مرد مصور/ بردبری

مرد مصور
ری بردبری
هوشنگ غیاثی نژاد
انتشارات پاسارگاد
سال نشر : 1377
مرد مصور مردی است که تمام بدن او توسط زنی از آینده خالکوبی شده خالکوبی هایی که حرکت می کنند و هر یک داستانی را برای شما تعریف می نمایند .
جلگه : اتاق بازی پیشرفته بچه ها هر چه آرزو کنند را تصویر می کند و ذهن آنها مشغول آفریقاست .
کالیدوسکوپ : وقتی تعدادی از افراد در حال سقوط در فضا و در انتظار مرگ هستند .
پای دیگر : سال ها پیش سفیدپوستان سیاه ها را به مریخ فرستاده اند و اکنون بعد از نابودی زمین نزد آنها آمده اند .
شاهراه : قرار است جنگ اتم شروع شود .
مرد: کاپیتان و همکارانش با سفینه خود وارد سیاره ای می شوند که منجی جهانی روز قبل آنجا بوده.
باران طولانی : تعدادی از انسان ها در مریخ هستند و باران مداوم آنها را دیوانه می کند.
خلبان راکت : پدر خلبان راکت است و هر بار به خانه برمی گردد میل رفتن دوباره او را گرفتار می کند .
بالون های آتشین : اعزام کشیش ها به مریخ برای آمرزش گناهان مریخی ها .
آخرین شب جهان : جهان قرار است خیلی عادی بدون حادثه ای خاص تمام شود .
تبعیدی ها : سفینه در حال رفتن به مریخ است جایی که ارواح نویسندگان جمه هستند .
یک شب یا صبح ویژه : تفکرات فلسفی موقع سفر به فضا .
روباه و بیشه : امکان سفر به گذشته به وجود آمده اما حتما باید برگشتی در کار باشد .
ملاقاتی : بیمارهای ناعلاج را به مریخ می فرستند و مریض جدید قدرت هیپنوتیزم دارد .
بتن مخلوط کن : حمله مریخی ها به زمین .
کمپانی عروسک سازی : کمپانی در صورت درخواست عروسک هایی کاملا شبیه شما می سازد .
شهر : سفر به سیاره ای که شهری ای مرده است
ساعت صفر : مریخی ها با کمک بچه ها قصد حمله به زمین را دارند
راکت : سال ها گذشته اما تنها ثروتمندان قدرت سفر به فضا را دارند .
ری بردبری شاعر و نویسنده آمریکایی که نقل قول های جالبی هم از ایشون وجود داره . این بار تصمیم به معرفی کارهای این نویسنده دارم . مرد مصور چهارچوب و موضوع خیلی جالبی را در نظر گرفته اما واقعا بعدش دیگه هیچ اثری از ارتباط با چهارچوب اصلی قصه وجود نداره و می تونست اینو به عنوان یک مجموعه داستان کوتاه ارائه کنه . این قضیه زیاد باحال نبود اما خود داستان ها خوب نوشته شده بودند و واقعا به نظرم جز خیلی خوب های ادبیات تخیلی بودند . هر چند من از دوستداران این موضوعات نیستم ولی در مجموع کتاب متوسطیه و اگر داستان های فضایی را دوست دارید خیلی خوبه .
قسمت های زیبایی از کتاب
از این که از من خواستید با شما باشم متاسف خواهید شد . همه متاسف می شوند .
یک روان شناس در عمر خود هرگز حقیقت را نخواهد گفت. او فقط به احساسات گوش می کند چیزهای خیالی.
وقتی چیزی به پایان می رسد شبیه به آن است که هرگز وجود نداشته است .
زمان احمق بودن به سر آمده است . ما باید چیزی به جز احمق باشیم .
خاطره ها مثل جوجه تیغی هستند لعنت بر آنها از آنها دور بایست اها تو را غمگین می کنند کار تو را خراب می کنن تو را وا می دارند گریه کنی .
توي اين وبلاگ مي خوام خلاصه كتاب هايي را كه مي خونم بنويسم و همچنين قسمت هاي زيبايي از اون ها را ، تا هم براي خودم بمونه هم اگه كسي دلش خواست استفاده كنه