این برف کی آمده / حسینی زاد

این برف کی آمده
محمد حسینی زاد
انتشارات چشمه
عصر سمت غروب : دو ستانی که به سفر رفته اند و حسین که فیلی را می بیند .
منتظر جواب من نشد : خانواده مرد مرده اند و او بسیار دل تنگشان است .
فقط وقتی خوابش می برد : در مهمانی حرف روح و بازگشت مرده ها می شود .
کنار جایی خالی : دختر در جمع نیست منتظر است شاید بار دیگر تلنفش زنگ بزند .
نه ، خالی نیست : روح پدر و مادر پسر هفته ای یک بار به دیدنش می آیند .
هفته ای یک روز : مرد هفته ای یک روز با خانواده فوت شده اش سر می کند .
این برف کی آمده : روح مرد نزد زن و بچه اش آمده .
اگر با من آمده بودی : زنی تنها پس از مرگ همسرش .
موج های ریز ریز نقره ای : دختر یاد عاشقی هایش افتاده .
یک بار دیگر : مرد آرزو دارد یک شب خواب زن فوت شده اش را ببیند .
ردی فیروزه ای ته آن قیر جوشان : کنفرانسی در مورد شمس و مولانا .
اینم یک مجموعه داستان کوتاه دیگه از آقای حسینی زاد و البته قدیمی تر . دیگه رفتم سراغشون گفتم اینم معرفی کنم . راستش اینا زیاد دوست نداشتم دیگه خیلی تکراری بود هی یک موضوع را با چند تا شخصیت دیگه تعریف کردن واقعا برام تکراری شده بود .
طرح روی جلدش را اما خیلی دوست داشتم بانمکه .
قسمت های زیبایی از کتاب
شما عمری با کسی زندگی می کنی ، دوستش داری و فکر می کنی زندگیته و از این حرف ها . حالا از مرده ش می ترسی ؟
گفت ول کن . ابر که باشه ، از هر نوعش ، بارون هم داره . حوصله ی گریه ندارم . از هیچ نوعش .
اولین بار بود که پی برده بود نفس می تواند عمری بند بیاید و تو زنده باشی .
مگه می شه ؟بیایی ، بمونی و یک زندگی را پر کنی و بعد سرتو بندازی پایین و بری ؟
توي اين وبلاگ مي خوام خلاصه كتاب هايي را كه مي خونم بنويسم و همچنين قسمت هاي زيبايي از اون ها را ، تا هم براي خودم بمونه هم اگه كسي دلش خواست استفاده كنه