تمام چیزهایی که جایشان خالی است

 

پتر اشتام

صنوبر صراف زاده

 

انتشارات افق

شور : 4 جوان برای تعطیلات به ایتالیا آمده اند هر چند اوضاع چندان خوب پیش نمی رود
بوسه : پدر که هیچ گاه بعد از مرگ مادر به مسافرت نمی رود اکنون پیش دخترش آمده
توقف : منتظر قطار هستند و قاطری مربوط به مریض ها از جلوی آنها می گذرد
در باغ های بیگانه : ظاهرا زندگی خوب پیش می رود اما شوهر زن او را ترک می کند و ...
یخ بندان ناگهانی : مرد به بیمارستان رفته و با زنی که سل دارد صحبت می کند
تمام چیزهایی که جایشان خالی است : مرد به عنوان مامور به شهر دیگری رفته و قرار است چند سالی اینجا زندگی کند
مثل بچه ، مثل فرشته ها : زن یکی از دوستان مرد سرطان گرفته و به پول احتیاج دارد
تمام شب : زن قرار است امشب به خانه بازگردد و هوا برفی و طوفانی است
مهمان : زمانی خانه پر از بچه بود اما حالا ازدواج کرده اند و کسی به خانه باز نمی گردد
در حومه های شهر : صحبتی توی کافه در مورد زن ها و عشق
سرزمین پاک : مرد برای یک کار موقت از سوئد به آمریکا رفته و در پنجره ی رو به روی او یک زن رقاص اقامت دارد
خوشگل ترین دختر : یک گفت و گوی کوتاه توی پانسیون توی یک شب بارونی

تجربه قبلی موفقیت آمیز بود و سراغ کتاب دیگه ایشون هم رفتم یک مجموعه داستان کوتاه . یک جورایی ماجرا دارن اما بیشتر معنا محور هستند یک حالتی انگار توی مه تعریف می شن نمی شه توی دست گرفتشون این حس من بود نمی دونم چطور بگم البته یک وقت تصور نکنید پیچیده است ها نه ساده اما دور از دسترس خوشم اومد مجموعه خوبی بود فقط همش این حس را داشتم که قبلا این ها را خوندم . نمی دونم چرا!