فعلا اسم ندارد

 

احمد غلامی

 

انتشارات افق

میان ما فاصله فقط یک اسب بود : دوستی دو کودک فقیر

جنازه ای که آب برد : زن هنرپیشه ای که شوهرش را دوست ندارد

هزار چم 20 کیلومتر : زن سوار ماشین گذری شده و نقشه ای دارد

گاهی سکوت چیز خوبیه : حرف زدن سه نفرهی توی یک دفتر

فعلا اسم ندارد : نویسنده حرف های دل دو نفر دیگر

مشترک مورد نظر : پیغام های پیغام گیر هوتن

در امتداد پل : مرد با جنازه ها در جبهه صحنه ای نمایشی درست کرده

دو رفیق : سربازی که می خواهد هر طور شده جبهه را ترک کند

آن دیگری : دو رزمنده یکی زخمی یکی سالم

تا ده روز دیگر : رزمنده قرار است خبر شهادت هم سنگرش را به خانه آنها ببرد .

بازمانده : سرنوشت قمقمه یک سرباز

دشمن ما : جنگ و دو جناح

رویای گوجه های سرخ : عاشق هستی !

پوتین های یک نعش : الماس از جنازه سرباز می ترسد و پوتین هایش را نگاه می کند .

یک مجموعه داستان قدیمی از ایشون . راستش روی جلد کتاب قبلی نوشته بود شروع کار جدی آقای غلامی با این کتاب بوده و برای همین فکر کردم خوندنشس خیلی ضروریه انگار . کتاب قشنگیه و واقعا خوب نوشته شده فقط دو مورد داره چیزی که تو ذوق من می زنه اینه که نصف کتاب داستان های جبهه است خوب این چندان باحال نیست برام که نصف کتاب مختص یک موضوع باشه و نصفش پراکنده موضوعات دیگه بهتر بود همش را یا یک دست جبهه می کرد یا تمرکزشو رو جبهه کمتر . دیگه اینکه خیلی خوب نوشته شده اگر کتاباشون را جلوی من می ذاشتن متوجه نمی شدم این اولین تجربه هست شاید حتی قوی تر از بعدیا .

کتاب برگزیده دور سوم جایزه هوشنگ گلشیری هم شده .