اول عاشقی

 

یودیت هرمان

محمود حسینی زاد

 

انتشارات افق

استلا همراه با شوهر خود جیسون و دختر کوچکش آوا در خانه ای در حومه شهری کوچک زندگی می کند . استلا زمانی که از عروسی دوستش برمی گشته در هواپیما کنار جیسون می نشیند و تصمیم می گیرد با او آشنا شود اکنون چندین سال گذشته و هنوز نمی داند که آیا اگر آن روز دسته گل عروس مال او نشده بود و اعتقاد نمی یافت که حتما عروس بعدی اوست باز هم همسر جیسون می شد ؟!! او پرستار است و شاهد روابطش با مریض ها و دختر کوچکش هستیم . تا زمانی که سر و کله مرد جوانی به نام مستر پفیستر پیدا می شود که می خواهد با استلا حرف بزند و استلا از او گریزان است و ....

کتاب خوبیه خیلی قشنگ و روان نوشته شده ترجمه خوبی هم داره اون تردیدهای استلا سردرگمی هاش فکراش همه برام جالبن اون ریز ریز فکر کردنش به اتفاقات یا سرسری گذشتن هاش ...

 

قسمت های زیبایی از کتاب

کاش می شد همیشه همدیگر را می شناختیم ، تو پیرتر می شوی ، ما دیگر چندان وقتی نداریم . نگاهم که می کنی ، لبخند خواهی زد، امکان ندارد طور دیگری باشد .

 

پشیمانی همه چیز را سنگین و در عین حال بی همتا می کند .

 

در برابر دوست داشته شدن آدم نمی تونه از خودش دفاع کنه .

 

زندگی وحشتناکه ، تا حالا متوجه شدین ؟