آمده بودم با دخترم چایی بخورم/ ارسطویی

 

آمده بودم با دخترم چایی بخورم

 

شیوا ارسطویی

 

انتشارات مرکز

آمده بودم با دخترم چایی بخورم : دختر که دو سالی است از شوهرش طلاق گرفته قرار است در فیلم جدید او بازی کند .

عصر : شهرازد حیاط همسایه را نگاه می کند که شهاب و شهرزادی دیگر دارد .

نابغه ها : دخترک از رفتنش به مدرسه و تعقیب کننده اش می گوید .

صف : زن برای گرفتن مدرکش پس از سال ها به دانشگاه رفته .

همه ی انجیرهای دنیا : به یاد آن روزها عشق بچگی

روز آخر اردو : دختر در اردو حواسش به دختر و پسری است که با همند .

گربه امروز مرد : گربه همسایه که همیشه کنار راوی می آید مرده است .

بعد از مدت ها اومدم سراغ یک نویسنده خانم ایرانی این اواخر تمام ایرانی خوانی ها مختص آقایون بود . این کتاب اولین مجموعه داستان کوتاه خانم ارسطویی هست که البته نصف حجم کتاب مربوط به همون داستان اوله . فضای کتاب زنونه است و پایان بندی هاش یک کمی از اون حالتای ابهامی و معلقه . نسبتا خوب بود . سبک نوشتنش و موضوعاتش و ... خوبه نمی گم خیلی خاص و عالی و ... اما خوبه البته شخصیتای داستاناش شخصیت های مورد علاقه و مفهومی برای من نیستند اگر ارتباط بیشتری با طرز فکر شخصیت ها داشتم شاید بیشتر از اینا کتاب را می پسندیدم .

خانم ارسطویی از نویسندگان تهرانی کشور هستند و مدتی هم در دانشگاه داستان نویسی تدریس می کردند .

وقتشه با من زندگي كني/ اوتس

وقتشه با من زندگي كني

 

جويس كرول اوتس

مهري شرفي

 

انتشارات مركز

گرما : دو دختر بچه دوقلويي كه توسط يك پسر عقب افتاده به قتل مي رسند .
ليلالي : زن با مردي كه از همسر قبلي خود يك پسر دارد ازدواج مي كند . روابط پدر و پسر خوب نيست.
در جست و جوي خانه : زن و مرد جوان در بحران عصبي مرگ نوزادشان هستند و مرد به دنبال خانه در شهري جديد است .
نوزاد گريان : زن در خانه مدام صداي گريه نوزادي را مي شنود .
خانواده : خانواده هنوز هست حتي در جنگ حتي وقتي پدر مي رود و مادر مرد ديگري را به عنوان پدر جديد معرفي مي كند و ...
برهنه : زن در حال رفتن به خانه است كه تعدادي پسر بچه به او حمله كرده و زخمي و برهنه اش مي كنند .
احساس : به مرد خبر مي دهند كه همسر سابقش خودكشي كرده است .
وقتشه با من زندگي كني : دخترك كه شب ها خوابش نمي برد شبي به نزد مادربزرگش مي رود كه او هم بيماري بي خوابي دارد .
خريد : قرار است مادر و دختر براي خريد لباس بيرون بروند . قراري است كه سال هاست در حال انجامش هستند .

اين بار رفتم سراغ يك مجموعه داستان كوتاه از اوتس . نويسنده امريكايي كه انواع و اقسام نوشته ها را داره از نقد گرفته تا رمان و داستان كوتاه . قشنگ بود به نظرم خيلي قشنگ مدرن و روان شناسانه بود . از موضوع داستان ها از اون حالت گيجي و مبهم بودنشون خوشم مي يومد ناكاميشون اذيتم مي كرد و كلا خيلي با داستات قبلي فرق داشت اصلا درك نمي كنم نويسنده هر دو يك نفره .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

پيوندهاي خوني از همه چيز قوي ترند .

 

من اگه تو رو نداشته باشم هيچي ندارم . خودت اينو مي دوني .

ميراث استر/ مارای

 

ميراث استر

 

شاندور ماراي

فريبا صالحي

 

انتشارات مركز

استر سال ها پيش عاشق لائوس بوده مردي كه بارها با او سخنان عاشقانه گفته بوده و قول و قرار ازدواج گذاشته بوده و بعد با خواهر استر ازدواج كرده . خواهر استر سال ها پيش مرده و اكنون بعد از اين ساليان لائوس نامه اي داده كه قرار است به مدت يك روز مهمان آنها باشد و همه نگرانند زيرا لائوس دروغگو و فريبكار را مي شناسند و مي دانند اكنون نيز به دنبال گرفتن چيز ديگري از آنهاست .

كتاب نسبتا خوبي بود راستش من از حالت نوشته هاش كه احساسي هست و به جاي مرور اتفاقات بيشتر به مرور احساسات و تفكرات شخصيت ها در حين اون اتفاقات مي پردازه خوشم مي ياد اما راستش به نظرم اون حالت ناكامي و نحوه پايان يافتنش يك جورايي خيلي شبيه قبلي بود و حالت تكراري داشت .

در مورد ماراي بهتره اينا ذكر كنيم شايد اولين كسي بوده كه توي نوشته هاش نسبت به نوشته هاي كافكا موضع انتقادي گرفته . اون همچنين با فاشيست آلمان و همين طور كمونيست ها مخالفت زيادي داشته .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

پس از گذشت زماني مشخص ديگر نمي توان در روابط آدم ها چيزي را رو به راه كرد .

 

قانون دنيا اين گونه مي گويد آن چه را كه روزي شروع مي كني بايد زماني به پايان برساني .

باخت پنهان /گرین

باخت پنهان

 

گراهام گرين

عباس پ‍ژمان

 

انتشارات مركز

ويكتور پسر بچه اي است كه مادرش فوت كرده و اكنون به خرج پدرش در يك شبانه روزي زندگي مي كند اما روزي مردي با نامه اي از پدر به دنبال او مي آيد و مي گويد تو را در شرط بندي از پدرت بردم و اكنون با من و ليزا زندگي خواهي كرد . كاپيتان يا قيم جديد مرد مهربان اما بسيار عجيبي است .

خوشم نيومد راستش جذابيتي نداشت و شخصيت نفر اصلي هم دلچسب نبود . يك جورايي رو هوا بود بين ماجراجويي ، عشقي ، پليسي گير كرده بود و توي هيچ كدوم هم نتونسته بود خيلي خوب خودش را نشون بده. اين آخرين كتاب آقاي گرين هست .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

عشق و ترس – ترس و عشق ، اكنون مي دانم كه اين احساسات تا چه حد در هم تنيده و از هم جداناشدني هستند .

 

تو زندگي مني ، اين يادت باشد . هر مردي بايد براي زندگي كردن دليلي داشته باشد ، دليل من تويي .

سه داستان/ فلوبر

سه داستان

 

گوستاو فلوبر

ميرجلال الدين كزازي

 

انتشارات مركز

ساده دل : در مورد زني كه ساده است خدمتكار حال و احوال و روحيات اين زن را مي گه .
افسانه ‍ژولين ، تيمارگر پاك : پسري كه موقع دنيا امدن پيش بيني مي كنند قديس خواهد شد و انچه برايش پيش مي آيد .
هروديا : دختري كه به دنبال يك سلسه امپراطوري بزرگ است .

بد نبود به نظرم كتاب متوسطي بود داستان اول را من دوست داشتم به نظرم از نظر روان شناسي روش خوب كار كرده و يك موجود كامل را درآورده كسي كه مي تونيد حس كنيد واقعا اين مدليه . اما راستش دو داستان ديگه زياد براي من دلچسب نبود اونم به خاطر حال و هواي داستان و همچنين سبك كنكلف و شاعرانه نوشتنش هست .

معتقدند كه فلوبر تحت تاثير بالزاك بوده . در هر صورت همين جا پرونده فلوبر را مي بندم ديگه اما شايد بعدها يك سري هم بايد به بالزاك بزنم .

زن تسخير شده /بارتلمی

زن تسخير شده

 

دونالد بارتلمي

شيوا مقانلو

 

انتشارات مركز

بعضي از دوستان مان كلبي را تهديد كرده بودند ، سلطان جاز ، ظهور سرمايه داري ، جدايي ها و رگبار طلا تكراري هستند .

آغوش معركه : آقاي بادكنك و خانم سوزن قرار است در آغوش هم بروند .  
زامبي ها : زامبي ها به دهكده آمده اند تا زن بگيرند .
شهر كليساها : دختر مسئول كرايه اتوموبيل به شهري مي رود كه همه در كليسا زندگي مي كنند .
نامه اي نوشتم : به رئيس جمهور ماه نامه اي نوشته مي شود تا از شرايط زندگي در ماه سوال شود .
نوازنده ي پيانو : گفت و گوي زن و شوهر و مرد كه از پيانوي همسرش مي ترسد .
مرد شني : نامه مرد به روانكاو دوست دخترش .
اولين كار بدي كه بچه كرد : قرار بود به ازاي پاره كردن هر صفحه كتاب بچه 4 ساعت جريمه شود .
زن تسخير شده : مرد زني را تسخير كرده تا با او زندگي كند و بعد رفته رفته قوانين تغيير مي كند .
هيات اعزامي : اينم يك جور داستان تصويريه .

خوب و بازم يك مجموعه ديگه از آقاي بارتلمي . حال و هواش همون بود ولي توي اين سه تا كتاب اينو بيشتر از همه دوست داشتم . نمي دونم چي بگم برخي از داستان هاش مثل اولين كار بدي كه بچه كرد يا زن تسخير شده برام خيلي جالبن اما بعضي هاش مثل ظهور سرمايه داري هم برام جالب نيست اما در كل اين كتابش خوب بود و خوشم اومد .

قسمت های زيبايي از كتاب

شايد آن ازدواج كردن و زندگي شاد هميشگي ، بدترين سرنوشت ممكن باشد .

 

جهان واقها رضايت بخش نيست و فقط يك احمق مي تواند با اين نظر مخالفت كند .

43داستان عاشقانه

43داستان عاشقانه

 

مجموعه ای از نویسندگان

علی عبداللهی

 

انتشارات مرکز

ببین به کی شلیک می کنی از هانس دو منه گو نویسنده آلمانی
گورکن و مرد بیگانه از راینا ماریا ریلکه نویسنده آلمانی
خانه ای سرشار از عشق از زیگفرید لنتس نویسنده آلمانی
از تنفر تا همدردی از میگوئل دو اونامونو نویسنده نویسنده اسپانیایی
زن و شوهر کارگز از ایتالو کالوینو نویسنده ایتالیایی
بلوز لیندا از گئورگ بیدلینسکی نویسنده آلمانی
وقتی دلقک ها آمدند از آرتورو مونته روز نویسنده گواتمالایی
43 داستان عاشقانه از ولف وندرا چک نویسنده آلمانی
خطابه ای در باب نسبیت و زندگی در یک شوخی احمقانه از ایوان کوله کف نویسنده بلغاری
خاطراتی برای ساموئل گرین برگ از ایلزه آیشینگر نویسنده آلمانی
تعلیم کوئک کردن ساعت ، شیر و کرونوپیوم ، حکایت و پایان پایان جهان از خولیو کورتاسار نویسنده آرژانتینی
سر و صدای مهیب ، آرزوی سرخ پوست شدن ، عزیمت ، افسانک ، درباره ی تمثیل ها ، لاشخور ، شب ها و درخت ها از فرانتس کافکا نویسنده آلمانی
بهترین چیز ، دریافت ، زاغچه و بادنما ، مهرمادری و گل ها از رودولف کریستین
دو از هانس کریستف باخ نویسنده آلمانی
فراموشی از توماس برنهارد نویسنده آلمانی
سیاست و مبارزه با خجالت از وولف دیتریش شنوره نویسنده آلمانی
هویج از پتر هرتلینگ نویسنده اتریشی
بذار بره آلمان کمی هوا بخوره از امینه سوگی اوزدمر نویسنده ترک
میان پرده از گونتر آیش نویسنده آلمانی
گل آبی از مرسه رودوره دا نویسنده اسپانیایی
بچه بوف و آرایه های درونی از یوهانس بوبروفسکی نویسنده آلمانی

مجموعه داستان از نویسنده های مختلف که بیشترشون آلمانی هستند و بقیه هم اگرچه آلمانی نیستند ولی ترجمه از روی نسخه آلمانی داستان ها بوده .

من دلم یک مجموعه داستان می خواست و اعتراف هم می کنم همین جوری از روی عنوان کتاب انتخابش کردم صرفا و منتظر یک مجموعه عاشقانه بودم که این طور نبود و کلا توی ذوقم خورد . خود داستان ها هم بعضی هاش با سلیقه من جور بود و خیلی هاش نبود  و کلا منظور داستان را متوجه نمی شدم. بنابرین در کل کتاب را دوست نداشتم . داستان های کوتاه تک صفحه ای زیاده داره و چاپش هم جالب نیست و یکی دوتا داستان را نمی شه خوند .  

ماهی بزرگ /والاس

ماهی بزرگ

 

دانیل والاس

احسان نوروزی

 

انتشارات مرکز

پدر در حال مرگ است و دکتر از او قطع امید کرده . پدر مردی است که در ذهن خیلی ها و از جمله پسرش شخصیتی اسطوره ای دارد ، شخصیتی که کسی گمان نمی کند روزی خواهد مرد و پسر اکنون تلاش می کند تا لطیفه ها ، شوخ طبعی ها و داستان های غیرقابل باور پدر را به یاد آورد و بیشتر و بیشتر با شخصیت او آشنا شود .

قشنگ بود ساده روان جذاب . خوب با ادم رابطه برقرار می کرد به نظرم اون بعد معنی و در حقیقت لایه زیرین داستان خیلی مخاطب را به سمت خودش نمی برد ولی  نحوه بیان داستان های ساختگی پدر ، سادگی روایت و استعاره های  واضح ترش خوش خوان بود .

دانیل والاس از نویسنده های آمریکایی هست و مشهورترین اثرش هم همین کتابه . از روی این کتاب تیم برتون فیلمی هم ساخته که اونم فیلم موفق و خوبیه .

پ .ن : یک جورایی تصمیم گرفتم اگر فرصتی باشه سال دیگه برم دنبال کتاب ها و نویسنده های قدیمی تر و کلاسیک تر . نمی دونم چرا شدید چنین حسی دارم که باید این کار رو بکنم هرچند زیاد جذاب نیست واسه همین الان می خوام این تک کتاب هایی که خیلی دلم می خواسته بخونم یا نویسنده های جدیدتر یا کم کارتر تو برنامم باشن .

نوروز فقط در کابل باصفاست /سلطان زاده

نوروز فقط در کابل باصفاست

 

محمدآصف سلطان زاده

 

انتشارات مرکز

نوروز فقط در کابل باصفاست : مرد مبارز علی رغم همه خطرات می خواهد به یاد دوران قدیم عید را در شهر کابل بگذراند .
داستان داستان ها : در حقیقت داستانی برای تقدیر و یادآوری مرحوم گلشیری .
جدایی : بهز ن تجاوز شده و آنها می خواهند طلاق بگیرند .
خواب و بیداری : مرد گذشته اش را گم کرده و به دنبال خانواده اش و چهره ای آشنا می گردد .
رهایی : چند نفر را گرفته اند و آنها نمی دانند به چه جرمی و چرا .
شیرسنگی : شیرسنگی شاهد صحنه های بدی است صحنه هایی که کشر تکه تکه شده و هر تکه در دست یک قبیله است .
از چاه به چاه : دو افغانی قرار است چاهی را بکنند تا زمین آباد شود .
معارفه : پسر به اصرار مادرش وارد جنگ می شود .
صف دراز آدم ها : کسی قصد ترور رئیس جمهور را داشته کسی که پسر فکر می کند شبیه به اوست .
دو نفر بودند : رفتار ایرانی ها با افغانی ها .
کمیته کیفر : رهبر خواب می بیند که قرار است کمیته ای او را محاکمه نمایند .
سربرانگاه : تنی که به دنبال سری می گردد و سر نامناسبی را برمی گزیند .

اینم یک مجموعه دیگه از آقای آصف زاده . قشنگ بود این کتاب را دوست داشتم . اون کلیشه همیشگی افغان نویس ها نبود داستان های غیرجنگ داشت و داستان های جنگیش هم نسبتا دید جدیدتر و زیباتری داشت . خود داستان نوروز فقط در کابل باصفاست هم برگزیده جایزه گلشیری بوده . در کل که کتاب قشنگیه فقط طرح جلدش از نظر من افتضاح می باشد .

آقای سلطان زاده ظاهرا اجازه اقامت در ایران را پیدا نمی کنند به خاطر افغانی بودنشون و الان در اروپا به سر می برند .

 

قسمت زیبایی از کتاب

دسته جمعی راحت تر می شود بدبختی را تحمل کرد و حتی به پیشواز مرگ هم رفت .

این یک فصل دیگر است /شیرمحمدی

این یک فصل دیگر است

 

مرجان شیرمحمدی

 

انتشارات مرکز

این بار به معرفی کتاب جدید خانم شیرمحمدی که رمانم هست می پردازم . کتاب در مورد مردی میان سال به نام عماد هست که توی یک خونه خیلی بزرگ و قشنگ قدیمی به تنهایی زندگی می کنه و خونه را برای فیلم برداری کرایه می ده . البته قراره خواهراش به زودی به ایران بیان و خونه را بفروشن و به هر کس سهم خودش برسه . فصل های کتاب دو دسته اند اونها که در زمان حال جریان دارن و زندگی فعلی عماد را بررسی می کنن و اونایی که مربوط به گذشته و عشق قدیمی اون هستند .

قشنگ بود خوشم اومد خیلی ساده و روان بود به دل می نشست یک جورایی انگار نقطه قوتش همین سادگیش بود این که یک موضوع ساده را جوری تعریف می کرد که به دلت می نشست که دوست داشتی بخونیش .

خانم شیرمحمدی هم بله گفتم که بازیگرند و توی فیلمای مرسدس ، مریم مقدس ، پر پرواز و ملاقات با طوطی بازی کردند .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

گفت : از کجا می دونستی که من از رنگ صورتی خوشم میاد ؟
جلال گفت : از اونجایی که خیلی لوسی . دخترای لوس عاشق رنگ صورتی ان .

عماد گفت : نه ! می ری زیر دستگاه می خولبی ؟
بهش می گن سولاریم .
عماد گفت : چه کاریه آخه ؟ یه وقتی همه دوست داشتن سفید باشن . دنیا چه خبره ؟

بعد از آن شب /شیرمحمدی

بعد از آن شب

 

مرجان شیرمحمدی

 

انتشارات مرکز

کتاب مجموعه داستانی از خانم شیرمحمدی است که تا چندین بار هم تجدید چاپ شد و استقبال خوبی ازش شد.

سلوی : مرد می خواهد خانه را بگیرد ولی چشمش زن مقیم خانه را می گیرد .
زن گرجی : مردی که خجالت می کشد پا پیش گذاشته و با زنی گرجی آشنا شود .
یک برش از کیک : سیمای جوان همسایه مرد پیر و تنهایی می شود .
کامواهای رنگی : دریا می خواهد همسر یک سیاه پوست شود و والدینش ناراحتند .
آپارتمان : زنی که برای شوهرش نامه می نویسد .
مسافر : زن بعد از چند ماه از آمریکا بازگشته .
یک عدد قبل از خواب : مهتاب با پسر همسایه دوست شده ولی مادرش می خواهد او را به خارج ببرد .
روسری حریر : مرد کنار جنازه همسرش نشسته و به صورتش نگاه می کند .
سیزده به در : زن نمی داند بچه ها را برای 13 به در کجا ببرد که کم خرج باشد .
بوی توت فرنگی : مادر نینا به او پاک کنی می دهد که بوی توت فرنگی دارد .
سانس آخر : مرد می خواهد رابطه اش را با زن قطع کند .
بعد از آن شب : دختری که با استاد متاهلش دوست می شود .
بابای نورا : فرشته پدر نورا را با یک زن دیگر در خیابان می بیند .

قشنگ بود . ساده روان و احساساتی به دلم نشست چه قدر دلم داستان های ساده و رئال ولی در عین حال پراحساس می خواست . چیز ساده و زیبایی بود .

این کتاب برنده جایزه هوشنگ گلشیری به عنوان بهترین مجموعه داستان اول در سال 1380 شده . در ضمن داستان سانس آخر هم داستان برگزیده داروان در دوره ی دوم جایزه هوشنگ گلشیری بوده . نویسنده اش خانم شیرمحمدی هم از نویسنده ها و بازیگرهای تهرانی کشورمون هستند . البته ایشون ظاهرا علاوه بر بازیگری و نویسندگی زیر نظر آقای آغداشلو نقاشی هم می کردند و خلاصه خیلی هنرمندند .

پ . ن : راستش می خواستم برم سراغ نویسنده هایی که قبلا معرفیشون کردم و کتاب های جدیدشون را معرفی کنم اونم تا یک زمان قابل توجه ولی گفتم بذار قبلش یک نویسنده خانم ایرانی را هم مرور کنم .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

از همان اول یک حس غریبی به من می گفت این رابطه را تو تمام می کنی ، یک روز می آیی و می گویی : " کافی یه . تمومش کنیم ." حتی یک بار این را به تو گفتم ولی تو گفتی : " مطمئنی خودت این کارو نمی کنی ؟"

 

به خاطر آن لحظه ی قشنگ از تو متشکرم . آن لحظه ی قشنگ می ارزد به همه ی سختی ها و بکش و واکش هایی که بعدش برای من درست کردی .

 

این روزها به این فکر می کنم که چه قدر کلماتی مثل همیشه و تا ابد ابلهانه است ، چه قدر گول زنک است ، چه قدر کم دوام است – درست مثل قول های تو .

یک جای امن /شیرمحمدی

یک جای امن

 

مرجان شیرمحمدی

 

انتشارات مرکز

این کتاب هم دومین مجموعه داستان کوتاه خانم شیرمحمدی هست .

خواستگاری : مرد بعد زا سال ها تصمیم می گیرد به خواستگاری دختر همکارش برود .
مهمان : مهمان ها امده اند با پسر یکی یدانه و لوسشان برزو .
توکا : توکا در خانه مرد هنرمندی همراه همسرش یوسف زندگی و کار می کنند .
کاروان سرا : قرار است در کاروان سرای محل فیلمی پر شود و عباس به آنجا رفته .
زیرزمین : بچه ها به فکر زیرزمینی هستند که قبل محل شکنجه بوده .
کافه : پسر به کافه می رود و دختری زیبا و غمگین را می بیند .
یک جای امن : دختر فرزند خواهرش سارا را آورده تا به مادربزرگش بدهد .

 کتاب قشنگی بود همون زبان ساده و روان و موضوعات پر احساس اما این بار طولانی تر . شاید خیلی اصولی و کامل روی علل واقعیت ها و شخصیت کاراکترها کار نکرده ولی روانی و زیبایی کلام این موارد را کمرنگ می کنه . در کل زیبا بود .  داستان کافه به عنوان داستان برگزیده داروان در دوره ی پنجم جایزه گلشیری انتخاب شده . اینم یادم رفت بگم که خانم شیرمحمدی همسر یکی از کارگردان های کشورمون یعنی آقای افخمی هستند .

یک نکته جالب در مورد دو تا کتاب خانم شیرمحمدی برام اسم های خاصی بود که توی داستاناش استفاده کرده سلوی به معنای عسل توکا نام یک پرنده و نورا به معنای نورانی و درخشان .

 

 قسمت زیبایی از کتاب

صداها و بوها و همه ی چیزهایی که معمولی اند ، می توانند برای هر کس یک معنایی داشته باشند . همه چیز به تو بستگی دارد .

آبي ماوراي بحار /مندنی پور

آبي ماوراي بحار

 

شهريار مندني پور

 

انتشارات مركز

كتاب مجموعه اي از داستان هاي كوتاه در مورد واقعه 11 سپتامبر هست . هر داستان به يك فرد اشاره داره به يك قرباني به يك باقي مونده به يك باعث و باني . كسايي كه عذاب وجدان دارن براي كارهايي كه نكردن ، كسايي كه با قرار گذاشتن و نذاشتن باعث مرگ شدند ، كسايي كه عزيزانشون دارن جون مي دن و نگرانن و ...

مبحث جالبي بود و اين تكه تكه بيان كردن واقعه به نظرم خيلي خيلي اثربخش تر از يك رمان بود . من خوشم اومد به نظرم كتاب زيبا و پراحساسي بود .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

مردها فقط دو كار بلدند . يا بلند مي كنند يا مي ريزند پايين . آنها بلد نيستند صبر داشته باشند ، بلد نيستند ادامه بدهند .

 

و من روز كه از هر روز مي گذرد بيشتر حس مي كنم تو همان حسرتي هستي كه هميشه داشته ام وقتي كه جفت هاي عاشق را مي ديدم .

 

رفتن كه ضد ماندن نيست . نرفتن ضد رفتن است .

 

به نظرت مي شه اونا واقعا عاق باشن وقتي دارن يه آدم رو ويران مي كنن؟ عشق اين جوري مي شه ؟

هاويه /خسروی

هاويه

 

ابوتراب خسروي

 

انتشارات مركز

گمشده : زنداني كه بعد از سال ها زندانيان و نگهبانان از هم قابل تفكيك نيستند .
ميخانه ي سبز : پسري كه به دنبال مزار مادربزرگش آمده و مرده اي او را راهنمايي مي كند .
برهنگي و باد : مرد راننده آمبولانس است و يكي از مرده ها را در خانه مي گذارد .
كابوس هاي شبانه : دوستاني با عقايد مذهبي فرقه اي متفاوت
سفرهاي شبانه : مرد از ماموريت چند روزه برگشته ولي ظاهرا اين چند روز ، يك عمر بوده است .
صداي ساعتي كه پنهان است : مرد مرده ولي صداي تيك تاكي از سينه اش به گوش مي رسد .
برهنه و مه : پدر و مادر دائم با هم دعوا دارند و شب اتاق عجيبي مي افتد .
دست ها و دهان ها : والدين و بچه ها در غذا خوردن با هم مشكل دارند و روزهاي خوردن را تقسيم بندي مي كنند .
تصويري از يك عشق : زن عاشق مردي است كه به جبهه مي رود .
عشق در بايگاني : دو همكار عاشق هم مي شوند ازدواج مي كنند طلاق مي گيرند ازدواج مي كنند .
قرباني : مردي كه عامل قتل دوستش بوده مي خواهد خود را تبرئه كند .
پري ماهي ها : دخترك عقب افتاده است و پدر مي خواهد از شر او خلاص شود .
ماه و مار : جيپار جوان هندي كه عاشق صفيه زن زيباي رقاص شده است .
هاويه ي آخر :ماجرای غرق یک کشتی در آب که بارها و بارها تکرار می شود.

آقاي ابوتراب خسروي هم از نويسندگان معروف كشورمون هستند كه زياد به اسمشون بر مي خوردم و هيچ آشنايي اي هم با آثارشون نداشتم . براي همين تصميم گرفتم اين بار سري بزنم به كتاب هاي ايشون . هاويه اولين كتاب آقاي خسروي هست و در مورد معني نام هم اشاره اي دارند به سوره اي از قرآن :
جايشگاهش در هاويه است و تو چه مي داني كه هاويه چيست ؟ آتشي است در نهايت گرمي . سوره ي القارعه

كتاب متوسطي بود فضاي سورئالي داشت مرده هايي كه بين زنده ها رفت و آمد داشتند آدم هايي با حضور در زمان هاي مختلف و ... سبكش خوب و براي اولين كتاب خيلي هم قوي بود ولي با سليقه شخصي اون قدرها منو جذب نكرد جذابيتش پايين بود . آقاي خسروي از داستان سرايان اهل استان فارس هستند ايشون ساكن شيراز هستند و البته محل تولدشون شهر فساست .

 

قسمت زيبايي از كتاب

وقتي كه آدم پير مي شود ، شبيه به هيچ چيز زيبايي نيست .

متاسفيم از ... /بوتزاتي

متاسفيم از ...

 

دينو بوتزاتي

محسن ابراهيم

 

انتشارات مركز

كتاب مجموعه اي از داستان هاي كوتاه و يا نوشته هاي كوتاه آقاي بوتزاتي هست . از اونجايي كه اين نوشته ها خيلي كوتاه هستند در نتيجه تعدادشون رفته بالا و نمي تونم دونه دونه نام ببرم خيلي زياد مي شه .

كتاب متوسطي بود . داستان هاي قشنگي بين داستان هاش بود و كلا چيزي نداشت كه توي ذوق بزنه ولي خوب جذابيتش كم بود كه البته به نظرم يكي از دلايلش مي تونه تعداد صفحات باشه 300 صفحه داستان هاي متوسط 3 صفحه اي هم باشه مي شه حدودا 100 تا داستان . 100 تا داستان كوتاه پشت سر هم خوندن اونم به اين كوتاهي ( چون داستان هاي با اين كوتاهي گاهي موضوع هم ندارند ) خسته كننده مي شه . توصيه من اينه اگر اين كتاب را خواستيد بخونيد يا خيلي آروم و با فراغ بال بخونيد يا هم زمان با يك كتاب ديگه .

آقاي بوتزاتي از اون نويسنده هايي هست كه داستان هاي زيادي ازش به صورت فيلم دراومده .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

براي اين كه ديگران دوستتان داشته باشند و موفق باشيد ، از خودتان بد بگوييد و تصديق كنيد كه نقايص و عيوب ها و بيماري هاي دردناكي داريد .

 

در سن و سال به خصوصي ، هيچ چيز مثل ياداوردن خاطرات دلپذيري نيست كه وجود داشته است و ديگر وجود نخواهد داشت .

شصت داستان /بوتزاتی

شصت داستان

 

دینو بوتزاتی

محسن ابراهیم

 

انتشارات مرکز

هفت فرستاده : شاهزاده ای که تصمیم می گیرد همه قلمرو پدرش را بگردد و اکنون 8 سال است که در سفر است .
حمله به کاروان بزرگ : در مورد رئیس راهزنان بعد از آزادی 3 ساله از زندان است .
هفت طبقه : مرد برای بیماری به مجتمع هفت طبقه ای می رود که طبقه اول مربوط به افراد رو به موت است .
سایه ی جنوب :  مرد در سفر است و یک شرقی سفیدپوش همه جا بر او ظاهر می شود .
باز هم در می زنند : زنی در خانه ارافی که سعی دارد موضوعات ناخوشایند را مطرح نکند هر چند سیل نزدیک به خانه آنهاست.
شنل : پسر از جنگ بازگشته و شنلش را در نمی آورد .
کشتار اژدها : چند انسان به شکار اژدهایی می روند که 2 بچه دارد .
چیزی که با ج شروع می شود : مردی که نا خواسته با یک جذامی ارتباط داشته است .
گراز پیر آفریقایی : گرازی که زیاد عمر کرده و اکنون تنهاست .
وحشت در اسکالا : شبی که در اپرا شایعه شده شهر در حال آشوب است .
مرد جادو شده : مرد تلاش می کند که با پسربچه ها بازی کرده و بازی را باور نماید .
یک قطره : قطره ای که به سمت بالا می رود .
آواز جنگ : پادشاهی که دائم در جنگ ها پیروز می شود و از سرود مردمش دلتنگ است .
پادشاه در هرم الحجر : پادشاهی که به دیدن بناهای تاریخی مصر آمده و باعث زند ه شدن نفرینی کهن می شود .
پایان جهان : پایان جهان نزدیک است و همه به سوی کشیش ها رونه شده اند .
چند راهنمایی مفید : روحی که بر  قاتلش ظاهر می شود .
دعوت های بیهوده : یاد  عشق قیدم و بیان دلتنگی .
قصه ی شب تولد مسیح : شب تولد مسیح و مردی که به دنبال خداست .
سقوط بالی ورنا : یک حرکت اشتباه و شکستن میله ای که سبب مرگ چندین نفر می شود .
سگی که خدا را دید : سگ مردی زاهد که خود نیز گویی زاهدی دیگر است .
اتفاقی که افتاده بود : مدرم سوار قطار متوجه می شوند که گویا در خارج از قطار اتفاق هایی دارد می افتد .
موش ها : موش های درون ویلا که زیاد و زیادتر و بزرگ و بزرگ تر می شوند .
ملاقات با انیشتین : انیشتین و کشف بعد زمان .
دوستان : روحی که باید یک ماه دیگر در دنیای زنده ها باشد .
گلادیاتورها : نبرد دو عنکبوت .
بمب هیدروژنی : بمب هیدروژنی هدیه ای است برای مرد .
مردی که می خواست معالجه شود : مردی جذامی که می خواهد با دعا بهبود یابد .
24 مارس 1958 : سفینه هایی که به فضا پرتاب شده اند .
وسوسه های سنت آنتونیو : سنت انتونیو در حال درس دادن است اما گویا ابرها پیام هایی برای او دارند .
کودک مستبد : کودکی که همه خانواده در اختیار اوست و پدربزرگ اسباب بازی اش را خراب کرده است .
ریگولتو : شرح یک بازدید نظامی .
آهنگساز حسود : آهنگساز معروف خبر ندارد که دوستش بسیار معروف تر از او گشته است .
شب زمستانی در فیلادلفیا : سقوط چرت بازان در برف .
ریزش کوه : خبرنگار عازم روستایی شده تا از ریزش کوه خبری تهیه کند .
انتظار دیگری نمی داشتند : زن و مرد وارد شهری می شوند که تمام هتل هایش پر است .
بشقاب پرنده ای فرود آمد : بشقاب پرنده فرود می آید و ساکنانش نزد کشیش می روند .
افتتاح جاده : جاده ای که هنوز تکمیل نشده افتتاح می شود .
افسون طبیعت : زمانی که ماه به زمین نزدیک می شود و قلب ها وحشت می کنند .
دیوار آناگور : شهر قدیمی که می گویند ساکنانی دارد و ممکن است در قلعه را باز نمایند .
قطار سریع السیر : مرد سوار قطار سریع السیر است و نمی تواند معطل بماند .
شهر اختصاصی : مرد در یک شهر باستانی به تنهایی زندگی می کند .
اعتصاب تلفن ها : روزی که همه خطوط روی هم می افتند .
دلبستگی های ناچیز : تکه هایی از دلبستگی های کوچک مردم .
یک بام و دو هوا : شبیه داستان قبلی اینم تکه تکه هایی مرتبط با اسم داستان هست .
احتیاط های بیهوده : اینم باز تکه تکه است .
مستبد بیمار : سگ بیمار و دیدگاه های مختلف نسبت به این قضیه .
مکان پارک اتوموبیل : پیدا کردن جای پارک برای اتومبیل واقعا کار مشکلی است .
ممنوع بود : شهری که شعر در آن ممنوع شده است .
شکست ناپذیر : مرد نحوه انفجار از راه دور را کشف کرده است .
نامه ی عاشقانه : مرد تاجر می خواهد نامه عاشقانه ای بنویسد و موقتا کار را بی خیال شود .
نبرد شبانه در دو سالانه ی ونیز : پس از مرگ نقاش برای او نمایشگاهی زده اند .
چشم در مقابل چشم : سوسک های عجیب و غریب و بزرگ تر از انسان .
عظمت انسان : انسان های هم نام .
کلمه ی ممنوع : مرد به شهری رفته که کلمه ای در ان ممنوع می باشد .
قدیسین : قدیس توانایی که معروفیتی ندارد .
منتقد هنری : منتقد هنری که سعی می کند به سبک خود اثر از آن انتقاد کند .
یک مشت کاغذ مچاله : در حیت راه رفتن قهرمان داستان به تکه کاغذ پاره شده شاعری بزرگ بر می خورد .
طاعون موتوری : طاعون مخصوص ماشین ها .
خبر : رهبر ارکست احساس می کند پشت سر او اتفاقاتی در حال انجام است .
رزمناو تود : رزمناو بزرگی که خبر ساختنش سری است .

از بوتزاتی قبلا بیابان تاتارها را معرفی کرده بودم که خوشم اومده بود . این هم یک مجموعه داستان کوتاه از این نویسنده ایتالیایی هست . داستان های قشنگی داره که خیلی هم سبملیک و پرعمق اند وبه اگه نقد داستان ها را بخونید یا توی جلسات نقدش شرکت کنید اما خوب 60 تا داستان کوتاه پشت سر هم دقت را پایین می یاره . بیشتر داستان هاش را دوست داشتم ولی بعضی هاشم به دلم ننشست. اینو ذکر کنم که بوتزاتی برای این کتاب جایزه استرکا را از ان خود کرده .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

آه که قطارها چه قدر به زندگی شباهت دارند !

 

در دشت ها و روستاها/ طبل ها نو اخت / و سال ها گذشت / را بازگشت را / راه بازگشت را / هیچ کس نمی تواند بیابد .
از این جا و از آن جا / پیش می رویم / و سال ها می گذرد / جایی که من تو را ترک کردم / جایی که من تو را ترک کردم / حالا آن جا یک صلیب است .

 

بیرون اتومبیل ها درگذزند . مردم زندگی می کنند . اما هیچ کس حال زنی را که وامانده بر پیاده روی پشت در خانه – مثل کودکی که لباس زیبای نویش را کثیف کرده است – نمی داند . مرد دور است و هرگز باز نخواهد گشت و هر کاری بیهوده است .

 

انتظار برای چیزی دوست داشتنی ، ما را قطعا بیش از به دست آوردنش شاد می کند .

سنگ های شیطان /روانی پور

سنگ های شیطان

 

منیرو روانی پور

 

انتشارات مرکز

سنگ های شیطان مجموعه نه داستان کوتاه از خانم روانی پور هست .

سنگ های شیطان : دخترک که به شهر رفته تا پزشک شود و مردمی که به معصومیتش شک دارند .
مرغ آبی رنگم مرده : مرغ عشق تنها نمی شود و جفتی می خواهد .
قصه ی غم انگیز عشق : دخترک عاشق مرد است و مدر از او می خواهد داستان های عاشقانه بنویسد .
ما فقط از آینده می ترسیم : مردانی که دم در کتاب فروشی جمع می شدند و حواسشان پی زن نقاش رو به رویی بود .
جیران : دخترک رقاص اکنون در مراسم ازدواج مردی می رقصد که زمانی عاشقش بوده .
هروس : خانواده مسیحی که در زمان جنگ جنوب را ترک کرده اند اما یاد همسایه جنوبیشان در ذهنشان باقی مانده .
بازی : دخترکی که می خواهد در تئاتر بازی کند و توقع کارگردان از او !
روایتی دیگر : کودکی که بیهوش به دنیا آمد .
سه تصویر : 9 ماه از مرگ همسر زن می گذرد و او هنوز داغدار است .

قشنگ بود . داستان کوتاه های ایشون را هم دوست داشتم ولی رمانی که قبلش خوندم چیز دیگه ای بود . نثر این کتاب هم زیبا بود و دل نشین مثلا همون داستان اولش که خیلی خوشم اومد ولی داستان های مرغ آبی رنگ مرده و روایتی دیگر را اصلا دوست نداشتم . بقیه داستان ها زیبا بودند . این کتاب سال های زیادی توی صف مجوز گرفتن و چاپ شدن مونده و خوب یکی از دلایل کم کاری نویسنده اصلا ترس از همین سانسورهاست . کتاب را دوست داشتم و خوشحالم که بالاخره مجوز را گرفته :دی

شاید جالب ترین نکته در مورد خانم روانی پور این باشه که ایشون عرس جهان پهلوان تختی هستند . در حقیقت خانم روانی پور توی کلاس های داستان نویسی با بابک تختی پسر غلام رضا تختی ناشر نشر قصه آشنا می شه و نهایتا هم با همدیگه ازدواج می کنند .

قصر به قصر /سلین

قصر به قصر

 

لویی فردینان سلین

مهدی سحابی

 

انتشارات مرکز

سلين توي كتاب هاي سفر به انتهاي شب و مرگ قسطي از دوران كودكي و جوانيش حرف زده و توي اين كتاب مي ياد و از دوران پيري و كهولتش مي گه و بدين ترتيب سه گانه زندگي نامه اش را تمام مي كنه . سلين را در روزهاي آخر عمر داريم كه پزشكي فقير هست كه از بيمارانش پول نمي گيره و در حقيقت بيماراني فقيرتر از خودش داره . سليني كه دچار مريضي و تب و هذيان مي شه و خاطرات قديم را پراكنده به ياد مي ياره . خاطراتي كه عمدتا برمي گرده به زماني كه آلمان دو سوم خاك فرانسه را اشغال كرد و دولت موقتي اونجا تشكيل داد دولتي توي قصر زيگمارينن و سلين دكتر اونها شد . از قصر مي گه و اون دوران از بدبختي ها فلاكت ها مصيبت ها انسان هاي دوره ي جنگ و ....فقط اينو ذكر كنم كه نحوه نوشتن مثل دو تا كتاب ديگه خاطره وار با مايه هاي طنز بديع نيست بلكه بيشتر شبيه كتاب دسته ی دلقک ها . جمله هاي مقطع مقطع و پراكنده هستش...

دوستش نداشتم كتاب تقريبا متوسطي بود . من آثار سلين و قلمش را دوست دارم ولي اين سبك نوشتن به نظرم يك بار اونم براي يك داستان كم حجم جواب گو بود ولي زندگي نامه اونم به اين مفصلي ديگه به عقيده من اين نثر براش كشش نداشت و نه تنها جذابيت ايجاد نمي كرد بلكه خيلي هم انسان را سردرگم مي كرد و دقت بالايي را مي طلبيد تا از داستان دور نيفتيد . به هر حال فكر كردم وقتي دو تا قسمت اولي زندگي نامه اش را خوندم بد نيست سراغ اين كتاب برم به خصوص كه گريزي به انتشارات جديد هم مي شه ولي خوب حالا مي گم اگه دو قسمت قبلي را خونديد حالا خيلي هم مقيد نباشيد به خوندن سومي . سلین این کتاب را هفت سال قبل از مرگش نوشته .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

مردها قانون گذاری می کنند ، خانم ها به کار اصلی می رسند ، کار جدی : آرای عمومی !

 

هر چه قدر هم که اهل از خودگذشتگی باشی ، بدترین چیزها ممکن است سرت بیاید .

 

تاريخ را برنده ها مي نويسند .

 

اهل سياست همه ي عمر مثل دخترهاي جوان اند ... خوش آمدن !... خوش آمدن!...راي!  به يك مادمازل هيچ وقت نمي گوييد "آه كه شما چه قدر خوبيد !" نه ! مثل ماريانوي اوازخوان به اش مي گوييد  " واي كه در همه ي دنيا يكي مثل شما نيست !" اين حداقلي است كه ازتان قبول مي كند ! ... چهره ي سياسي هم اين طوري است !...

 

هميشه حق با آراي عمومي است ، به خصوص اگر حسابي احمقانه باشد ...

 

راستش را بخواهيد ، همين طوري بين خودمان ، آخر كارم دارد از شروعش هم بدتر مي شود ... گو اينكه شروعش هم همچو تعريفي نداشت

 

كله يك جور كارخانه است كه به ان خوبي كه آدم دلش مي خواهد كار نمي كند ...

انگار گفته بودی لیلی  /شاملو

انگار گفته بودی لیلی

 

سپیده شاملو

 

انتشارات مرکز

داستان گفت و گوهای درونی شقایق با همسر مرحومش علی است و یک بخش نیز گفت و گوی مستانه خواهر علی با شراره . داستان با جمله عجیب و کوبنده : " بمب ها از آسمان ریختند روی خانه همسایه . تو از ایوان پرت شدی و مردی . " شروع می شه و ما متوجه می شیم شراره سال ها پیش همسرش را از دست داده و با پسرش سیاوش زندگی می کنه الان به مشهد اومده همون هتلی که ماه عسل اونجا بوده تا برای آخرین بار با علی حرف بزنه و از تصمیماتش بگه . از سوی دیگه مستانه خواهر شوهرش هم این وسط نقش مهمی داره و داستان زندگی اون بعد از علی و دل باختنش به مردی مسئول یک فرقه مذهبی قلابی و رنج هایی که می کشه در داستان نقل می شه .

کتاب قشنگی بود خیلی دوسش داشتم و از خوندنش لذت بردم . هم موضوعش جالب بود هم از اشاره اش به زندگی مستانه از برخی افراد که خودشون چیزی را می گن مریدهایی دارن و در پس پرده جور دیگه ان از اشاره اش به تنهایی شقایق تلاشش و ... خوشم می یومد . اتفاقات به نظرم کلیشه ای نبود و خیلی هم نثر زیبا و گیرایی داشت . آدم دوست نداشت کتاب را زمین بذاره و دیگه توی این کتاب از ایجاد هیجان با جواب ندادن به معما تا چند صفحه انتهایی خبری نبود .اسم کتاب هم خیلی شاعرانه است.

خانم شاملو مدرک کارشناسی انگلیسی دارند و این کتابشون هم برنده جایزه بنیاد گلشیری شده .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

گفتی " هیچی نشده . رفته بیرون خرید . رفته سینما . رفته بگرده . تو چرا این قدر لوسی ؟"
همان موقع هم می دانستم دوست داری لوس باشم .

 

اگر آن همه لوس نبودم ، اصلا گریه نمی کردم . چه می دانستم بیخودی اشک خرج می کنم . چه می دانستم بعدها چه قدر آن را کم می آورم .

 

دل مردم را نسوزون ، آه به دل مردم نذار . دلت رو می سوزونن ، آه کار دستت می ده .

 

همیشه از علی حرف می زدی و صد بار و هزار بار خواستگاری ات را تعریف می کردی . ولی مگر علی فقط همان یک صحنه را در این دنیا بازی کرده بود ؟ صحنه خواستگاری آمدن و با تو عاشقی کردن ؟ تو وقتی علی را در ذهن خودت تدوین می کردی ، از قیچی خوب کار کشیده ای .

 

وصل بود به من . توی تن من بود . آمد که بیرون ، از هم جدا شدیم . اما دوباره وصل شد . سینه من را کشید توی دهانش و از من زندگی کرد . شیر را که ازش گرفتم ، انگار او را از خودم گرفتم . روز به روز بندی پاره می شد .

سرخی تو از من /شاملو

سرخی تو از من

 

سپیده شاملو

 

انتشارات مرکز

لیلا روان شناسی است که تعداد زیادی از بیماران او زنانی هستند که به تن فروشی می پردازند یا در کودکی مورد تجاوز از سوی محارم خود قرار گرفته اند . نگار نیز زن جوانی است که از شوهرش جدا شده و به سختی اجازه ملاقات با فرزندش فرهاد را دارد . نگار نیز در پرورشگاه بزرگ شده و مشکل بزرگی را با خود یک می کشد و لیلا و نگار سر راه هم قرار می گیرند و ماجرای لیلا ، نگار ، فرزانه و متین را داریم . پدرانی که حرمت پدر وفرزندی را می شکنند ، زن و شهرهایی که وفاداری را معنا نمی کنند ...

موضوع کتاب موضوع جالبی هست واقعا درد بزرگی هست که پرداختن بهش شهامت زیادی را هم می طلبه هر چند واقعا اعصاب خردکن هست چطور پدری با سرنوشت بچه خودش بازی می کنه و چه قدر روزنامه ها و سایت های خبر رسانی از این خبرها اشباع است . کتاب خیلی قشنگ تموم می شه نثر قشنگ و جذابی هم داره ولی زیادی طول داده شده روندش وسط داستان خسته کننده و کند هست و یک جوری معمای اصلی ذهنتون را درگیر کرده ولی آخر کتاب معما حل می شه و وسطش یک جوری آدم همش منتظر نتیجه است و بقیه اتفاقات توجهش را جلب نمی کنه. در مجموع می شه گفت کتاب بدی نیست و شاید بشه گفت کتاب خوبیه .

کتاب  جزء سه رمان برتر جایزه روزی روزگاری شده و توی بازار هم فروش خیلی خوبی می کنه و به چنیدن چاپ می رسه من خودم که چاپ چهارمش را خوندم .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

می شه خیلی چیزها رو تغییر داد ولی نه توی آدم های دیگه . توی خودمون .

 

تئوری همیشه از هستی عقب تره .

 

من تو رو می شناسم . همیشه بهترین راه مبارزه ت با مردم با همه حتی با من بخشیدن بوده . طوری که طرف احساس پستی بکنه . تحقیر بشه .

 

همیشه توی هر اتفاق بدی یک اتفاق خوب هم هست .

شاه كليد /مدرس صادقی

شاه كليد

 

جعفر مدرس صادقي

 

انتشارات مركز

اين آخرين كتابي هست كه تصميم دارم از آقاي صادقي معرفي كنم . قول مي دم :دي

مردي در زندان به جرم قتل بازداشت است و اكنون دارد تمام خاطراتش را مي نويسد . او جوان كتاب خواني بوده از جمله افرادي كه خوب بحث مي كنند ولي در عمل هيچ بازدهي ندارند . دائما دنبال شيخ و مرادي براي خود مي گشته و در زمان انقلاب درگير بعضي از حزب ها و گروه ها مي شود و ...

خوشم نيومد كتاب ضعيفي بود به نظرم . نحوه به هم پيوستن مرز واقعيت و خيالش بسيار زيبا بود اما داستانش جذابيتي نداشت برام .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

جنس مرد به طور كلي ، جون تو جونش كنن ، هميشه در حد همون پسر بچه س ، بزرگ نمي شه ...

 

آدمي كه يه نفرو داشته باشه آدم خوشبختيه ، به اين شاخه و اون شاخه نمي پره ،  زير پاهاش يه مرتبه خالي نمي شه ، براي هر اتفاقي كه بيفته آماده است .

آن طرف خیابان /مدرس صادقی

آن طرف خیابان

 

جعفر مدرس صادقی

 

انتشارات مرکز

از آقای مدرس صادقی رمان های مختلفی را معرفی کردم ولی ایشون اهل داستان کوتاه هم هستند و دیدم حیفه بدون معرفی داستان کوتاه های ایشون سراغ نویسنده دیگری برم . به هر حال این کتاب مجموعه 4 داستان کوتاه از ایشون هست .

آن طرف خیابان : محبوبه دختر زیبایی است که تحت تاثیر محبت ها و توجه های استاد نقاشش قرار گرفته و کار نقاشی را جدی گرفته و نمایشگاه نقاشی بر پا می کند و ... داستان بسیار زیبایی است و مرز عقل و جنون را زیبا در هم می ریزه

پدرها و پسرها : دو دوستی که اکنون در سنین میان سالی دوباره رو در روی هم قرار گرفته اند و زندگی و عشق خود و پدرها را مرور می کنند یک جوری یاد آور کتاب بیژن و منیژه  بود .

باغ مشیر : همکارهای قدیمی که اکنون به هم سر می زنند  . همکاری که با پول نزول ثروت مند شده و همکار دیگری که با ناراحتی به عمل همکاش فکر می کند و ... این داستان جز داستان های برگزیده داوران دوره دوم جایزه هوشنگ گلشیری بود . بسیار داستان روان و زیبایی است .

برای کی حمام بسازم : پیرمردی که ارباب دهی بوده اکنون بچه هایش به خارج رفته اند و او طی نامه ای دارد ماجرای سفر آخرش به روستا را برای دخترش بازگو می کند . بسیار بسیار زیباست

کتاب فوق العاده زیبایی بود و واقعا چسبید . داستان ها همه جون دار و موضوع دار هستند و روندش واقعا زیباست و چهارچوب بی نظیری داره . نثر هم یک دست و ساده عین گفت و گوهای عادی روزمره است . شدیدا توصیه می کنم کتاب رو .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

زن خوب وجود نداره . مادر تو هعم زن خوبی نبود اردلان . خدا رحمتش کنه . خدا رحمش کرد که مرد ، وگرنه آخر عمری مجبور می شدم طلاقش بدم .

 

عشق های دوره دانشجویی هم عشق نیست . بازی یه . اون موقع هم آدم بیشتر دنبال لاس زدن و حال و حوله . عشق یعنی عشق بابای من به منیر خانم . که آدم از خونه و زندگی و همه چیزش صرف نظر کنه ، همه چیزشو به خاطر عشقش فدا کنه .

توپ شبانه/ مدرس صادقی

توپ شبانه

 

جعفر مدرس صادقي

 

انتشارات مركز

توپ شبانه آخرين اثر منتشر شده از آقاي صادقي هست . كتاب در مورد دختر جواني است كه دوست پسر بي پول و عاشقش "ابي " ازدواج كرده و به كانادا رفته است . اكنون سال ها از آن روزهاي اول گذشته و عشقي بين اين زوج وجود ندارد . مرد هيچ گاه خانه نيست و زن حاضر نيست بچه اي از شوهرش داشته باشد و دائم به فكر خودكشي است .

قشنگ بود دوستش داشتم كلا حال و هواي خاصي داره كتاب هاي آقاي صادقي ، ساده و روان داستانش همون داستان هاي سر راست و معمول اما واقعا هم سر راست و معمول نيست در عين ساده بودن اتفاق ها و نظرات غيرمنتظره اي وجود دارند كه با رنگ و لعاب سادگي حضور دارند .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

شايد هيچ غلطي به اندازه ي ازدواج غلط نباشد  ، اما همه دوست دارند كه اين غلط را بكنند .

 

بر خلاف اين مملكت كه مرد و زن مساوي اند ، توي مملكت ما مردها از صبح تا شب بايد سگدو بزنند تا زندگي خانم بچه ها را تامين كنند و خانم ها اگر خودشان را درگير بچه داري نكنند ، يعني اين كه يا اصلا بچه دار نشن يا اين كه وضع شوهره آن قدر خوب باشد كه بتوانند بچه ها را بگذارند مهدكودك ، سلطنت مي كنند و و آن قدر وقت آزاد و فراغ بال دارند كه هم بچسبند به شعر و شاعري و هم به نقاشي .

 

همه ي زن ها عين همه ان . خوشگل و بدگل نداريم . چاق و لاغر و پير و جوون هم نداريم . زن آدم ، دختر آدم ، مادر آدم ، دختر خاله ي آدم ، همه عين هم ان .

 

اگر از تو بپرسند شاعرها توي دنيا بيشترند يا رمان نويس ها ، چه جوابي مي دهي ؟بگو رمان نويس ها . به اين دليل كه آن ها كه رمان نويس اند كه خوب ، رمان نويس اند و آن ها هم كه شاعرند دير يا زود تبديل مي شوند به رمان نويس .

 

اگر معجزه اي اتفاق بيفتد فقط يك بار اتفاق مي افتد . با يك رمان شايد به يك جايي برسي ، اما با يكي دو تا شعر به هيچ جايي نمي رسي .

بیژن و منیژه /مدرس صادقی

بیژن و منیژه

 

جعفر مدرس صادقی

 

انتشارات مرکز

راوی پسر یکی از مشهورترین دکترهای شهر است کهع از خانواده دوری گزدیه و در اطراف شهر یک کارگاه نجاری دارد و اکنون بعد از سال ها با دوستش اردلان که از خارج بازگشته ملاقات می کند . در واقع پدر اردلان فوت کرده و اردلان برای مراسم او به ایران آمده است ، جهانگیر خان پیشکار پدر اردلان تمام ثروت او را بالا کشیده و با هم بازی زمان کودکی راوی و ردلان ، هما ، که اکنون بنفشه نامیده می شود ازدواج کرده است ...
یک جورایی عجیب هست بازم نمی تونم دقیق بگم داستان چی هست و چی می خواد بگه . کلا داستان های آقای صادقی یک جورایی در ظاهر روایت ساده ای داره ولی در عین حال بخارآلود و مبهم است ... کتاب خوبی بود اگه خوندید و نظر و برداشت خاصی دارید خوشحال می شم با من هم قسمتش کنید تا برام واضح تر شه داستان . اما نثر کتاب برام خیلی دل نشین و زیبا بود .
گمون می کردم کتاب از بیژن و منیژه خودمون حرف می زنه اما نه فقط اشاره ای بود به داستان عاشقانه . بیژن و منیژه هم می دونید که حتما از داستان های عشقی مشهور فارسی هست که در شاهنامه آمده و بیژن نوه دختری رستم عاشق منیژه دختر افراسیاب می شه .

 

قسمت های زیبایی از کتاب

ذهنی که پشت هر چیزی که می بیند دنبال چیز دیگری بگردد و به جای این که هر چیزی را به همان صورتی که هست ببیند ، کج و معوج و تیره و تار و معیوب ببیند ذهن سالمی نیست .

 

اردلان هیچ هنری به خرج نداده بود که عاشق او شده بود . هما آدمی بود که هر او را می دید ، عاشق او می شد . اگر می خواستی هنری به خرج بدهی ، باید تا پیش از این که عشاق او می شدی ، می کشیدی کنار ، باید به موقع به این نتیجه می رسیدی که این عشق و عاشقی راه به جایی نمی برد .

 

من حتا زمانی هم که جوان بودم ، هیچ وقت کوه نمی رفتم . چرا باید این همه راه بکوبیم برویم قله ی کوه را فتح کنیم و آن وقت دوباره برگردیم سر جای اولمان ؟

من تا صبح بيدارم / مدرس صادقی

من تا صبح بيدارم

 

جعفر مدرس صادقي

 

انتشارات مركز

سيد دانشجويي است كه يك روز به صورت اتفاقي با چند تا از دانشجوهاي دختر دعوا مي كند و بعد به دفتر رئيس مي رود  و خودنويس او را كش مي رود و .... انگار همه چيز در خواب مي گذرد و اتفاقات سرنوشت سيد را به صورت بخارآلود و مبهمي جلو مي برد .
داستاني ساده و خطي و در عين حال همراه با وهم و ابهام . بد نبود . سادگيش رو دوست داشتم ، ابهامش را هم دوست داشتم ولي در كل خيلي معمولي بود . چيز آن چنان خاصي به همراه نداشت . فقط از اين خوشم مي يومد كه زياد روي تجزيه تحليل و شناسوندن روحيات شخصيات ها تلاش نمي كرد همه چيز بخار آلود بود . ( ياد تابلوي سيب زميني خورون ون گوك افتادم خودم كه :دي )

آقاي مدرس صادقي در رشته زبان انگليسي تحصيل كردند .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

مادرم هميشه مي گه  . مي گه هيچ مردي نيست كه حقه باز نباشه .

 

واقعا چرا عادت كرده ايم كه دست تصادف را دست كم بگيريم و باور نمي كنيم گاهي وقت ها چيزي كه در به در به دنبالش مي گرديم و خيال نمي كنيم كه به اين زودي ها به چنگش بياوريم ، بدون اين كه هيچ زحمتي بكشيم ، درست جلوي چشممان سبز مي شود .

ديدار در حلب /مدرس صادقی

ديدار در حلب

 

جعفر مدرس صادقي

 

انتشارات مركز

احمد مبارز مسلماني است كه براي مبادله اسير و  نجات شاگرد قديم خود مشتاق راهي دمشق شده است و در ان جا به ياد استاد خود در شهر حلب نيز مي باشد .  احمد و مشتاق هم دوش فلسطيني ها مبارزه مي كنند و اكنون مشتاق متهم به همكاري با اسرائيل شده است و نهضت سعي در نجات او دارد كه مبادا اطلاعات محرمانه را فاش نمايد .
كتاب يك جورايي وهم آلود و سورئال هست و شخصيت احمد با شهاب الدين سهروردي مخلوط مي شه و رو در روي صلاح الدين ايوبي قرار مي گيره . صلاح ادلين ايوبي از سرداران مسلمان در جنگ هاي صليبي بوده كه تصرفات زيادي داشته و شهاب الدين سهروردي هم دانشمند و صوفي بزرگ ايراني بوده كه به دستور صلاح الدين با گرسنگي كشيدن كشته مي شه .

تلفيق شخصيت ها باحال بود و زبانش هم روان و يك دست بود ولي جذابيت نداشت موضوعش من رو نمي گرفت . در كل خوشم نيومد از كتاب .

 

 قسمت زيبايي از كتاب

بي اعتمادي بي اعتمادي مي آورد و اعتماد اعتماد .

عرض حال /مدرس صادقی

عرض حال

 

جعفر مدرس صادقي

 

انتشارات مركز

آقاي نوبخت مرد پولدار و معروفي است كه يكي از بزرگ ترين باشگاه هاي ورزشي فرهنگي شهر متعلق به اوست . همايون سرايه دار باشگاه است و پسري به نام رستم دارد كه آقاي نوبخت تصميم مي گيرد او را به خانه خود ببرد تا ضمن كمك در انجام كار منزل بر درس و اخلاق او نظارت كند . رستم علاقه اي به درس ندارد ، مانند بيشتر بچه ها عاشق بازي است ، عاشق سينما و عاشق مشهور شدن ...

نثرش بسيار زيبا بود و به دلم نشست . خيلي روان و خوش خوان پيش مي رفت . يك جوري انگار كسي براي آدم قصه بگه . جريانش زيبا بود و هم خوان با نحوه بيان . پايانش هم عالي نبود اما خوب بود . در كل قصه زيبايي بود . خوشم اومد .

آقاي مدرس صادقي از جمله نويسنده هايي هستند كه بسيار كم مصاحبه مي كنند و حتي كلاس هاي داستان نويسي هم برگزار نمي كنند و حتي يك بار هم عنوان نمودند كه : اصلا ً نمی‌فهمم چرا گلشیری به جای این که بنشیند و داستان‌های دیگری بنویسد و چیزی را که در شازده احتجاب به‌اش رسیده بود کامل کند، همه وقتش را صرف تربیت هزار تا عین خودش کرده است .

 

قسمت هاي زيبايي از كتاب

ناظم مدرس به بچه ها مي گفت فقط فيلم هاي هندي به درد آن ها مي خورد ، چون فقط فيلم هاي هندي آموزنده اند و نتيجه اخلاقي دارند .

 

 

هيچ جا جاي من نيست .  دلش مي خواست به يك نفر كه به حرفش گوش بدهد بگويد هيچ جا جاي من نيست . اما حرف نزد . زبانش بند آمده بود .

آب و خاک /مدرس صادقی

آب و خاک

 

جعفر مدرس صادقی

 

انتشارات مرکز

بهمن اسفندیار از تیمسارهای فراری زمان شاه است که اکنون هوای وطن کرده و به ایران آمده تا شاید بعضی از اموال خود را دوباره زنده کند . او در ایران نزد مینو همسر یکی از دوستان متوفایش و دو دخترش لیلا و سیمین به سر می برد و به نوعی با مشکلات این سه زن درگیر است .

خوب البته این کتاب رو هم خیلی طول دادم و زیاد هم به دلم نچسبید یک جور خاصی بود شاید زیادی خطی و صاف بود . نمی فهمیدم  لیلا که اون قدر مستقل بود و به اسی محل نمی داد چطور اونقدر شیفته اش می شد که به خاطرش خودکشی می کرد!!! ولی خوب نکته ای که روش تاکید داشت قربانی شدن زنان در برابر مردان و تن دادن زنان به تقدیر بود . یک جور رئالی این مطلب را تصویر کرده بود و این کوتاه آمدن زن ها و فلسفه بافیشون را زیبا تصویر کرده بود . به صورت کلی می تونم بگم کتاب متوسطی هست .که فرم را خوب در آورده ولی جذاب نیست البته شاید شرایط خوندن با فاصله من جذابیت را از بین برد نمی دونم . از این کتاب در جایزه گلشیری تقدیر شد و برای جایزه منتقدین مطبوعات هم کاندید شد .

 

قسمت زیبایی از کتاب

این حرف ها حرف هایی بود که از فر بدیهی بودن مبتذل به نظر می رسید و از فرط تکراری بودن احمقانه به نظر می رسید ، اما درست بود ، به خدا درست بود .

کله ی اسب /مدرس صادقی

کله ی اسب

 

جعفر مدرس صادقی

 

انتشارات مرکز

کسری روزی در حال قدم زدن در پارک است که با جهان آشنا می شود . جهان دختر کردی است که پدر و مادر و برادرش سالار نزد پارتیزان های کرد زندگی می کنند و او مراقب برادرش قباد است و تصمیم دارد در آینده خودش نیز پارتیزان شود و برای خودمختاری کردستان بجنگد . کسری و جهان عاشق هم می شوند ، هر چند کسری متاهل است ...

این رمان هم جزء کارهای مشهور آقای مدرس صادقی هست و به انگلیسی هم ترجمه شده است .

خوشم اومد ، به نظر من هم موضوعش هم روندش زیبا و دل نشین بود و به صورت بسیار زیبایی هم تموم می شد فقط شاید برای دوستان کرد کمی برخورنده باشه چون یک جوری خشن بهشون نگاه کرده بود و نقطه ضعف دیگه اش به نظر من انتخاب اسامی شخصیت های کرد بود که بهتر بود از اسم های خاص تر و زیباتر کردی استفاده می کرد .

 

قسمت زیبایی از کتاب

تفنگ فقط مال کشتن نیست . مال کشته نشدنه .

من گنجشک نیستم/مستور

من گنجشک نیستم

 

مصطفی مستور

 

انتشارات مرکز

راوی داستان مردی است که همسرش هنگام زایمان به دلیل خون ریزی فوت کرده و فرزندش نیز مرده به دنیا آمده است . اکنون او تعادل روحی خود را از دست داده و در مجتمعی درمانی در طبقه نهم بستری می باشد . او به دنبال رمز و راز مرگ و نیستی است و قابل توجه است که بقیه شخصیت های داستان های آقای مستور هم در این تیمارستان وجود دارند مثل امیر ماهان یا کلا شخصیت های جست و جوی مین . در واقع الان متوجه شدم نمایش نامه قبلی تو پادگان نبوده تو تیمارستان بوده :دی

خیلی تکراری بود همون جملات و کلمات و قلم همیشگی مستور . حوصله ام را سر برد ، تیریپ روشن فکری و فلسفی و از این چیزا . مستور هم از اوناست که یکی دو تا کتاب بیشتر نمی شه ازش خوند اونم با فاصله ی زمانی . خلاصه به نظرم کپی بقیه نوشته هاش بود و هیچ تنوعی نداشت . خوشم نیومد . بگم که ایشون اهوازی هستند :دی

 

قسمت های زیبایی از کتاب

خیلی زود عاشق هم شدیم . مثل بیشتر عشق ها ، تقریبا بی دلیل .

 

هیچ مرگی دنیا را به آخرین نقطه اش نخواهد رساند . اما را اما شاید برساند .

 

گاهی فکر می کنم آدم های زیادی هستند که من میتوانم با آن ها عمیقا احساس نزدیکی کنم اما افسوس که نمی شناسمشان .

 

عاشق هر کس که شدی دیگه نمی تونی فراموشش کنی . واسه همینه که به نظر من عشق یعنی هیولا .