آمده بودم با دخترم چایی بخورم/ ارسطویی

آمده بودم با دخترم چایی بخورم
شیوا ارسطویی
انتشارات مرکز
آمده بودم با دخترم چایی بخورم : دختر که دو سالی است از شوهرش طلاق گرفته قرار است در فیلم جدید او بازی کند .
عصر : شهرازد حیاط همسایه را نگاه می کند که شهاب و شهرزادی دیگر دارد .
نابغه ها : دخترک از رفتنش به مدرسه و تعقیب کننده اش می گوید .
صف : زن برای گرفتن مدرکش پس از سال ها به دانشگاه رفته .
همه ی انجیرهای دنیا : به یاد آن روزها عشق بچگی
روز آخر اردو : دختر در اردو حواسش به دختر و پسری است که با همند .
گربه امروز مرد : گربه همسایه که همیشه کنار راوی می آید مرده است .
بعد از مدت ها اومدم سراغ یک نویسنده خانم ایرانی این اواخر تمام ایرانی خوانی ها مختص آقایون بود . این کتاب اولین مجموعه داستان کوتاه خانم ارسطویی هست که البته نصف حجم کتاب مربوط به همون داستان اوله . فضای کتاب زنونه است و پایان بندی هاش یک کمی از اون حالتای ابهامی و معلقه . نسبتا خوب بود . سبک نوشتنش و موضوعاتش و ... خوبه نمی گم خیلی خاص و عالی و ... اما خوبه البته شخصیتای داستاناش شخصیت های مورد علاقه و مفهومی برای من نیستند اگر ارتباط بیشتری با طرز فکر شخصیت ها داشتم شاید بیشتر از اینا کتاب را می پسندیدم .
خانم ارسطویی از نویسندگان تهرانی کشور هستند و مدتی هم در دانشگاه داستان نویسی تدریس می کردند .


























توي اين وبلاگ مي خوام خلاصه كتاب هايي را كه مي خونم بنويسم و همچنين قسمت هاي زيبايي از اون ها را ، تا هم براي خودم بمونه هم اگه كسي دلش خواست استفاده كنه