "شما که غریبه نیستید " می شد بهتر بود یعنی یک  سری داستان کوتاه بدون اسم پشت سر هم که اخرش یک نمای کلی از یک زندگی به شما می ده

روزه ات را با گیلاس باز کن و صف دراز مورچگان عالی بودند

 

اما نثر خیلی قشنگی داره به نظرم

 

 کتاب در سال 87 برنده‌ی جایزه‌ی اول داستان کوتاه مسابقه‌ی"روزی روزگاری" شده است .