پاپ سبز/استوریاس
پاپ سبز
میگل آنخل استوریاس
زهرا خانلری ( کیا )
انتشارات خوارزمی
جو میکر تامپسون یک آمریکایی است که تصمیم می گیرد در گواتمالا به کشت موز بپردازد و اهداف غیراخلاقی و بلندپروازانه ای نیز در این باب در ذهن دارد . او در رسیدن به این هدف از هیچ کاری رویگردان نیست و نهایتا نیز مالک یکی از بزرگترین شرکت های پرورش موز می شود و لقب پاپ سبز را از آن خود می سازد . او عاشق دختری به نام مایاری می گردد که بومی گواتمالاست و از تحقیر جو میکر نسبت به مردمش دلگیر ....
بد نبود . من زیاد دوستش نداشتم . چیزی که خیلی اذیتم می کرد تنوع زیاد موضوعات کتاب بود یک عالمه موضوع که شروع می شن و تموم می شن . به نظرم رمان باید یک خط سیر باشه نه مجموعه چند اتفاق متوالی . مثلا اول عشق جومیکر و مایاری را داریم بعد قصه قطع می شه داستان پولدار شدن جو را داریم داستان قطع می شه شاهد ماجرای عشق اورلیا دختر جو هستیم این داستان هم تموم می شه قصه نوه اش بابی را داریم و ..... یعنی از هر جا که یکی از داستان ها قطع بشه بدون وسوسه می تونید کتاب را کنار بگذارید ...... اما نحوه و سبکش مثل اکثر داستان های آمریکای لاتین پر رمز و راز و زیبا بود .
در حقیقت در این کتاب شاهد غصب زمین های روستاییان توسط زورمندان و در کتاب چشمان نخفته در گور شاهد بازپس گیری این زمین ها توسط همان روستاییان هستیم . شخصیت های دو کتاب هم تا حدودی مشترکند.
در مورد آقای استوریاس بهتر هست این نکته رو هم بگیم که ایشون برنده جایزه صلح لنین هم شدند .
قسمت های زیبایی از کتاب
یا باید مردم را به وسیله ی فشار و زور به اطاعت در آورد یا به حال خود واگذاردشان .
نوازشت مرا آتش می زند و بو سه ات تحقیرم می کند ، چون که می دانم در انگشتانت سکه های طلایی است که همه چیز را تباه می سازد ، همه چیز را آلوده می کند .
آدمیزاد با داشتن صدا مثل خدایان قدرت دارد و تا وقتی صدامان باقی است قدرتمان نیز باقی خواهد ماند .
اشک مدور است ، کره ی پهناوری است سیال که کارش سرانجام غرق کسانی است که دوست دارند ، دوست داشتنی بی بازگشت .
دل آدمی هرگز اشتباه نمی کند .
افکار سیاسی به ارث می رسد ، در خون آدمی است و هیچ چیز خطرناک تر از این نوع توارث نیست و از همین راه است که از مرد انقلابی ، انقلابی دیگر به دنیا می آید و از پلیس پلیسی دیگر .
کسی که پول مول دارد نباید مبارزه کند ! مبارزه مال فقیر بیچاره هاست : ثروتمند میلیونر دیگر به فکر جنگ نیست . دیگرانند که باید به خاطر او بجنگند .....
توي اين وبلاگ مي خوام خلاصه كتاب هايي را كه مي خونم بنويسم و همچنين قسمت هاي زيبايي از اون ها را ، تا هم براي خودم بمونه هم اگه كسي دلش خواست استفاده كنه