من ببر نیستم پیچیده به بالای خود تاکم/ صفدری
من ببر نیستم پیچیده به بالای خود تاکم
محمدرضا صفدری
انتشارات ققنوس
داستان تقریبا از جایی شروع می شه که نوذر از خواب بیدار می شه و می خواد به یاد بیاره کیه چیه و انگار یادش می یاد که مرده ای را از گور در می یاره و بیماری آزار در ریگستان شیوع پیدا می کنه و نوذر انگار پسر یا نوه زارپولات ریگستانی است که از هیچ به همه چیز رسیده و زنی داشته به نام گل افروز که انگار با استاد سفالگر فرار کرده و زارپولات دنبالش بوده و بعد تمام زنانش را گل افروز نامیده و عروسش هم گل افروز بوده و شاید نام گا افروز میدال است شاید فریال شاید ....
یعنی این قدر داستان سخت خوان و گیج کننده ای هست که بیا و ببین تا صفحه 200 با هزار مکافات و دقت خوندم اما بعدش دیگه واقعا کم آوردم دیدم هر چی هم دقت می کنم باز چیزی دستگیرم نمی شه بذار الکی خودمو اذیت نکنم و بذارم بقیه اش راحت تر طی شه . خلاصه که ازش سر در نیوردم که نیوردم .
این کتاب برنده جایزه مطبوعاتی 1381 و برنده جایزه ادبی اصفهان شده و حالا درست و غلطشو نمی دونم یک جایی خوندم خود داورا هم گفتن بیشتر از 80 صفحه اش را نتونستیم بخونیم اما قشنگ بود و جایزه بهش دادیم ! این تکرار نام هاش یک جورایی شبیه صد سال تنهایه
آقای صفدری از نویسندگان بوشهری کشورمون هستند و من واقعا معتقدم این طرز نوشته های خیالی و جادویی توی کشور ما اصولا به بوشهری ها می خوره که نویسنده اش باشند .
توي اين وبلاگ مي خوام خلاصه كتاب هايي را كه مي خونم بنويسم و همچنين قسمت هاي زيبايي از اون ها را ، تا هم براي خودم بمونه هم اگه كسي دلش خواست استفاده كنه